صميميت پيامبر (ص) در رفاقت و ............

صميميت پيامبر (ص) در رفاقت

پيامبر (ص) با يكي از اصحاب به نام حذيقه همسفر شد ودر بيابان بر سر چاهي رسيدند و تصميم گرفتند با آب چاه، بدن خود را شستشو دهند، نخست حذيفه جامه اي به دست گرفت وپيامبر (ص) پشت آن جامه، بدن خود راشستشو نمود، پس از آن كه شستشوي پيامبر (ص) پايان يافت، نوبت حذيفه عذر خواهي نمود و عرض كرد: (اي رسول خدا من راضي به چنين جسارتي نيستم، كه شما براي من جامه نگه داريد.) ولي پيامبر (ص) همچنين با كمال صميميّت، جامه رانگه داشت تا شستشوي حذيفه تمام شد، سپس پيامبر (ص) و فرمود: (محبوبترين انسانها نزد خدا كسي است كه با رفيق و دوست خود، بيشتر مهرباني و همكاري كند.)

شمّه اي از مقام امام كاظم (ع)

 ابن جوزي از شفيق بلخي نقل مي كند كه گفت در سال 149 ه. ق براي مناسك حّج از خانه بيرون آمدم و به سوي مكّه حركت نمودم، هنگامي كه به سرزمين قاسيّه رسيدم در آنجا جواني زيبا روي و گندم گون را ديدم لباس پشمي در تن برداشت و رو پوشي پوشيده بود، واز ساير انسانها به دور بود، با خود گفتم: اين جوان گويا از صوفيان است ومي خواهد بار سفر بر دوش ديگران باشد به حضورش رفتم همين كه نزديك شدم، به من گفت: اي شفيق!

با خودم گفتم: اين بنده ي صالح است، به محضرش رفتم، او از من دور شد وپنهان گرديد، تا اين كه در سرزمين (واقصه) او را ديدم كه مشغول نماز است وبدنش مي لرزد و اشك از چشمانش جاري است، با خود گفتم نزدش روم و عذر خواهي كنم او نمازش را به من فرمود: اي شقيق!

با خودم گفتم: او بار ديگر با فراست، از راز من آگاه شد، به راستي كه او از ابدال و افراد فوق العاده است، تا اين كه به سرزمين زباله رفتيم، در آنجا ديدم اين آقا مشكي در دست دارد و بر سر چاهي ايستاده ودر جستجوي آب است ناگاه مشك به چاه افتاد، آن جوان چشم به آسمان گردانيد و گفت: (آنگاه كه تشنه گردم تو پروردگار من هستي، و آن زمان كه گرسنه ام، جز تو غذا كسي نمي رساند.)

 سوگند به خدا در اين هنگام ديدم كه آب چاه بالا آمد و جوان مشك خود را گرفت و پر از آب ساخت و وضو گرفت و چهار ركعت نماز خواند سپس به جانب تپّه شني كه در آن نزديكي ها بود رفت، و مقداري ريگ در مشك ريخت و سپس نوشيد، به او عرض كردم (آنچه خداوند به تو روزي داده به من نيز بده.)

گفت: اي شفيق! نعمتهاي ظاهري وباطني خدا همواره بر ما فرود مي آيد، تو گمان نيكو به خدا داشته باش، سپس مشك رابه من داد، از آب آن نوشيدم، آن را آميخته با قاووت و شكر يافتم كه تا آن زمان لذيذ تر و خوش بوتر از آن ننوشيده بودم، پس از آن ديگر او را نديدم تا زماني كه به مكه رفتيم، نيمه شبي اورا زير ناودان كعبه ديدم كه گريه و ناله مي كرد و نماز مي خواند. سپيده دم نماز خواند و طواف كرد و از حرم خارج شد، من نيز به دنبال او حركت كردم، ديدم جمعي از غلامان و خدمتكاران به حضورش آمدند جمعي در محضرش اجتماع كردند، پرسيدم: او كيست: گفتند: موسي بن جعفر امام كاظم (ع) است.

گفتم: اگر اين فضايل و آقائي و عجائب مربوط به غير او بود، در حيرت وشگفتي مي ماندم.

توسل يوسف در چاه به محمد (ص) وآلش

هنگامي كه برادران يوسف (ع) او را در چاه افكندند، يوسف تنها و غريب در ته چاه تاريك روي سنگ كنارديوار قرار گرفت وبه دعا و مناجات پرداخت، ولي نتيجه نگرفت. تا اين كه جبرئيل نزد يوسف آمد وگفت: (اي كودك! اينجا چه مي كني ؟)

 يوسف برادرانم مرا در چاه افكنده اند.

جبرئيل: (دوست داري از زندان نجات يابي؟)

يوسف: با خدا است، اگر او بخواهد مرا بيرون آورد.

 جبرئيل: اگر دوست داري از چاه خارج شوي اين دعا را بخوان:

خدايا من از تو تقاضا مي كنم كه حمد و ستايش براي تو است، معبودي جز تو نيست، تو يي كه بر بندگان نعمت مي بخشي، آفرييننده آسمان ها و زميني، صاحب جلا ل واكرامي، تقاضا مي كنم كه بر محمّد و آلش درود بفرستي وگشايش و نجاتي از آنچه در آن هستم براي من قرار دهي.)

او اين دعا را خواند و نجات يافت.

شهادت قهرمانانه ي نفس زكيّه، نوه ي امام حسن (ع)

منصور دوانيقي دوّمين طاغوت عباسي از ستمگران خونخواري بود كه براي حفظ رياست خود به صغير و كبير، به امام وامام زاده، و. . . . رحم نمي كرد، جمعي از آل حسن (ع) بر ضد او قيام مسلّحانه كردند.

يكي از آن مجاهدان وارسته كه قيام عظيمي بر ضدّ حكومت طاغوتي منصور كرد محمّد بن عبدالله بن محض، معروف به (نفس زكيّه) است، كه بر اثر كثرت عبادت وپارسايي و وارستگي، او را با اين نام كه به معني روح پاك است مي خواندند.

او پسر عبدالله بن حسن مثنّي است، بنابراين امام حسن مجتبي (ع) جدّ دوّم او مي باشد، او مدّتي مخفي بود و به طور چريكي مبارزه مي كرد و مردم را بر ضد رژيم منصور مي شورانيد، سرانجام با 250 نفر از ياراني كه به او پيوسته بودند، در ماه رجب سال 145 هجري قمري در مدينه آشكار شد، و صداي تكبير آنها بلند شد علناًٌ پرچم مخالفت با حكومت منصور را بر افراشتند او در مدينه به مسجد النّبي رفت و جمعّيت را به دور خود جمع كرد و بالاي منبر رفت و سخنراني داغي كرد و جنايت منصور را برشمرد و اهداف خود را بيان نمود، و طولي نكشيد كه حجاز در قبضه او قرار گرفت.

منصور از راههاي گوناگون براي تسليم شدن محمّد وارد شد ولي نتيجه نگرفت، سرانجام كار به جنگ كشيد، منصور برادر زاده اش عيسي بن موسي را با چهار هزار سواره و دو هزار پياده براي مقابله با محمّد به مكّه فرستاد، در اين ميان محمّد به مدينه فرستاد، در اين ميان محمّد ليست بيعت كنندگان با خود را سو زانيد و محو كرد و سپس فرياد زد: (اكنون مرگ براي من گوارا است) كه اگر آن ليست محو نمي شد به دست منصور مي رسيد، همه ي آنها كشته مي شدند.

