ماههای قمری عبارت‌اند از:

ماههای قمری عبارت‌اند از: محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی، جمادی الاول، جمادی الثانی، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده و ذیحجه. از این دوازده ماه، چهار ماه رجب، محرم، ذیقعده و ذیحجه ماه‌های حرام شناخته می‌شوند که هر گونه جنگ و نبرد در آنها حرام شمرده شده است. سه ماه پشت سر هم و یک ماه (رجب) جدا از بقیه است. بعضی از مفسران قرآن، تحریم جنگ در این چهار ماه را از زمان حضرت ابراهیم علیه السلام می‌دانند. در عصر جاهلیت نیز این قانون به عنوان یک سنت به قوت خود باقی بود؛ هر چند آنها طبق میل خود، گاهی جای این ماه‌ها را تغییر می‌دادند، ولی در اسلام همواره ثابت و غیر قابل تغییر شد. گفتنی است که تحریم جنگ در این چهار ماه در صورتی است که جنگ از سوی دشمن بر مسلمانان تحمیل نشود، اما در صورتی که مسلمانان مورد هجوم قرار گیرند، موظف به دفاع از از خود هستند. تحریم جنگ و خونریزی در این چهار ماه، دلایل زیادی داشته و دارد، که پایان دادن به جنگ های طولانی و دعوت به صلح و آرامش، یکی از این دلایل است؛ زیرا هنگامی که جنگجویان، چهار ماه اسلحه را بر زمین بگذارند، مجالی برای تفکر و اندیشه به وجود می‌آید و احتمال پایان یافتن دائمی جنگ بسیار افزایش می‌یابد. قرآن کریم در آیه 36 سوره توبه صراحتا به حرمت ماه‌های حرام حکم داده است . خداوند در این سوره می فرماید: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی كِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِینَ كَافَّةً كَما یُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (36) إِنَّمَا النَّسِی‏ءُ زِیادَةٌ فِی الْكُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ كَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ (37) ترجمه : بدرستى كه عدد ماهها نزد خدا دوازده ماه است، در همان روزى كه آسمانها و زمین را آفرید در كتاب او چنین بوده، از این دوازده ماه چهار ماه حرام است، و این است آن دین قویم، پس در آن چهار ماه به یكدیگر ظلم مكنید، و با همه مشركین كارزار كنید همانطور كه ایشان با همه شما سر جنگ دارند و بدانید كه خدا با پرهیزكاران است (36). نسى‏ء گناهى است علاوه بر كفر، و كسانى كه كافر شدند بوسیله آن گمراه مى‏شوند، یك سال آن ماهها را حرام مى‏كنند و یك سال را حلال، تا با عده ماههایى كه خدا حرام كرده مطابق شود، پس (این عمل باعث مى‏شود كه) حلال كنند چیزى را كه خدا حرام كرده، (آرى) اعمال بدشان در نظرشان جلوه كرده و خداوند مردمان كافر را هدایت نمى‏كند (37)

در این دو آیه حرمت ماههاى حرام یعنى ذى القعده، ذى الحجه، محرم و رجب بیان شده و حرمتى كه در جاهلیت داشت تثبیت گردیده و قانون تاخیر حرمت یكى از این ماهها كه از قوانین دوره جاهلیت بود لغو اعلام شده، و نیز مسلمین مامور شده‏اند بر اینكه با همه مشركین كارزار كنند.مقصود از آن چهار ماهى كه حرام است به دلیل نقلى قطعى ماه ذى القعده، ذى الحجه، محرم و رجب است كه جنگ در آنها ممنوع شده. و جمله" مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ" كلمه تشریع است نه اینكه بخواهد خبرى بدهد، به دلیل اینكه دنبالش مى‏فرماید:" این است آن دین قائم به مصالح مردم". منظور از حرام نمودن چهار ماه حرام، این است كه مردم در این‏ماهها از جنگیدن با یكدیگر دست بكشند، و امنیت عمومى همه جا حكمفرما شود تا به زندگى خود و فراهم آوردن وسائل آسایش و سعادت خویش برسند، و به عبادت و طاعات خود بپردازند.و این حرمت، از شرایعى است كه ابراهیم (ع) تشریع كرده بود، و عرب آن را حتى در دوران جاهلیت كه از دین توحید بیرون بوده و بت مى‏پرستیدند محترم مى‏داشتند، چیزى كه هست قانونى داشتند بنام" نسى‏ء" و آن این بود كه هر وقت مى‏خواستند این چهار ماه و یا یكى از آنها را با ماه دیگرى معاوضه نموده مثلا به جاى محرم، صفر را حرام مى‏كردند، و در محرم كه ماه حرام بود به جنگ و خونریزى مى‏پرداختند، و این قانون را آیه بعدى متعرض است.كلمه" ذلك" در جمله" ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ" اشاره است به حرمت چهار ماه مذكور، و كلمه" دین" همان طورى كه اطلاق مى‏شود بر مجموع احكامى كه خداوند بر انبیاى خودش نازل كرده (از قبیل دین موسى، دین عیسى و دین خاتم انبیاء ع) همچنین اطلاق بر بعضى از آن احكام نیز مى‏شود، و به همین جهت معناى جمله مورد بحث این مى‏شود كه: تحریم چهار ماه از ماههاى قمرى، خود دینى است كه مصالح بندگان را تامین و تضمین مى‏نماید.