محمّد و همراهان همچنان مي جنگيد ند، ولي دراين بحران شديد، عدّه اي از بيعت كننده گان گريختند و محمّد با 316 نفر به جنگ ادامه داد تا اين كه همه ي آنها به شهادت رسيدند.

حميد بن قحطبه سر از بدن محمّد جدا كرد و آن را براي محمّد فرستاد، منصور دستور داد آن را براي منصور دستور داد آن را عبرت مردم در كوفه نصب نمود، محمّد در 45 سالگي در رمضان 145 هجري قمري به شهادت رسيد، خواهرش زينب ودخترش فاطمه، جسد بي سرش را برداشتند و در قبرستان بقيع به خاك سپردند.

اين بود حماسه ي مبارزه وارسته و پاكي از دودمان امام حسن مجتبي (ع) – يادش به خير و حماسه اش جاودانه باد. برادران و پسران او، راه او را ادامه دادند، برادرش ابراهيم در ارض طف معروف به (با خمري) در يك جنگ مسلّحانه به شهادت رسيد.

از گفتني ها اين كه: در آن هنگام كه محمّد در شيار هاي كوه ها مخفي بود روزي با همسرش به كوه رضوي (اطراف مدينه) رفت، پسر شير خوارش نيز هموارهش بود، يكي از دژخيمان منصور كه در جستجوي محمّد بود، او را ديد، محمّد از آنجا گريخت تا خود را مخفي سازد، آن دژخيم بي رحم به طرف همسر محمّد آمد، او در حالي كه بچّه شير خواره اش در آغوشش بود فرار كرد، ناگاه كودك از دست مادرش به زمين افتاد و در پرتگاه كوه در غلطيد و پاره پاره شد و به شهادت رسيد اين جريان در 25شوّال 148، امام صادق (ع) نيز به دستور منصور، مسموم شده وبه شهادت رسيد.

 

گفتگوي زن زيبا با شوهر بد قيافه

زني زيبا چهره كه با ديه نشين بود و در ميان آن ها بزرگ شده بود، با يك مرد شهري ازدواج كرد، ولي آن مرد، بسيار زشت روي و بدقيافه بود، روزي آن زن به آينه نگريست و چهره ي زيبا خود را در آن ديد و سپس رو به شوهرش كرد و گفت: (من اميدوارم هردوي ما به بهشت برويم.)

شوهر گفت: به چه علّت؟ زن گفت: از اين رو كه من به تو مبتلا شده ام و صبر مي كنم، و تو به خاطر اين كه خداوند صبركنندگان و شكر كنندگان را به بهشت مي برد بنابراين دل خوش دار كه هر دوي ما به بهشت ميرويم.

پاسخ امام كاظم (ع) به ده سوال راهب

امام كاظم (ع) به يكي از روزها در حال گريز و اختفاء از شرّ دژخيمان طاغوت عصرش، به يكي از روستاهاي شام وارد گرديد و در آنجا در كنار كوهي به غاري وارد شد و ديد جمعي از مسيحيان در حضور راهب (عالم بزرگ) خود نشسته اند و گفتگو مي كنند، معلوم شد كه در هر سال، يك بارمسيحيان با آن راهب سالخورده، ملاقاتي دارند، آن يك بار در همان روز بوده است، امام كاظم (ع) در ميان آن جمع نشست، تا چشم راهب به چهره امام افتاد، هيبت و شكوه خاصّي از امام بدين گونه شروع و ادامه يافت:

راهب: 1-اي آقا تو در اين سامان غريب هستي ؟

امام: آري.

راهب: 2- از ما (ومذهب ما) هستي يا معتقد بر خلاف مذهب ما باشي ؟

امام: از راهب شما نيستم.

راهب: 3-تو ازامّت مرحومه (اسلام) هستي؟

امام: آري.

راهب: 4- آيا از علماي آن امّت هستي يا جاعلان آنها ؟

امام: از جاهلان آن ها نيستم.

راهب: 5- بگو بدانم اصل درخت طوبي در بهشت، كه به عقيده ي ما درخانه عيسي (ع) است و به عقيده شما در خانه محمّد (ص) است، در اين صورت چگونه شاخه هاي آن در همه ي بهشتيان وجود دارد ؟ (آيا شبيه چنين چيزي در دنيا است.

راهب: 6- بگو بدانم چگونه است كه غذاهاي بهشت نه تمام مي شود نه كم مي گردد؟

امام: مانند شعله چراغ در دنيا كه هر چه از آن روشني (براي روشن كردن چراغ هاي ديگر) گرفته مي شود، چيزي ازآن كم نمي گردد.

راهب: 7- در بهشت، سايه كشيده شده است يعني چه ؟

 امام: مانند سايه هاي كشيده شده هنگام طلوع آفتاب

راهب: 8- چگونه است كه هر چه در بهشت خورده و آشاميده مي شود، ادرار ومدفوع ندارد؟

امام: مانند بچّه در رحم مادر كه آنچه مي خورد (جذب بدنش مي شود) ادرارو مدفوع ندارد.

راهب: 9- چگونه است كه بهشتيان داري خدمتكاراني هستند كه هر چه آنها در دل اراده كنند، بي آنكه امركنند، خدمت گذاران حاضر مي نمايند؟

امام: مانند انسان كه هر گاه چيزي خواست، بي درنگ اعضاء او خواسته ي او را مي فهمند وآن را فراهم مي كنند، بي آنكه او امر كرده باشند.

راهب: 10- كليد هاي بهشت از طلا است يا از نقره ؟

امام: كليد بهشت، گويايي زبان بنده به كلمه ي (نيست معبودي جز خداي يكتا و بي همتا) است.

راهب پس از دريافت پاسخ ده سوال خود، در حالي كه مجذوب امام موسي بن جعفر (ع) بود آن حضرت را تصديق كرد و همان جا در حضور آن حضرت اسلام را پذيرفت، و جماعت حاضران نيز به پيروزي از آن راهب، مسلمان شدند.

سجده هاي طولاني امام كاظم (ع)

هنگامي كه به دستورهارون الرّشيد (پنجمين طاغوت عبّاسي) امام هفتم حضرت موسي بن جعفر (ع) را در مدينه دستگير كرده و به سوي بصره انتقال دادند و زنداني ساختند، پس از مدّتي آن حضرت را به بغداد آورده و همواره از زنداني به زنداني ديگر منتقل مي نمودند، مدّتي آن حضرت در زندان ربيع حاجب (وزير در بار هارون) بود گاهي هارون به پشت بام به مكان سكونت امام (ع) اشراف داشت، هارون به ربيع گفت: (اين جامه چيست كه هر روز در آن اطاق مي بينم كه به زمين افتاده است ؟.)

ربيع گفت: اين كه مي بيني، جامه نيست، بلكه موسي بن جعفر (ع) است كه به سجده افتاده (آن گويا كه گويا جامه اي پخش بر زمين شده است) او هر روز پس از طلوع خورشيد به سجده مي افتد و تا هنگام ظهرخود ادامه مي دهد (حدود ده سال آن حضرت به همين برنامه ادامه مي داد.)

هارون گفت: اين آقا (اشاره به امام كاظم) راهبي از راهبان بني هاشم است.

ربيع مي گويد: از اين فرصت استفاده كردم وبه هارون گفتم: (پس چرا او را كه داراي چنين مقامي از عبادت و خضوع در برابر خداست، در تنگناي زندان، قرار داده اي، آيا وقت آن نرسيده كه او را آزاد سازي ؟! . .)

هارون در پاسخ گفت: (نه هرگز، بلكه حتماً بايد درزندان بماند.)

آري امام كاظم (ع) تنها مرد سجده و روكوع و سجود نبود، اگر او به نماز و عبادت خالي اكتفا ميكرد، هرگز هارون از او نمي ترسيد، بلكه آن حضرت مرد مبارزه و سياست و محكوم كننده ي ستمگران بود و هرگز دست سازش به طاغوت نمي داد، اين بود كه هارون ازاو مي ترسيد، و سر انجام براي حفظ رياست طاغوتي خود، آن حضرت را مسموم و شهيد نمود.

ضمانت امام براي خدمت كنندگان به دوستان

علي بن يقطين از دوستان برجسته ي امام كاظم (ع) بود. او به سال 124 هجري قمري دركوفه ديده به جهان گشود وبه سال 58 سالگي در بغداد از دنيا رفت، او به خاطر خدمت همكاري با شيعيان، داراي مقامي بسيار ارجمند در محضر امام هفتم شد، به طوري كه آن حضرت مكرّر مي فرمود: (براي علي بن يقطين ضامن شده ام كه هرگز آتش به او آسيب نرساند.)

هنگامي كه امام كاظم (ع) به عراق آمد، علي بن يقطين به محضر آمده و در مورد مصاحبت و وزارت دستگاه هارون، از حال خود شكايت كرد، و از آن حضرت خواست كه آنچه صلاح دانست همان را برگزيند.

امام به او فرمود: يك خصلت را براي من متعهّد باش تا انجام دهي، و در عوض من ضامن سه چيز براي تو مي شوم، تو ملتزم باش و ضمانت كن كه حتماً هر گاه با يكي از دوستان ما ملاقات كني او را احترام كني و نيازش را بر طرف نمايي، و من ضامن مي شوم كه: 1- هرگز زير سقف زندان قرار نگيري 2- تيزي شمشير هرگز به تو نرسد 3- و فقر وارد خانه تو نشود.

سپس فرمود: (اي علي! كسي كه مومني را خوشحال كند، نخست خدا را و سپس پيامبر (ص) را و در مرحله سوّم ما را خوشحال كرده است.)

يادي از يك مجاهد قهرمان

پس از رحلت پيامبر (ص) ، شخصي به نام مسيلمه ي، به دروغ ادّعاي پيامبري كرد و عدّه اي به او گرويدند، و بين مسلمانان و سپاه او درگيري هاي شديدي رخ داد و سرانجام كشته و نابود شد.

هنگامي كه زنده بود، روزي دژخيمان او يكي از مسلمانان به نام (حبيب بن زيد انصاري) را دستگير كرده و نزد او آوردند، مسيلمه به حبيب گفت: آيا گواهي مي دهي كه محمّد (ص) رسول خدا است ؟

حبيب گفت: آري. مسيلمه گفت: (آيا گواهي من رسول خدا هستم ؟) حبيب از روي مسخره گفت: گوشم نمي شنود.

مسليمه و پيروانش، حبيب را تحت شكنجه ي سختي قرار دادند، به گونه اي كه بدنش را قطعه قطعه نمودند، ولي او تمام آن فشارها و شكنجه ها را تحمّل كرد و تسليم آنها نشد.

نزول دو آيه، به طرفداري از يك كارگر و سركو بي منافقان

سپاه اسلام براي جنگ (كه ظاهرا جنگ تبوك بود) آماده مي شدند اين جنگ نياز شديد به كمك مالي داشت، هر كس هر اندازه مي توانست كمك مي كرد، يكي از مسلمانان به نام (ابو عقيل انصاري) (يا سالم بن عمير) يك كارگر ساده بود، آن چه از مزد كارگري به دست مي آورد، در مخارج ساده زندگي مصرف مي شد، و ديگر زياد نمي آمد، ولي او تصميم گرفت تا شبانه نيز اضافه كار كند، بلكه بتواند به ارتش اسلام كمك مالي نمايد، او شب براي شخصي به كشيدن آب از چاه پرداخت و از اين راه دومن خرما بدست مي آورد، يك من آن را براي خانواده اش ذخيره كرد، و يك من ديگر را يه حضور پيامبر آورد و به عنوان كمك ناچيز به آن حضرت داد، جمعي از كور دلان مناطق صفت در آنجا بودند، و كمك آن كارگر زحمتكش را به مسخره گرفتند، و پوزخند مي زدند كه مثلا آيا كار لشكر اسلام به جايي رسيده كه نياز به يك من خرماي يك كارگر ساده دارد ؟!

اين پوز خند نيش دار، گناه بزرگي بود، چرا كه هم يك كارگر تحقير مي شد و دهن كجي به سپاه اسلام بود.

جبرئيل به پيامبر نازل شد و دو آيه سوره ي توبه (آيه 79 و 80) را در محكوميّت و طرّد آن مسخره كنندگان كوردل نازل كرد:

 (كساني كه از مالي مومنان مطيع، عيب جويي مي كنند، و آن ها را كه دسترسي جزء به انفاق مقدار ناچيز، توان ندارند مسخره مي نمايند، خدا آنها را مسخره مي كند و براي آنها عذاب دردناك است اي پيامبر! چه براي آنها استغفار كني، و چه نكني (حتي) اگر هفتاد بار براي آنها استغفار كني، هرگز خداوند آنها را نمي آمرزد، چرا كه آنها خدا و پيامبرش را انكار كردند، و خداوند جمعيّت فاسقان را هدايت نمي كند.)