نظیر این تعبیر در آیه 97 سوره مائده آمده : «جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْیَ وَ الْقَلائِد» ترجمه: خداوند كعبه بیت الحرام را مایه قوام مردم قرار داد، و همچنین شهر حرام را. سوره مائده آیه 97 تعلیق كلام به" كعبه" و سپس توصیف آن به" بیت الحرام" كعبه بیت الحرام است، و همچنین توصیف ماه را به حرام و سپس ذكر" هدى" و" قلائد" كه از شؤونات حرمت كعبه هستند همه دلالت دارند بر اینكه ملاك در این امرى كه در آیه است همانا احترام است. خداى تعالى كعبه را احترام كرده و آن را بیت الحرام قرار داده، و به همین منظور بعضى از ماهها را هم حرام كرده و بوسیله حكم به وجوب حج در آن ماهها، بین ماههاى حرام و بیت الحرام ارتباط برقرار كرد. بنابراین نهى از ظلم كردن در این چند ماه دلیل بر عظمت و مؤكد بودن احترام آنها است، هم چنان كه وقوع این نهى خاص بعد از نهى عام، دلیل دیگرى است بر مؤكد بودن آن، و مثل این است كه بگوئیم هیچ وقت ظلم مكن، و در این چند روزه ظلم مكن.و این جمله، یعنى جمله" فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَكُمْ" هر چند از نظر اطلاق لفظ نهى از هر ظلم و معصیتى است، لیكن سیاق آیه قرینه است بر اینكه مقصود أهم از آن، نهى از قتال در این چند ماه است.

همچنین خداوند در همین سوره می فرماید: «الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ »(توبه 194). اگر آنان حرمت ماه حرام را شكستند شما هم بشكنید چون خدا قصاص را در همه حرمت‏ها جایز دانسته پس هر كس بر شما ستم كرد شما هم به همان اندازه كه بر شما ستم روا داشتند بر آنان ستم كنید و نسبت به ستم بیش از آن از خدا بترسید و بدانید كه خدا با مردم با تقوا است (194). كلمه (حرمات) جمع حرمت است و حرمت عبارت است از چیزى كه هتك آن حرام و تعظیمش واجب باشد، و منظور از حرمات در اینجا حرمت ماههاى حرام و حرمت حرم مكه است و حرمت مسجد الحرام، و معناى آیه این است كه چون كه كفار حرمت ماه حرام را رعایت نكردند، و در آن جنگ راه انداختند، و هتك حرمت آن نموده در سال حدیبیه رسول خدا ص و اصحاب او را از عمل حج باز داشته به سویشان تیراندازى و سنگ‏پرانى كردند پس براى مؤمنین هم جایز شد با ایشان مقاتله كنند، پس عمل مسلمین هتك حرمت نبود بلكه جهاد در راه خدا و امتثال امر او در اعلاى كلمه او بود. در الدر المنثور است كه احمد و ابن جریر و نحاس در كتاب ناسخش از جابر بن عبد اللَّه روایت آورده كه گفت: رسول خدا ص هرگز در ماه حرام جنگ نمى‏كرد، مگر وقتى كه كفار جنگ را آغاز كرده باشند، و حتى اگر قبل از ماههاى حرام در جنگ بود، همین كه ماه حرام مى‏رسید جنگ را متوقف مى‏كرد، تا ماه حرام تمام شود.و خداوند در سوره بقره آیه 217 می فرماید :« یَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِیهِ» ترجمه : از تو از ماه حرام و قتال در آن مى‏پرسند بگو قتال در ماه حرام گناهى بزرگ است‏. این آیه شریفه از قتال در ماه‏هاى حرام منع و مذمت مى‏كند، و مى‏فرماید: این كار جلوگیرى از راه خدا و كفر است، و این را هم مى‏فرماید كه با این حال بیرون كردن اهل مسجد الحرام از آنجا جرم بزرگترى است نزد خدا، و بطور كلى فتنه از آدم‏كشى بدتر است. و در سوره توبه می فرماید: « فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (توبه:5) ترجمه: پس وقتى ماههاى حرام تمام شد مشركین را هر جا یافتید به قتل برسانید و دستگیر نموده و برایشان تنگ بگیرید، و به هر كمین‏گاهى (براى گرفتن آنان) بنشینید، پس اگر توبه كردند و نماز بپا داشته و زكات دادن رهاشان سازید كه خدا آمرزنده رحیم است‏. مفسرین در این آیه در اینكه منظور از" چهار ماه" چیست اختلاف كرده‏اند، بعضى گفته‏اند: ابتداى آن روز بیستم ذى القعده است، و مقصود از" روز حج اكبر" همین روز است، و بنا به گفته آنها چهار ماه عبارتست از ده روز از ذى القعده و تمامى ذى الحجه و محرم و صفر و بیست روز از ربیع الاول.عده‏اى دیگر گفته‏اند: این آیات در اول ماه شوال در سال نهم هجرت نازل شده. و قهرا مقصود از چهار ماه، شوال و ذى القعده و ذى الحجه و محرم است و این چهار ماه با تمام شدن ماههاى حرام تمام مى‏شود و آنچه آنان را وادار به این قول كرده اینست كه گفته‏اند منظور از جمله" فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا ..."، كه بعد از دو آیه دیگر است ماههاى حرام معروف یعنى ذى القعده و ذى الحجه و محرم است كه انسلاخ آنها با انقضاء ماههاى چهارگانه مورد بحث مطابقت مى‏كند، و این قول دور از صواب و ناسازگار با سیاق كلام است و قرینه مقام هم با آن مساعد نیست.احتمالى كه هم سیاق آیه دلالت بر آن دارد و هم قرینه مقام یعنى قرار گرفتن حكم در آغاز كلام، و هم اینكه مى‏خواهد براى مشركین مهلتى مقرر كند تا در آن مهلت به اختیار خود هر یك از مرگ و زندگى را نافع‏تر بحال خود دیدند اختیار كنند این است كه بگوئیم ابتداى ماههاى چهارگانه همان روز حج اكبر است كه در آیه بعدى از آن اسم مى‏برد، چون روز حج اكبر روزیست كه این آگهى عمومى در آن روز اعلام و ابلاغ مى‏شود، و براى مهلت مقرر كردن و بر محكومین اتمام بحث نمودن مناسب‏تر همین است كه ابتداى مهلت را همان روز قرار داده و بگویند:" از امروز تا چهار ماه مهلت".و اهل نقل اتفاق دارند بر اینكه این آیات در سال نهم هجرت نازل شده بنا بر این اگر فرض شود كه روز حج اكبر همان دهم ذى الحجه آن سال است چهار ماه مذكور عبارت مى‏شود از بیست روز از ذى الحجه و محرم و صفر و ربیع الاول و ده روز از ربیع الثانى." وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِی‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ وَ رَسُولُهُ ..."هرکدام از این ماهها دارای ویژگیها و خصوصیت خاصی می باشد از جمله:

ماه ذیقعده :

ماه ذیقعده ماه یازدهم از ماههای قمری، از ماههای حج و نیز از ماههای حرام است. این ماه اولین ماه از چهارگانه های حرام که از ماههای مربوط به حج است.خداوند در قرآن می فرماید: «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ» (بقره : 197) ترجمه:حج، در ماه‏هاى معینى است‏. بخاری از قول ابن عمر نقل می کند که شوال و ذی القعده و دهه ذیحجه مربوط به حج است.این ماه ماه اجابت دعا است، و ادعیه و نمازها و اذکار مستحبی دارد که در مفاتیح الجنان ذکر شده است. از مهمترین حوادث و وقایع این ماه می توان به دحو الارض و شهادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام در سال 220 قمری، ولادت حضرت معصومه (س) (173ه.ق)، ولادت حضرت امام رضا (ع) (148ه.ق) اشاره کرد.

ماه ذی حجه:

ماه ذی حجه دوازدهمین و آخرین ماه از ماههای قمری و همچنین از ماههای حرام و ماه‌های حج است. این ماه از ماه های بسیار شریف است، دهه اول آن فضیلت بسیاری دارد و از ایام معلومات است که در قرآن به آن اشاره شده است( بقره 197). روزه گرفتن در نه روز اول آن بسیار ثواب دارد و پاداشش برابر پاداش یک عمر روزه است. محدث قمی اعمال و اذکار و ادعیه و نمازهای مستحبی این ماه را در مفاتیح الجنان بر شمرده است. از رسول خدا (ص) نقل شده که : عمل خیر و عبادت در هیچ ایامی نزد خداوند متعال محبوب تر از این دهه نیست ، و از برای این دهه اعمالی است: اول روزه گرفتن نه روز اول این دهه که ثواب روزه تمام عمر را دارد.دوم ، خواندن دو رکعت نماز مابین مغرب و عشاء در تمام شبههای این دهه در هر رکعت بعد از حمد بخواند یک مرتبه توحید و آیه « وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی‏ فی‏ قَوْمی‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ » ترجمه:و با موسى سى شب وعده كردیم و آن را به ده شب دیگر كامل نمودیم پس میقات پروردگارش در چهل شب به سر آمد. و موسى به برادرش هارون گفت: میان قوم من نایب من باش و به اصلاح [كارشان‏] پرداز و طریق مفسدان را پیروى مكن. (اعراف142).


سوم : از روز اول تا عصر روز عرفه در عقب نماز صبح و پیش دعای روز عرفه را بخواند. وقایع بسیار مهمی در این ماه روی داده است از جمله: ازدواج حضرت فاطمه با امیر المومنین علی علیه السلام (روز ششم ذیحجه سال دوم)، شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام (روز هفتم ذیحجه سال 114 قمری)، ترویه و کوچ حاجیان از مکه، شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام در سال 59 قمری، هجرت انتصاب امیرالمومنین علی علیه السلام به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و عید سعید غدیر (روز هیجدهم سال دهم) و قتل عثمان بن عفان ، خلیفه سوم، (روز هیجدهم سال 35)، روز مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با مسیحیان نجران (روز بیست و چهارم) ، بیعت مردم با امام علی علیه السلام و تصدی خلافت ظاهری امام (روز بیست و پنجم ذیحجه سال 35 قمری)، قتل عمر خطاب به دست( ابولؤلؤ ( روز بیست و نهم. روز نهم این ماه عرفه و روز دهمش روز عید قربان است.

ماه رجب

ماه رجب هفتمین ماه از ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و از ماههای حرام است. رجب نام نهری است در بهشت که از عسل شیرین‌تر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب، رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز می‌گویند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«ماه رجب برای امت من «ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته می‌شود.» در حدیث دیگری آمده است که هر کس سه روز آن را روزه دارد بهشت بر او واجب گردد. در ماه رجب دعاها و اعمال خاصی وارد است که مهمترین آنها « اعمال ایام البیض » (13 تا 15 ماه) و اعمال ام داوود و برنامه اعتکاف است. این اعمال در کتاب شریف مفاتیح الجنان محدث قمی گردآوری شده است.

حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است ازجمله: ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام در سال 57،ولادت امام محمد تقی علیه السلام در سال 195، میلاد امام علی علیه السلام در کعبه(23سال قبل از هجرت) آغاز ایام البیض (اعتکاف)، مبعث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 182 و شهادت امام علی النقی علیه السلام در سال 254، وفات ابراهیم فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سال دهم هجرت، وفات ابوطالب علیه السلام در سال دهم بعثت، رحلت حضرت زینب (بنا به نقلی) و درگذشت ابن سکیت در سال 244 قمری.