با تشکر از آقای : علیرضا علیخانی

دعاى توسل و آثار آن

دعاى توسل و آثار آن

  علامه مجلسى ره فرموده كه در بعضى از كتب معتبره نقل كرده‏اند از محمد بن بابويه كه اين دعا توسل را از ائمه عليهم‏السلام روايت كرده است و گفته است در هيچ امرى نخواندم مگر آنكه اثر اجابت را به زودى يافتم اينست دعا:
اللهم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمة، محمد صلى اللَّه عليه و اله، يا اباالقاسم يا رسول‏اللَّه، يا امام الرحمة يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباالحسن يا اميرالمؤمنين، يا على بن ابى‏طالب، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا فاطمة الزهراء يا بنت محمد، يا قرة عين الرسول، يا سيدتنا و مولاتنا، انا توجهنا واستشفعنا و وسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيهة عنداللَّه، اشفعى لنا عنداللَّه، يا ابامحمد يا حسن بن على، ايها المجتبى يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباعبداللَّه يا حسين بن على، ايها الشهيد يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباالحسن يا على بن الحسين، يا زين‏العابدين يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباجعفر يا محمد بن على، ايها الباقر يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباعبداللَّه يا جعفر بن محمد، ايها الصادق يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباالحسن يا موسى بن جعفر، ايها الكاظم يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباالحسن يا على بن موسى، ايها الرضا يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباجعفر، يا محمد بن على، ايها التقى الجواد يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا اباالحسن يا على بن محمد، ايها الهادى النقى يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا ابامحمد يا حسن بن على، ايها الزكى العسكرى يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه، يا وصى الحسن والخلف الحجة، ايها القائم المنتظر المهدى، يابن رسول‏اللَّه، يا حجة اللَّه على خلقه، يا سيدنا و مولينا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بك الى اللَّه، و قدمناك بين يدى حاجاتنا، يا وجيها عنداللَّه، اشفع لنا عنداللَّه.
پس حاجات خود را بطلبد كه برآورده مى‏شود انشاءاللَّه تعالى، و در روايت ديگر وارد شده كه بعد از اين بگويد: يا سادتى و موالى، انى توجهت بكم، ائمتى و عدتى ليوم فقرى و حاجتى الى اللَّه، و توسلت بكم الى اللَّه، واستشفعت بكم الى اللَّه، فاشفعوالى عنداللَّه، واستنقذونى من ذنوبى عنداللَّه، فانكم وسيلتى الى اللَّه، و بحبكم و بقربكم ارجو نجاة من اللَّه فكونوا عنداللَّه رجائى، يا سادتى يا اولياء اللَّه، صلى اللَّه عليهم اجمعين، و لعن اللَّه اعداء اللَّه ظالميهم من الاولين والاخرين، امين رب‏العالمين.

  لم يوجد هامشاَ.

بهترين موقع دعا از ديدگاه حضرت زهرا

بهترين موقع دعا از ديدگاه حضرت زهرا

  يكى از مهمترين و لازمترين امور زندگى يك مؤمن ارتباط برقرار كردن با خدا از طريق دعا و نيايش است در زندگى اولياء خدا دعا جايگاه اساسى و ويژه دارد و بخش مهمى از بهترين اوقات آنها اختصاص به دعا و نيايش دارد.
در قسمت دعا، انبوهى از دعاهايى كه از ناحيه مقدس حضرت زهرا عليهاالسلام رسيده فهرست‏وار نقل كرديم. اما يكى از مسائل ديگر در مورد دعا رعايت آداب دعا از جمله زمان دعا است. اولياء خدا مترصد اوقات بودند و بهترين زمانها را براى دعا انتخاب مى‏نمودند در اينجا به روايتى مى‏پردازيم كه يكى از اوقات مناسب براى دعا را فاطمه زهرا عليهاالسلام به ما در قول و عمل معرفى مى‏كنند.
قالت فاطمه الزهرا عليهاالسلام:
سمعت النبى صلى اللَّه عليه و آله، ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال اللَّه عز و جل فيها خيرا الا اعطاه اياه قالت فقلت: يا رسول‏اللَّه اى ساعة هى؟ قال اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب قال و كانت فاطمة عليهاالسلام تقول لغلامها: اصعد على الضراب فاذا رايت نصف عين الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو. (1)
(فاطمه زهرا عليهاالسلام مى‏فرمايد: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم، در روز جمعه ساعتى است كه هيچ مسلمانى مراقب آن نبوده كه حاجت خيرى از خداى عزوجل بخواهد مگر آنكه حاجت او را برآورده ساخته است. فاطمه عليهاالسلام مى‏گويد عرض كردم يا رسول‏اللَّه آن چه ساعتى است؟ فرمود: آن هنگامى است كه نصف قرص خورشيد در موقع غروب پنهان شود. پس از آن فاطمه به غلام خود فرمود: بر فراز بام درآى و چون ديدى نصف قرص خورشيد در هنگام غروب پنهان شد به من خبر ده تا دعا كنم.)

  1ـ كوثر ولايت/ ح 88/ ص 51

شق القمر

از شق القمر چه می دانید ؟

 

 

به این خبر توجه کنید:

 

سازمان فضانوردی " ناسا " به دو نیم شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو نیمه به یکدیگر پی برد. پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی " الوطن "  چاپ آمریکا به نقل از یک محقق اردنی علوم فلکی در این زمینه نوشت:  سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی  تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به  1400  سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اکرم (ص)  به نام " شق القمر" است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است.

                                                                                 منبع: روزنامه جمهوری اسلامی  شماره  7608  تاریخ  23 مهر 1384 ص 5

 

 

 

حتماً داستان معجزه ی شق القمر را شنیده اید که قبل از هجرت پیامبر  و بنابر قولی در آغاز بعثت اتفاق افتاده است. ماجرا از این قرار است که در یک شب مهتابی ــ  که شب چهاردهم ماه ذی الحجه بود ــ  عده ای که از مدینه به منظور بیعت با آن حضرت به عقبه آمده بودند و به روایتی تعدادی از مشرکان از پیامبر خواستند که معجزه ای در آسمان نشانشان دهد .. آنها معتقد بودند که اگر کارهای پیامبر سحر باشد نمی تواند در آسمان  مؤثر باشد زیرا سحر تنها در زمین تأثیر می گذارد و راهی به آسمانها ندارد. بنابراین چنانچه پیامبر بتواند تصرفی در آسمان بکند، ادعایش درست است و می توان روی گفته هایش حساب کرد و بدو ایمان آورد.

پیامبر فرمود: آیا می خواهید این ماه کامل، به دو نیمه  تقسیم شود؟

گفتند: آری

پس آن حضرت با انگشت اشاره ای کردند و ناگهان ماه به دو نیمه تقسیم شد .. به گونه ای که نیمی از آن بر فراز کعبه و نیمه ی دیگر بر فراز کوه ابوقبیس مستقر شد. سپس آنها خواستند که آنرا به حالت اولیه برگرداند و آنگاه با اشاره ی دیگر آن حضرت، هر دو نیمه به حرکت درآمدند تا به هم پیوستند و یکی شدند.

                                                                                                                               منبع: بحار الانوار جلد 17  ص 355

 

آنگاه این آیه نازل شد: اقتربت الساعة و انشقت القمر

یعنی قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت.

 

 

 

اما در باره ی اینکه چه ارتباطی بین نزدیک شدن قیامت و نیم شدن ماه هست ، مباحثی است که در تفاسیر بدان پرداخته شده و دوستداران می توانند به کتابهای تفسیری مراجعه کنند .

نکته ی دیگر، امکان علمی این واقعه است که بر خلاف نظر کوته فکران این خلاف اصول پذیرفته شده ی علمی نیست و از نظر علمی امکان پذیر می باشد. اکتشافات و اظهارات دانشمندان فلکی می گوید: چنین چیزی نه تنها محال نیست بلکه بارها نمونه ی آن مشاهده شده است. در دستگاه منظومه ی شمسی و سایر کرات آسمانی کراراً انشقاق ها و انفجاراتی اتفاق افتاده است؛ به گونه ای که حتی اصل پیدایش کرات حاصل انفجار در منظومه ی شمسی می باشد. زیرا تمام کرات منظومه شمسی در اصل، جزء خورشید بوده و بعدها در اثر همین انفجارات و فعل و انفعال ها  ها از خورشید جدا شده و کرات گوناگون پدید آمده اند.