ماه محرم

محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود. شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان بیان شده است. محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است. حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است از جمله: غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام.شهادت امام زین العابدین (ع) (95 ه.ق). همچنین نقل است که به خلافت رسیدن عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی ، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است. تغییر قبله مسلمین از بیت المقدس به مکه ( 52 ه. ق).

 

اعمال ماه مبارک رجب

اعمال ماه مبارک رجب

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت شده که: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهی در حرمت و فضیلت به آن نمی‏رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودی خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهی از او دور گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته گردد.

از حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام روایت است که: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

و همچنین فرمود که: رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر. هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از حضرت صادق علیه السلام روایت است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" می‏گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته می‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

و ابن بابویه به سند معتبر از سالم روایت کرده است که گفت: رفتم به خدمت حضرت صادق علیه السلام در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا در این ماه روزه گرفته‏ای؟ گفتم نه والله ای فرزند رسول خدا. فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر خدا کسی نمی‏داند به درستی که این ماهی است که خدا آن را بر ماه‌های دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و برای روزه داشتن آن گرامی داشتن را بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضی از ثواب روزه‏داران آن نائل می‏گردم؟ فرمود: ای سالم هر که یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر که دو روز از آخر این ماه روزه دارد بر صراط به آسانی بگذرد و هر که سه روز از آخر این ماه را روزه دارد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌های آن روز و برات بیزاری از آتش جهنم به او عطا کنند.

و بدان که از برای روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِی التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ

اعمال مشترک ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است که انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصی به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین علیه السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُکَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیکَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِیَ حَوَائِجِی لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ

- دعایی را که از حضرت صادق علیه السلام روایت شده، خوانده شود:

خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَی غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِکَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ الْإِحْسَانُ إِلَی الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ الْإِبْقَاءُ عَلَی الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِی هُدَی الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِی اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِی مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِی یَوْمَ الدِّینِ

3- از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که در ماه رجب این خوانده شود:

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْکَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُکَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاکَ عَلَی فَقْرِی وَ بِحِلْمِکَ عَلَی جَهْلِی وَ بِقُوَّتِکَ عَلَی ضَعْفِی یَا قَوِیُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اکْفِنِی مَا أَهَمَّنِی مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالی برای او به رحمت و مغفرت و کسی که چهار صد مرتبه بگوید بنویسد برای او اجر صد شهید عطا فرماید.

5- از نبی مکرم اسلام روایت است: کسی که در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل برای او صد هزار حسنه عطا کند و برای او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

6- روایت است کسی که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند کند و بگوید: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ تُبْ عَلَیَّ اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضی باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند .

7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .

8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فضیلت بسیاری برای خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت کرده که هر کس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند برای او در قیامت نوری شود که او را به بهشت بکشاند .

9- سید بن طاووس از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده که: هر کس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت حمد یک مرتبه و آیة الکرسی هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالی برای او از روزی که این نماز را گزارده تا روزی که بمیرد هر روزی هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای که خوانده شهری در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفی قصری در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضی شود .

10- سه روز از این ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا که روایت شده هر کس در یکی از ماه‌های حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالی برای او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد

 

11- از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است که: هر کس در یک شب از شب‌های ماه رجب ده رکعت نماز به این نحو که در هر رکعت حمد و قل یا ایها الکافرون یک مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

التماس دعا

منبع خبر: مفاتیح الجنان

صلواتی که تا یک هفته ملائکه برایش صلوات فرستند:

صلواتی که تا یک هفته ملائکه برایش صلوات فرستند:

در کتاب جمال الاسبوع از امام جعفر صادق ( ع ) منقول است : هر کس بعد از نماز عصر روز جمعه ده مرتبه بگوید : اللهم صل علی محمد و آل محمد الاوصیاء المرضیین بأ فضل صلواتک و بارک علیهم بأ فضل برکاتک و علیه و علیهم الاسلام و علی ارواحهم و اجسادهم و رحمته الله و برکاته .

ملائکه برای آن شخص از این جمعه تا جمعة دیگر در همین ساعت صلوات می فرستند .

 

   جهت نجات از آتش جهنم

 در کتاب ثواب الاعمال از حضرت صادق ( ع ) روایت شده که به صباح بن سیابه فرمودند : میل داری به تو تعلیم نمایم چیزی را که روی تو را از گرمی آتش جهنم نگه دارد . عرض کرد : بلی فرمودند : بعد از نماز صبح صد مرتبه بگو : اللهم صل علی محمد و آل محمد که حق تعالی نگه می دارد روی تو را از گرمی جهنم .

  صلوات جهت یک سال گناه

 

 از حضرت صادق ( ع ) منقول است هر که در روز جمعه بعد از نماز صبح بگوید

 اللهم اجعل صلواتک و صلوات ملائکتک و حملته عرشک و جمیع خلقک و سمائک و ارضک و انبیائک و رسلک علی محمد و آل محمد .

تا یک سال هیچ گناهی بر او نوشته نشود              ( بحار الانوار ج 89 ، ص 354 )

 

صلواتی که هر مرتبة آن ، ثواب ده هزار صلوات است

اللهم صل علی سیدنا محمد ما اختلف الملوان و تعاقب العصران و کر الجدیدان و ستقبل العرقدان و بلغ روحه و ارواح اهل بیته منا التحیته و السلام .