                                                                                                                   با استفاده از تفسیر نمونه ج23  ص  12

 

داستان یأجوج و مأجوج

قرآن مجید در دو جا به داستان یأجوج و مأجوج اشاره ای البته خیلی مختصر و گذرا کرده است.   یکی در آیه ی ۹۴ سوره ی کهف ( و به مناسبت بیان ماجرای ذو القرنین )  و دیگری در آیه ی ۹۶ سوره ی انبیا و به مناسبت ذکر نشانه های قیامت است که فقط نامی از آن به میان رفته است.

کلمه های یأجوج و مأجوج، ریشه ی عربی ندارند. بعضی معتقدند که این دو کلمه در اصل به زبان یونانی بر می گردد که نزد آنان  " گاگ  و ماگاگ "  تلفظ می شده  و  به همین شکل در دیگر زبان های اروپایی انتقال یافته است . سپس با تغییر مختصری به زبان عبری و آنگاه از زبان عبری با تغییرات دیگری وارد زبان عربی شده ست.  تورات در کتاب حزقیل، فصل ۳۸ و ۳۹  .. و در کتاب رؤیای یوحنا، فصل ۲۰  از آنان به عنوان  " گوگ  و  ماگوگ "  نام برده است.  

آنچه از  آیات فوق و منابع تاریخی بر می آید این است که این دو نام، متعلق به دو قبیله و گروه وحشی، متجاوز و آشوبگر است که در زمان خود به قبایل اطراف و ساکنان آبادی های مجاور یا حتی دوردست تر، حمله  و با کشت وکشتار و ویرانگری آسایش دیگران را سلب می کردند. این ها گروه های بزرگی بوده اند که در دوردست ترین نقطه ی شمال آسیا زندگی می کردند و مردمی جنگجو و غارتگر بودند.  بعضی از مفسران مثل علامه طباطبائی این مطلب را از مجموع گفته های تورات استفاده و نقل کرده اند.

                                                           

نویسندگان تفسیر نمونه در جلد ۱۲ صفحه ی ۵۵۱  با استناد به دلایل فراوان تاریخی، اینان را متعلق به منطقه ای در شمال شرقی زمین، در نواحی مغولستان می دانند. جایی که ساکنانش به سرعت زاد و ولد می کردند و تبدیل به چشمه های جوشانی از انسان می شدند و چون سیل جوشانی سرزمین های اطراف را تصرف می کردند و زیر پوشش قرار می دادند.

منبع فوق برای حرکت سیل آسای این اقوام، دوران های مختلفی در تاریخ ذکر می کند که یکی از آنها دوران هجوم این قبایل وحشی در حدود پانصد سال قبل از میلاد و در زمان کورش کبیر که به احتمال بسیار همان ذوالقرنین است، اتفاق افتاد؛ ولی در آن زمان حکومت متحد ماد و فارس به وجود آمد و اقتدار آن باعث شد که آسیای غربی از این حملات در امان بماند. اتفاقاً آیه ی فوق مربوط به همین دوران است و نزدیک به نظر می رسد که مردم قفقاز، هنگام سفر کورش به آن منطقه، به وی پناه آوردند و از او تقاضا کردند که جلوی هجوم آنان را بگیرد... و کورش نیز در اجابت به خواسته ی آنان و برای سد راه نفوذ یأجوج و مأجوج ، اقدام به ساختن سد معروف ذوالقرنین نمود.              

یکی دیگر از دوران هجوم آنان در قرن چهارم میلادی بود که با زمامداری " آتیلا " تمدن روم را از بین بردند. دوران دیگری که در ضمن آخرین دوران هجوم آنان محسوب می شود در قرن دوازدهم میلادی به سرپرستی چنگیز خان صورت گرفت که بر ممالک اسلامی و عربی حمله بردند و بسیاری از شهرها از جمله بغداد را ویران کردند.

البته منبع فوق حاصل بررسی های خود را می نویسد و اشاره ای به منابع تاریخی مورد استفاده نمی کند.  اما آنچه اینجانب از لابلای مطالعات خویش به دست آورده ام این است که بعد از طوفان نوح ،  که دیگر کسی بر زمین نمانده بود، همه ی آدمیان، تنها از نسل نوح و از طریق سه فرزندش سام ، حام و  یافث دوباره به وجود آمدند. ابتدا نوح و خانواده اش در روستایی به نام ثمانین که خود بنا کرده بودند می زیستند تا رفته رفته جمعیتشان افزون شد و گروهی بالاجبار از آن نقطه مهاجرت کردند و شهر بابل را بنا نهادند.

رفته رفته و در اثر تراکم و ازدیاد جمعیت ، هر گروهی راهی را پیش کشیدند و در اطراف و اکناف مستقر شدند. اینان هر جایی که مستقر شدند آن جا را آباد کردند و آن محدوده را سرزمین خود دانستند و از تعدی و تجاوز گروه های دیگر به منطقه ی خود جلوگیری نمودند.  این چنین بود که قبایل مختلف، نژادها ، ملیت ها و زبان های گوناگون پدید آمدند.                   

نژادهای هندی، سندی، سیاهان، حبشی ها، زنگی ها، قبطی ها و بربرها همه از نسل حام بن نوح و از طریق فرزندانش کوش، قوط و کنعان به وجود آمده اند. اما نسل یافث بن نوح  از طریق هفت فرزندش در نژادهای ترک، چین، فرنگی ها، صقالبه و یأجوج و مأجوج گسترش یافت. و بالاخره نژاد های عرب و فارس از نسل سام بن نوح پدید آمده اند.

بنابراین شباهت نژادی یأجوج و مأجوج با ترک و چین ( نژاد زرد ) و در نهایت مغول ها می تواند تأییدی باشد بر آنچه گذشت.

سید محمد رضا واحدی

دعای افتتاح

هو الحق

الحق و الانصاف ... دعای افتتاح دعای عجیبی است ... البته همه ی دعاهای وارده از ائمه ی معصومین زیبا هستند و پر از درس معارف، حکمت و عرفان ... نمی دانم با این معدن های ناب عرفانی چرا باید و چطور مي توان سراغ عرفان های وارداتی غربي و شرقي رفت؟

 دعای افتتاح که شب های ماه رمضان خوانده می شود ، از این دست معارف است که در آن هم توحید است .. هم عدل.. هم نبوت.. هم امامت و هم معاد. به عبارت دیگر يك دوره ي اصول عقايد شيعي، آن هم از نوع عاشقانه اش...

 

سرفصل ها و مضامین این دعا عبارتند از:

 ـ درس توحید و اعتقادات

ـ یادآوری نعمت ها و بزرگی خداوند و پذیرش روح عبودیت

ـ امام شناسی و انس با ائمه ی اطهار

ـ تبیین بینش سیاسی شیعه

ـ نقش امام زمان در جامعه

ـ جایگاه انتظار و آینده شناسی

 

اما متأسفانه هم خواندن متن عربی دعا و هم فهمیدن معنای آن، برای بسیاری از ما سخت است و از طرفی ترجمه های واژه به واژه ی موجود، نیز در فهم مطلب خیلی مؤثر نیست و گاهی انسان را خسته تر می کند ... به خاطر همین من سعی کردم مفهوم آن را با عنوان برداشتی آزاد از دعای افتتاح ــ و نه ترجمه ی تحت اللفظی ــ برای دوستان و جوانان عزیز بنویسم تا بیشتر مورد استفاده قرار گیرد...