 

 

 

 

 

صلواتی که فضیلت بسیاری برای آن نقل شده است

 

    روایت است که هر که سه مرتبه در بامداد و سه مرتبه در آخر روز این صلوات را بخواند ، گناهانش آمرزیده شود و شادی او همیشه باشد و دعایش مستجاب گردد ، روزیش فراخ شود و بر دشمن غلبه یابد و در بهشت از رفیقان محمد ( ع ) باشد.

 

اللهم یا اجود من اعطی و یا خیر من سئل و یا ارحم من سترحم اللهم صل علی محمد و آله فی اولین و صل علی محمد و آله فی الاخرین و صل علی محمد و اله فی الملاء الاعلی و صل علی محمد و اله فی المرسلین اللهم انی امنت بمحمد صلی الله علیه و اله و لم اره فلا تحرمنی فی القیمته رویته و رزقنی صحبته و توفنی علی ملته و اسقنی من حوضه مشربا رویا سائغا هنیئا لا اظما بعده ابدا انک علی کل شی ء قدیر اللهم انی امنت بمحمد صلی الله علیه و اله و لم اره فعرفنی فی الجنان وجهه اللهم بلغ محمدا صلی الله علیه و اله منی تحیته کثیرته و سلاما

 

  صلوات جهت پاک شدن از تمام گناهان

  و ابن با بویه از ابو  حمزه روایت کرده است که از امام جعفر صادق ( ع ) پرسیدم که چگونه صلوات فرستم بر ( محمد و آل محمد ) ؟ فرمود : که می گویید

  صلوات الله و صلوات ملائکته و انبیائه و رسله و جمیع خلقه علی محمد و آل محمد و السلام علیه و علیهم و رحمته الله و برکاته

   عرض کردم چه خواهد بود ثواب آن ؟ فرمودند : به خدا قسم از گناهان بیرون می آید ، مانند روزی که از مادر متولد شده است .

ارسال کننده : مقصودیان

معجزه چيست ؟ معجزات پيامبر

 

                               معجزه چيست ؟ معجزات پيامبر

  معجزه چيست ؟

اما اينكه معجزه چيست ؟ حتما شما برخورد كرده ايد كه بعضى از افرادى كه منكر معجزه هستند معجزه را طورى تعريف مى كنند كه از همان تعريف معلوم بشود كه يك امر ناشدنى است . معمولا در كتابهاى ماديين اين جمله پيدا مى شود . در كتابهاى دكتر ارانى من مكرر اين تعبيرات را ديده ام , معجزه را مرادف با صدفه يعنى تصادف مى گيرند , صدفه به اين معنا كه يك حادثه اى در جهان پيدا شود بدون آنكه علتى داشته باشد يعنى ما حادثى داشته باشيم كه آن حادث اساسا علت نداشته باشد . معلوم است كه اين يك امر محالى است و اگر الهيون صدفه را به اين معنا قبول كنند كه حادثه اى پيدا شود بدون آنكه هيچ علتى داشته باشد , اولين ضربه بر خودشان وارد است و آن اين است كه ديگر دليلى بر وجود خدا ندارند , خدا را به عنوان پديد آورنده اشياء معتقدند , و معتقدند كه هرچه در جهان طبيعت هست بلا استثناء حادث است و هر حادثى و پديده اى پديد آورنده لازم دارد يا لااقل - قبلا گفته ايم - يكى از راههاى استدلال الهيون كه از قديم مى رفته اند همين راه بوده . معلوم است كه اين تعريف كه معجزه يعنى يك حادثه اى پيدا شود خود به خود , بدون علت , بدون اينكه يك مبدأ و قوه اى در به وجود آوردن آن دخالت داشته باشد , تعريف مغرضانه است و گذشته از اينكه دليل الهيون درباب اثبات خدا را از ميان مى برد , آيت هم براى نبوت هيچ پيغمبرى نمى شود . اگر يك حادثه خود به خود به وجود آمده و هيچ قوه اى در ايجاد آن دخالت نداشته , اين چه ربطى دارد به اينكه دليل شود كه اين شخص پيغمبر است ؟ ! يك حادثه اى خود به خود پيدا شده . اين كه معلوم است كه حرف نامربوطى است . پس چگونه تعريف كنيم ؟

عرض كردم كه كلمه ( معجزه) اصطلاح متكلمين است و در قرآن به اين تعبير يعنى همان چيزهايى كه ما امروز معجزه مى گوييم با كلمه ( معجزه) بيان نشده است , با كلمه ( آيت) بيان شده است . آيت يعنى نشانه , يعنى چيزى كه نشانه اى باشد بر صدق دعوى اين پيغمبر . نه اين است كه اين پيغمبر ادعا مى كند كه من اطلاع و علم و خبر خودم را از جهان ديگر آورده ام ؟ معجزه آن چيزى است كه دلالت كند بر رابطه و اتصال او با جهان ديگر . به عبارت ديگر او ادعا مى كند كه علم و اطلاع من از جهان ديگر است , معجزه دلالت مى كند كه او كه از جنبه علم و معرفت ادعا مى كند اتصالش را با جهان ديگر , از جنبه قدرت هم بايد نشانه اى از آن جهان بياورد . متكلمين از اين , تعبير به معجزه كرده اند براى اينكه يكى از لوازم آيت بودن اين است كه مردم ديگر ناتوان و عاجزند از آوردن مثل آن , و پيامبران هم مردم را به صورت تعجيز مخاطب قرار مى دادند , مى گفتند اگر مى توانيد , شما هم مثل اين بياوريد . لهذا اسمش را گذاشته اند ( معجزه ) يعنى چيزى كه آشكار مى كند ناتوانى ديگران را , چون مى گويند يك معنى باب ( افعال) آشكار كردن است . ولى اين كلمه يك نارسايى دارد و آن اين است كه هر آيتى آشكار كننده ناتوانى ديگران هست يعنى ديگران در مقابل آن ناتوان هستند اما هر چيزى كه ديگران در مقابل آن ناتوان باشند معجزه اصطلاحى يا به اصطلاح قرآن آيت نيست , چطور ؟ اين را من به صورت ايراد ذكر مى كنم . و بعضى اشخاص مى گويند ما قبول مى كنيم كه پيغمبران معجزه آورده اند و از آن جمله خود قرآن . شما مى گوييد قرآن معجزه است به دليل اينكه كسى مثل آن را نياورده است . مى گويد در هر رشته علمى يا ذوقى و صنعتى بشر بالاخره يك نفر هست كه حد اعلى است كه ديگران مثل او نيستند.