 

 

                                                           **************

 

الهی!  تنها با ستایش تو، زبان به مدح و ثنایت باز می کنم ...

        و می دانم که تو از روی لطف،  توفیق این کار خوب را عطایم کرده ای ..

 

الهی! باور دارم که وقتی پای گذشت و مهربانی در کار باشد، تو مهربان ترین بخشندگانی ..

                    و در موضع انتقام و مکافات، سخت گیر ترین منتقمانی ...

                                و در جایگاه بزرگی و کبریا، سرآمد قدرت هایی..

 

الهی! خود اجازه ام دادی که تو را بخوانم و نیازهایم را از تو بخواهم ...

         پس بشنو ای خدای شنوا !  اینک که ستایشت می کنم..

         و جوابم بده ای مهربان!  که دست نیاز به سویت بلند کرده ام ..

         و از لغزش هایم در گذر .. ای خدای آمرزنده !

 

معبود من ! چه اندوه های فراوانی بودند که بر من آسانشان ساختی..

               و چه بسیار غصه هایی که از من زدودی ..

               و چه گسترده لغزش هایم که از آنها چشم پوشیدی ..

               و چه رحمت بیکرانی که مرا در آن غوطه ور نمودی...

               و چه حلقه های گرفتاری که دست و پایم را بسته بود و تو آنها را باز کردی...

 

 

سپاس خدایی را که نه همسری گرفته و نه فرزندی دارد ..

                       ونه در ملک خویش، شریکی گزیده است ..

                       خدایی که درماندگی در کارش نیست تا یار و سرپرستی داشته باشد..

                       او را به خاطر نعمت هایش... سپاس

                       و با تمام آنچه شایسته ی مدح اوست... سپاس

 

سپاس خدایی را که نه در حکومتش، رقیب و مخالفی وجود دارد ... و نه در اجرای فرمانش، معارضی..

                       او که نه در آفرینش جهان، شریکی دارد و نه در عظمتش، مشابه و همتایی...

                       او که در مخلوقاتش جلوه گر شده است ..

                       و بزرگواری اش از روی کرامت آشکار گشته است..

                       و دستش از سر بخشندگی، همواره گشاده است..

                       خدایی که خزانه اش نقصان نمی پذیرد ..

                       و زیادی عطایش، جز بخشندگی و کرم بر او نمی افزاید

 

الهی!   از تو ، تنها گوشه اي از لطف فراوانت را درخواست می کنم

           نعمت هایی می طلبم که بدان سخت نیازمندم .. ولی تو از ازل، از آن بی نیاز بوده ای

           نعمت هايي كه براي من بسيار ارزشمند است... و اداي آن، بر تو بسيار راحت و آسان

 

خدايا!  گذشت تو از گناهان و خطاهايم ...

          و چشم پوشي ات از ستمگري ام ...

          و پرده پوشي ات بر كارهاي زشتم ...

          و بردباري ات بر بزه هاي فراوانم كه چه بسا از روي عمد بوده است...

          اینها .. آری همه ی اینها مرا به طمع انداخت كه از درگاهت چيز هايي بخواهم كه هرگز شايستگي آن را ندارم.

          چيزهايي که تو از روی مهرباني روزي ام كردي و قدرتت را در آن، به من نشان دادي

                                                    و مرا با اجابت و پاسخ به آنها آشنا كردي.

 

الهی!  من ... شروع كردم و با قلبي مطمئن و آرام، تو را خواندم

         و تنها از روي انس و علاقه، و نه از روي ترس، حاجاتم را از تو خواستم

         و تازه ... برايت ناز كردم كه روي به سوي تو آورده ام. جوری كه حتي وقتي خواسته ام ديرتر اجابت می شد، از روي جهل، تو را ملامت می كردم...

         غافل از آنكه شايد دير برآورده شدن خواسته هايم برايم بهتر باشد.. چه آنكه تو بر عاقبت هر چيز دانائي.

 

خدايا! هرگز مولايي كريم نديدم كه صبورتر و بردبارتر از تو بر بنده ی پستي چون من باشد.

 

الهی! رفتار من با تو، چنان است که انگار بر گردنت حق نعمت دارم

         تو مرا صدا مي زني و من از تو روي مي گردانم...

         تو بر من، مهر مي ورزي و من با تو نامهرباني مي كنم...

         تو با من، طرح دوستي مي ريزي و من رد مي كنم...

         اما اين رفتار ناشايست، تو را از رحمت و لطف به من باز نمي دارد

                                                          و مانع تقضل و عطايت نمي شود

 

الهی!  بنده ی نادانت را ببخش و با همان فضل و احسان همیشگی ات او را درياب... كه تو بخشنده اي و كريم.

 

سپاس خدایی را كه همه ی وجود، از آن اوست

                      او كه كشتي ها تنها به خواست او .. و بادها تنها تحت اراده ی او حركت مي كنند

                      او كه دل شب  را مي شكافد تا صبح پديد آيد

                      او كه حاكم روز جزاست

                      او كه پروردگار عالميان است

 

سپاس خداي را به خاطر بردباري اش ... با اينكه همه چيز را مي داند

سپاس خداي را به خاطر عفو و گذشتش ... با اينكه قدرت مطلق است

سپاس خداي را به خاطر صبر و بردباري فراوانش ... حتي در مقام خشم

                        خدایی كه بر انجام هر چه بخواهد توانمند است

 

سپاس خدایی را كه آفريدگار همه ی موجودات است

                       او كه روزي را بر مخلوقاتش تقسيم مي كند

                       او كه صاحب جلال و بزرگواري است و داراي فضل و نعمت

                       او كه آن قدر دور است كه ديده نمي شود

                       و آنقدر نزديك است كه راز بندگانش را نيز مي بيند و مي داند

 

سپاس خدایی را كه نه هماوردي دارد همتاي خود...

                    و نه شبيهي هم وزن

                    و نه پشتيباني كه ياورش باشد

                    او كه با عزتش همه ی توانگران را مغلوب كرده است

                    او كه همه بزرگان، در مقابل عظمتش به خاك نشسته اند

                    او كه با قدرتش به آنچه بخواهد دست رسی دارد

 

سپاس خدايی را كه هرگاه، صدايش مي زنم جوابم مي دهد

                     و با اينكه نافرماني اش مي كنم، عيب هايم را مي پوشاند

                     او كه نعمت هاي بسياري بر من مي بخشد ... و من محبتش را جبران نمي كنم

                     چه بسيارند مواهب گوارايي كه او بر من بخشيد

                     و چه فراوان است غائله هاي وحشتناكي را كه از من دور گردانيد

                     و چه گسترده اند شادي هاي شگفت انگيزي كه بر من ارزاني داشت.

                     پس جا دارد كه او را به نیکی، ستايش كنم و همواره به پاكي اش ياد كنم

 

سپاس خدایی را كه پرده هايش هرگز دريده نمی شود

                           و در خانه اش بسته نمی گردد

                           و سائلي از درش رانده نمي شود

                           و كسي كه بدو اميد بسته است.. هرگز نا اميدبر نمی گردد.

 

سپاس خدایی را كه هراسناكان را ايمني می بخشد ... و صالحان را نجات می دهد

                           ضعيفان را دست مي گيرد و مستكبران را خوار مي سازد

                           او  كه فرمانروايان را هلاك مي كند و کسان ديگري به جايشان مي نشاند

                           او  كه درهم كوبنده ي گردنکشان است و نابود كننده ي ظالمان

                           او که  فراریان را در مي يابد و ظالمان را به كيفر مي رساند

           خدايي كه فريادرس دادخواهان است

                         و مرجع حاجت هاي نیازمندان

                         و تكيه گاه مؤمنان

 

سپاس خدایی را كه از هيبتش، آسمان و ساكنان آن در ناله اند  

                           و زمين و سازندگانش ( ساکنانش ) بر خود مي لرزند

                           و درياها  و هر چه در ژرفاي آن شناور است، در جوش و خروش اند

 

سپاس خدایی را که به اين راه ( عبادت ... اسلام ) هدايتمان كرد و اگر او دستمان را نمی گرفت هرگز خود، راه به جايي نمي برديم

                           او  كه مي آفريند و خود، آفريده نشده است

                           او  كه روزي مي بخشد امّا خود، روزي نمي گيرد

                           او  كه اطعام مي كند و خود، طعامي نمي خواهد

                           او  كه زندگان را مي ميراند و مردگان را زنده مي كند..  ولی خود، زنده اي است كه هرگز نمي ميرد

                           او  كه همه ی خيرها، در دست اوست و او بر همه چيز قدرت دارد

 

الهی! بر محمد درود فرست

         بر او که بنده ی توست

                   و پيام آورت

                   امانت دارت

                   برگزيده ات

                   حبيب ات

                  و انتخاب شده ات از ميان همه ی خلق

                  راز دارت

                  ابلاغ كننده آیين ات

 بر او درود فرست ... درودي افزون تر

                                    بهتر

                                    زيباتر

                                    كامل تر

                                    خالص تر

                                    فزاينده تر

                                    پاك تر

                                    و بالاخره بيشتر

                                    از هر درودی که بر هر کدام از بندگانت
                                                                      و انبيا
                                                                      و رسولان
                                                                      و برگزيدگان خود  فرستادي

                                                                                            يا ترحم كرده اي

                                                                                            و محبت ورزيده اي

                                                                                            و سلام فرستاده اي

 

الهی! بر علي نیز درود فرست

         بر او که امير مؤمنان است

                   و جانشین پيامبرت

                   و بنده ات

                   و دوست ات

                   و برادر رسول ات

                   و حجت تو بر بندگانت

                   و  نشانه ی بزرگ ات

 

الهی!  بر صديقه ی طاهره

             فاطمه

             سرور زنان عالم نيز درود فرست

                                     و همچنین بر دو سبط پيامبر رحمت

                                                       و دو پيشواي هدايت

                                                      حسن و حسين

                                                      سروران جوانان بهشت

 

الهی! و درود بفرست بر پيشوايان مسلمانان

                                              علي بن الحسين

                                              و محمد بن علي

                                              و جعفر بن محمد

                                              و موسي بن جعفر

                                              و علي بن موسي

                                              و محمد بن علي

                                              و علي بن محمد

                                              و حسن بن علي

                                              و امام هدايت ... مهدي

                              بر اينان كه حجت ها  و راهنمايان راه تو در ميان بندگان اند

                                                                                 و امانت داران تو در در زمين.. 

                                                                                 به طور فراوان و هميشگي درود فرست

 

خدايا! بر ولي امر خود

            امام حاضر  و قائم

             مايه ی اميد

             عدل مطلق مورد انتظار

             درود  بفرست

 

الهی!  او را به وسيله ی فرشتگان مقربت در ميان گير

          و روح القدس را همدم او گردان.

 

الهی! او را دعوت كننده ي به  كتاب خويش قرار ده

                  و قيام كننده ي به اقامه ی دين خود ...

         او را مانند پدرانش جانشين خود بر زمين قرار ده.

          و ديني را كه برايش پسنديده اي استوار گردان

          و ترسش را به ايمني مبدل ساز
                                                         تا تنها ترا بپرستد و چيزي شريك تو قرار ندهد

 

خدايا!  او را عزيز بدار

               و وسيله ی عزت ما ...

          او را ياري کن

                 و موجب ياري ما قرار ده

                 و پيروزي با عزت نصيبش كن

                 در كارهايش به راحتي، گشايش ايجاد فرما

                 و قدرت و سلطنتي پيروزي بخش روزی اش ساز

 

الهی! دين خود و آیین پيامبرت را به وسيله ی او آشكار كن ... مباد آنکه به خاطر ترس از بندگانت، چیزی از حق پوشيده ماند

 

خدايا !  ما از تو دولتي با كرامت آرزو داريم كه اسلام و مسلمانان را به وسيله ي آن عزيز گرداني

          و ما را در اين دولت، در شمار دعوت گنندگان به اطاعت از خویش ... 
                                              و پيشوايان راه و رسم خود قرار دهي

          دولتي كه به واسطه ی آن، به ما كرامت دنيا و آخرت را ارزاني داري.

 

الهی! تنها آن مقدار از حقیقت را كه به ما شناساندي، بر ما تكليف كن و با آنچه كه در شناختش کوتاهی داشتيم آشنايمان ساز.

 

خدایا ! در سایه ی حضرتش، پراکندگی ما را  جمع کن

                                       و آشفتگی مان را  اصلاح فرما

                                       و به وسیله ی او از هم گسیختگی مان را یکپارچه ساز

                                       و کمی تعدادمان را جبران نما

                                       و با او خواری ما را به عزت تغییر ده

                                       و نیازهایمان را به بی نیازی مبدل کن

                                       بدهی ما را ادا فرما

                                       فقرمان را جبران کن

                                       آسیب پذیری ما را پوشش ده

                                       سختی های ما را به آسانی بگذران

                                       رویمان را سپید گردان

                                       اسیرانمان را آزاد ساز

                                       خواسته های ما را با او برآورده  کن

                                       با ظهورش، وعده هایی را که به ما داده ای  محقق ساز

                                       به وسیله ی او، دعاها و خواسته های ما را مستجاب کن

                                       ما را به آرزوهای دنیوی و اخروی خویش برسان

                                       و به ما بیش از آنچه خواسته ایم و می خواهیم عنایت کن

 

ای بهترین سؤال شونده !  و ای گشاده دست ترین عطا کننده !

                                       به وسیله ی او بیماری دلهامان را  شفا بده

                                        و خشم و اندوهمان را از بین ببر

                                        و به حقیقتی که در آن بسیار اختلاف نظر هست رهنمونمان ساز

                                        و بر دشمن خود و ما پیروزمان کن

                                                                                                     

الهی !  ما به تو شکوه می بریم .... از دست دادن پیامبرمان را  

                                                و دور افتادن از سرپرستمان را

                                                   و بسیاری دشمنانمان را

                                                   و کمبود تعدادمان را

                                                و احاطه شدنمان توسط فتنه های سهمگین را

                                                و گردش روزگار بر علیه خویش را

 

خدایا ! بر محمد و آل او درود فرست و ما را بر این مشکلات یاری کن.. با گشایشی سریع از جانب خود

                                                                                        و بر طرف ساختن رنج ها

                                                                                        و سلطنت حقی که آشکار می کنی

                                                                                        و مهری که ما را در بر می گیرد

                                                                                        و لباس عافیتی که ما را می پوشاند


تو را به مهربانی ات سوگندت می دهم که خواسته هایم را ادا کنی ... ای مهربان ترین بخشندگان!