 

دانشمندان اسلام براي رسول گرامي، حدود هزار معجزه در كتب تاريخي _ حديثي نقل كرده اند.

اينها معجزاتي است كه همزمان با ولادت آن بزرگوار شروع و تا پايان عمر آن وجود مقدس و منور ادامه مي يابد. اين دانشمندان معجزات رسول گرامي اسلام را بر دو دسته تقسيم بندي نموده اند. طبق اين تقسيم بندي ، بعضي از معجزات در زمان حيات رسول گرامي اسلام بوقوع پيوسته است و بعضي نيز بعد از حيات آن بزرگوار محقق شده است. ما ابتدا به تقسيم بندي اين دانشمندان اشاره خواهيم نمود و در انتها به يك تقسيم بندي جديد خواهيم پرداخت.

1_ دانشمندان اسلام، ابتدا به معجزاتي پرداخته اند كه در زمان خود آن بزرگوار به وقوع پيوسته است. منظور از زمان خود آن حضرت، آن معجزاتي است كه در طول 63 سال عمر پربركت آن وجود نوراني به وقوع پيوسته است و مردمان با چشم ديده اند و براي آيندگان نقل نموده اند. از مهمترين اين معجزات، حوادثي است كه در هنگام ولادت آن حضرت اتفاق افتاده است. طبق نقل مورخان اسلام، هنگامي كه رسول خدا متولد شد، طاهر و پاك از هر گونه خون و نجاسات بود. با پاهاي مباركشان زمين را لمس نمودند. بلافاصله به سوي كعبه به سجده افتادند. سپس سر مباركشان را به سوي آسمان بلند كرد و به توحيد خداي يكتا و نبوت خودش شهادت داد. آنگاه حضرت آمنه، مادر گراميشان را مورد خطاب قرار داده و اين گونه به او فرمودند: « ولدت خير الناس، فسميه محمداً» يعني بهترين انسانها را به دنيا آوردي، پس نام او را محمد بگذار. از ديگر عجايبي كه در اين لحظه اتفاق افتاد، اين بود كه: « تمامي بتها به صورت بر زمين افتادند. ايوان كسري، قصر بزرگ و با شكوه پادشاهان ساساني، كه حاكمان ايران آن روز بودند، شكست و آتشكده فارس كه حدود هزار سال روشن بود، به ناگاه خاموش شد».

بعضي ديگر از معجزات آن بزرگوار مربوط به زمان رسالت آن حضرت در مكه است _ گر چه از زمان ولادت تا رسالت آن بزرگوار، معجزات فراوان ديگري نيز اتفاق افتاد. اما چون بناي ما بر نقل اجمال و اختصار است لذا از ذكر آن چشم پوشي مي نمائيم _ از مهمترين معجزاتي كه در اين دوره اتفاق افتاد، مي توان به واقعه « انذار » اشاره كرد كه رسول مكرم اسلام از جانب خداي بزرگ و به وسيله آيه شريفه  « و انذر عشيرتك الاقربين» (سوره شعراء ، آیۀ 214) مأمور ابلاغ آشكار رسالت گرديد. رسول خدا براي اجابت اين امر، ابتدا از نزديكان خود شروع كردند و آنها را دعوت نمودند. ابن اثير كه از مورخان مشهور اسلام است در كتاب تاريخ خود _ الكامل _ اين واقعه را از زبان آقا و مولايمان اميرالمؤمنين علي عليه السلام، چنين نقل مي كند: هنگامي كه آیه انذار نازل شد، رسول خدا مرا خواست و فرمود: يا علي، همانا خداوند مرا امر نموده كه عشيرة خويش را انذار نمايم. پس برايمان يك صاع گندم، يك پاي گوسفند و ظرفي شير تهيه نما و فرزندان را جمع كن تا آنها را طعام دهم، آنگاه آنها را از آنچه بدان امر شده ام، آگاه نمايم. علي عليه السلام مي فرمايند: آنگونه كه رسول خدا فرموده بود، انجام دادم. دعوت شده ها چهل نفر شدند. هنگامي كه جملگي جمع شدند، رسول خدا مرا دستور دادند طعامي را كه ساخته بودم برايش بياورم. رسول خدا پاره اي گوشت برگرفت. پاره پاره ساخت و در اطراف سفره ريخت و گفتند: بخوريد به نام خدا. همه از آن طعام خوردند و نوشيدند و سير شدند و خوراكيها هم چنان باقي ماند. سپس رسول خدا به سخن آمده و گفتند: اي فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم هيچ جوان عربي نمي شناسم بهتر از آنچه من براي شما آورده ام، براي قوم خود آورده باشد. به راستي خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام و خداي مرا فرموده است: شما را به جانب او دعوت كنم. اي بني عبدالمطلب! خدا مرا بر همه مردم عموماً و بر شما خصوصاً مبعوث كرده و گفته است : « و انذر عشيرتك الاقربين » و من شما را به دو كلمه اي كه بر زبان سبك و در ميزان سنگين است ، دعوت مي كنم. به وسيله اين دو كلمه عرب و عجم را مالك مي شويد و امتها رام شما مي شوند. با اين دو كلمه وارد بهشت مي شويد و با همين دو كلمه از دوزخ نجات مي يابيد: گفتن لا اله الا الله و گواهي بر پيامبري من. پس كدام يك از شما مرا در اين راه كمك مي دهد تا برادر و وصي و خليفه من در ميان شما باشد؟ پس احدي از آنان وي را پاسخ نداد. اما من كه از همه خردسالتر و كوچكتر بودم، گفتم: يا رسول الله! من شما را در اين راه ياري مي نمايم. پس گفت: بنشين! و سپس گفتار خويش را تكرار كردند و همچنان خاموش ماندند تا من گفتار نخستين خود را باز گفتم. پس گفت: بنشين! و بار سوم سخن خود را بر آنان تكرار فرمودند و احدي از ايشان حتي به يك حرف وي پاسخ نگفت و باز من برخاستم و گفتم: يا رسول الله! براي ياري شما در اين امر آماده ام. پس گردنم را گرفتند و گفتند: هان اين است برادر  وصي و خليفة من در ميان شما. پس از وي بشنويد و فرمانش را ببريد... واقعۀ « شق القمر » يكي ديگر از معجزاتي است كه به دست رسول خدا قبل از هجرت در مكه و به پيشنهاد مشركين انجام پذيرفت. در صحت اين واقعه، هيچ مسلماني شك و شبهه اي ندارد.