 

سید محمد رضا واحدی

 

مادرم کو

آیا مادرم را می شناسید؟

     اگر دیدید زنی در بهترین دوران جوانی...

                       یک دست به پهلو دارد

                                     و یک دست به دیوار ..

                                                         بدانید مادر من است ...

آمرزش عابد رياكار به خاطر گواهي مردم

آمرزش عابد رياكار به خاطر گواهي مردم

در ميان بني اسرائيل، عابدي بود و در صومعه اي عبادت مي كرد و همواره غرق در عبادت بود و نزم مردم داراي مقام و موقعيت عظيمي شد، حتي حضرت داوود (ع) نيز مجذوب او شد و عظمت مقام او در دل داوود (ع) قرار گرفت.

خداوند به داود (ع) وحي كرد: از عبادت آن عابد تعجب نكن ، او در عبادت رياكار است و عبادت او بي كيفيت است.

داوود (ع) اين موضوع را به هيچ كس نگفت، تا اينكه پس از مدتي آن عابد از دنيا رفت ، مردم براي تشيع جناره او اجتماع كردند ، و جريان را به داود (ع) خبر دادند، ولي داود براي تشيع او از خانه بيرون نيامد  و گفت: خودتان برويد و عابد را دفن كنيد.

اين بي اعتنايي داود (ع) بر بني اسرائيل ، گران آمد و از كار داود (ع) انتقاد مي كردند كه چرا در تشيع جنازه آن عابد شركت نكرد؟

بني اسرائيل پس از آنكه عابد را غسل دادند، پنجاه نفر از آنها برخاستند و گواهي دادند كه از و جز خير نديده اند، و پس از نماز بر جنازه او نيز پنجاه نفر برخاستند و گواهي دادند كه جز خير از او نديده اند، و سپس او را به خاك سپردند.

آنگاه از سوي خدا به داود (ع) وحي شد كه چرا در تشيع دفن عابد شركت نكردي؟

داوود (ع) عرض كرد: « به خاطر آنكه اطلاع دادي او رياكار است » خداوند به داود (ع) وحي كرد: «همانگونه كه گفتم ، عابد رياكار بود، ولي جمعي از علما و راهبان گواهي دادند كه از او جز خيري نديده اند، من گواهي آنها را امضا كردم و آنچه را كه در مورد رياكاري مخفيانه او اطلاع داشتم، پوشاندم و او را آمرزيدم.»

توضيح اينكه: در اسلام، نگه داري جامعه، و راضي نمودن مردم (و عدم كوچكترين آزار به مردم) به گونه اي كه آنها گواهي دهند كه جز خير از فلان كس نديده ايم، بسيار ارزش دارد تا آنجا كه خداوند به خاطر همين ارزش، گناه پوشي كرده و گنه كار را مي بخشد.

بنابراين حفظ جامعه و حفظ محيط ، و خوب زيستن در جامعه (گرچه ظاهري باشد) در اسلام يك اصل است، با توجه به اينكه تظاهر به گناه موجب فساد جامعه و محيط خواهد شد.

انحراف عابد در انس به غير خدا

انحراف عابد در انس به غير خدا

عابدي يك عمر مشغول عبادت بود، و از همه چيز بريده بود و به خدا پيوسته بود، روزي هنگام عبادت، نظرش به پرنده زيبايي افتاد كه بر شاخه پر برگ و قشنگ درختي لانه داشت، و بر روي آن شاخه مي نشست و ترانه مي خواند، عابد با خود گفت: اگر مكان نماز  و عبادت خودم را نزديك آن درخت ببرم بسيار شايسته است؛ زيرا صداي دلنشين آن پرنده، روح و روانم را آرامش مي بخشد و مي نوازد، همين كار را كرد.

خداوند به پيامبر آن عصر وحي كرد: از قول من به عابد بگو: « تو به مخلوق من انس گرفتي، آنچنان تو را از (مقام معنويت) فرود آوردم كه از عبادات خود هيچگونه نتيجه اي نبري.»

فال عجيب و پيشگويي عجيب تر

فال عجيب و پيشگويي عجيب تر

عبيدالله بن زياد وقتي كه از طرف يزيد، به عنوان استاندار كوفه، وارد كوفه شد، هنگام ورود، سوار بر اسب بود و پرچمي به دست داشت، در نخلستان كوفه به سوي كوفه مي آمد، پرچمش به شاخه نخلي گير كرد، به طوري كه پرچم، پاره شد، ابن زياد فال زد و گفت: « اين درخت، يك نوع ضديت با پرچمداري من دارد.»

دستور داد آن درخت را قطع كردند، نجاري آنرا خريد و به چهار قسمت در آورد.

قبلاً علي (ع) به ميثم تمار خبر داده بود كه آن نخله، چهار قسمت مي شود، و در قسمت چهارم آن تو را به دار مي كشند.

صالح پسر ميثم مي گويد: پس از آن كه ابن زياد پدرم را به دار آويزان كرد و به شهادت رساند، پس از چند روز، از آن چوبه دار ديدن كردم، ديدم آن چوبه، يكي از چهار قسمت آن نخله است، كه من به دستور پدرم، با ميخ اسم پدرم را در آن نوشته بودم، ديدم همان اسم در آن وجود دارد.

ضديت آن درخت از اين رو بود كه ميثم تمار بر روي دار (كه از چوب آن درخت بود) ابن زياد و دودمانش و بني اميه را لعنت مي كرد.

 

ارتباط روح هاي مؤمنان

ارتباط روح هاي مؤمنان

جابر جعفي مي گويد: در محضر امام باقر (ع) بودم. آه سردي كشديم، سپس عرض كردم: «بي آنكه مصيبت يا حادثه ناگواري ، برايم رخ دهد ، اندوهگين هستم، به گونه اي كه خانواده و دوستانم، آثار اندوه مرا در چهره ام مي بينند.»

امام فرمود: «آري چنين است» عرض كردم: «اين اندوه از چيست؟ و از كجا سرچشمه گرفته است؟»

فرمود: براي چه مي خواهي انگيزه آن را بداني؟ (جريان را فراموش كن) عرض كردم: مي خواهم به راز اين اندوه ، آگاه گردم.

فرمود: «خداوند، مؤمنان را از سرشت بهشتي آفريد و از نسيم روح خويش در ميان آنها جاري ساخت بر اساس همين موضوع«مؤمن ، برادر تني مؤمن ديگر است». سپس فرمود:

«هنگامي كه در نقطه اي از زمين به مؤمني، آسيبي برسد و روح او آزرده گردد، ساير رو ح هاي مؤمنان اندوهگين مي شوند، زيرا اين روح ها با همديگر در تماس و ارتباط هستند.