شرح اين واقعه از اين قرار است كه: در يكي از شب هايي كه قرص ماه كامل بود، مشركين جمع شدند و به رسول خدا گفتند: اگر در آنچه مي گويي، صادق هستي ماه را دو نيم كن. رسول اكرم به آنها فرمودند: اگر اين كار را انجام دادم، ايمان مي آوريد؟ گفتند: آري. پس رسول خدا با انگشت مباركشان به سوي ماه اشاره نمودند كه ناگاه ماه منشق و دو نيم شد به صورتي كه كوه حرا از بين دو نيمه آن آشكار بود. قريش گفتند: اين سحر « ابي كبشه » بود. آنگاه به يكديگر گفتند: منتظر باشيم تا ساحران از خارج بيايند. ببينيم آيا آنها هم اين جريان را ديده اند يا نه؟ چون محمد صلي الله عليه و آله و سلم نمي تواند تمام مردم عالم را سحر كند. ساحران يكي پس از ديگري از راه رسيدند و قريش جريان را از ايشان پرسيدند. گفتند: آري ما هم ديديم كه ماه دو نيم شد. راجع به همين واقعه است كه خداوند متعال آيات اول سورة مباركه « قمر » را نازل فرمودند. بعد از اين جريان نيز معجزات ديگري به وسيله رسول گرامي اسلام و به اذن خداي متعال صادر شد.

بعضي از معجزات ديگري كه از رسول خدا صادر شده است به شرح ذيل مي باشد:

الف _ خبر دادن رسول گرامي اسلام از خورده شدن عهدنامه قريش مبني بر محاصره شديد اقتصادي مسلمين.

ب _ « ليله المبيت » كه رسول اكرم از بين دشمنانی كه براي به قتل رساندن آن بزرگوار خانه اش را محاصره كرده بودند، گذشت. در اين شب مولا امیرالمومنین در بستر مبارك رسول مكرم خوابيد و جانش را براي تقديم به حضرت حق، به رسول اكرم هديه نمود. كه اين آيه نازل شد:

« و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد»

(سوره بقره _ آیۀ 207).

ج _ ايجاد رعب و وحشت بر قلب مشركين در جنگ خندق و ... معجزات ديگر.

2_ معجزاتي كه بعد از رحلت رسول گرامي اسلام اتفاق افتاد نيز بسيار زياد است. در اينجا به ذكر دو نمونه اشاره مي كنيم:

الف _ خبر دادن از آن چيزي كه بر اهل بيت مبارك و مطهرش بعد از او مي گذرد. آن بزرگوار از نحوه برخورد مسلمين با اهل بيت و نحوه شهادت آنها خبر مي دهد.

ب _  او شهادت عمار ياسر به دست « فرقه باغيه » را خبر مي دهد و هشدار مي دهد كه مبادا مسلماني در جمع قاتلان عمار باشد.

معجزات ديگر

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ علاوه بر قرآن معجزه‎هاي فراوان ديگري داشته است كه براي اطلاع كامل مي‎توان به كتابهايي كه در اين زمينه نگارش يافته است، رجوع كرد. در اين جا به ذكر چند معجزه بسنده مي‎كنيم:

1. حركت درخت به خواست پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ چنان كه شرح آن در نهج البلاغه (خطبه قاصعه) آمده است.

2. در سفر تبوك، اصحاب از تشنگي شكايت كردند، حضرت دست مبارك را در آب ظرفي كه حتي يك نفر با آن سيراب نمي‎شد، گذاشت و آب آن افزايش يافت به گونه‎اي كه همگي از آن آب خورده و حتي چهارپايان را نيز سيراب نمودند.

3. به هنگام هجرت از مكه به مدينه در ميان راه به خيمه زني به نام «ام معبد» رسيد، در خيمه گوسفند لاغري با پستان‎هاي خشكيده بود. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اگر رخصت دهي شير آن را من بدوشم. آن‎گاه با دست كشيدن به پستان‎هاي گوسفند و خواندن دعا، آن قدر شير از پستان گوسفند دوشيد كه «ام معبد» و همه اصحاب از آن نوشيدند و سير شدند و در آخر نيز خود نوشيد.

4. ستوني از درخت خرما در مسجد مدينه بود كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به هنگام خواندن خطبه به آن تكيه مي‎داد. و آن گاه كه منبر ساختند و پيامبر از ستون مفارقت كرد، به ناله درآمد (مانند ناليدن كودك براي مادر مهربان، يا مثل نالة ناقه براي بچه خود) تا آن كه آن حضرت از منبر به زير آمد و آن را در بر گرفت و تسلي داد.

5. به هنگام هجرت از مكه، يكي از مشركان به نام «سراقه بن مالك» كه در تعقيب آن حضرت بود به وي رسيد، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آن حال دعا فرمود كه: «الهي، به هر صورت كه خود مي‎داني، شر او را از من دفع كن»، به ناگاه دست و پاي اسب سراقه در زمين هموار و بي‎گل و لاي، فرو رفت و به كلي از حركت باز ايستاد!

سراقه گفت: اي محمد، دانستم كه اين كار توست. اكنون دعا كن تا از اين ورطه رهايي يابيم و من عهد مي‎كنم كه باز گردم و هر كس را كه از عقب آيد باز گردانم. حضرت در اين هنگام دوباره دعا فرمود و زمين اسب او را رها كرد و او باز گرديد.

6. به هنگام هجرت به مدينه، وقتي آن حضرت وارد غار گرديد كبوتري بر در غار آشيانه ساخت و عنكبوتي تار كشيد، به طوري كه وقتي مشركان به در غار رسيدند، گفتند ممكن نيست در اين سال كسي به اين جا در آمده باشد.

7. در جنگ خيبر، وقتي زينب بنت حارث ـ كه يهودي بود ـ گوسفند زهرآلودي را به رسم هديه نزد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرستاد و آن حضرت از پاچة آن گوسفند لقمه‎اي در دهان مبارك نهاد، آن لقمه به سخن آمد و گفت: از من مخور، زيرا من به زهر آلوده شده‎ام. و آن حضرت لقمه را بينداخت.

معناي تحريف

معناي تحريف

تحريف در زبان عربي از ماده "حرف" است يعني منحرف كردن چيزي از مسير و وضع اصلي خود كه داشته است يا بايد داشته باشد. واقعيت اربعين نمونه ديگر اربعين است. اربعين که مي رسد، همه اين روضه را مي خوانند و مردم هم خيال مي کنند اينطور است که اسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات کردند و امام زين العابدين با جابر ملاقات کرد. در صورتي که به جز در کتاب لهوف که آن هم نويسنده اش يعني سيدبن طاووس در کتاب هاي ديگرش آن را تکذيب و لااقل تاييد نکرده است؛ در هيچ کتاب ديگري چنين چيزي ذکر نشده است و هيچ دليل عقلي هم آن را قبول نمي‌کند. ولي مگر مي شود اين قضايايي را که هر سال گفته مي شود از مردم گرفت؟! جابر اولين زائر امام حسين (ع) بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت امام حسين (ع) هيچ چيز ديگري ندارد. موضوع، تجديد عزاي اهل بيت نيست، موضوع آمدن اهل بيت به کربلا نيست، اصلا راه شام از کربلا نيست، راه شام به مدينه، از همان شام جدا مي شود.آن چيزي که بيشتر دل انسان را به درد مي آورد اين است که اتفاقا در ميان وقايع تاريخي کمتر واقعه اي است که از نظر نقل هاي معتبر به اندازه حادثه کربلا غني باشد. من در سابق تصور مي کردم که اساسا علت اين که اين همه دروغ در اين واقعه ايجاد شده براي اين است که وقايع راستين را کسي نمي داند که چه بوده است، بعد که مطالعه کردم ديدم اتفاقا هيچ حادثه اي در تاريخ هاي دور دست مثل سيزده، چهارده قرن پيش به اندازه حادثه کربلا تاريخ معتبر ندارد. مورخين معتبر اسلامي از همان قرون اول و دوم قضايا را با سندهاي معتبر نقل کردند و اين نقل‌ها با يکديگر انطباق دارند و به يکديگر نزديک هم هستند و يک قضايايي در کار بوده است که سبب شده جزئيات اين تاريخ بماند. يکي از چيزهايي که سبب شده که متن اين حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود اين است که در اين حادثه خطبه زياد خوانده شده است. در آن عصرها خطبه حکم اعلاميه در اين عصر را داشت. همان طور که در اين عصر در جنگ ها مخصوصا در وقايع، اعلاميه هاي رسمي بهترين چيزي است که متن تاريخ را نشان بدهد، در آن زمان هم خطبه ها اين طور بوده است، لذا خطبه زياد است. چه قبل از حادثه کربلا و چه در خلال آن و چه خطبه هايي که بعد، اهل بيت در کوفه، در شام و در جاهاي ديگر ايراد کردند. و اصلا هدف آنها از اين خطبه ها اين بود که مي خواستند به مردم اعلام کنند که چه گذشت و قضايا چه بود و هدف چه بود و اين خودش يک انگيزه اي بود که جريانات نقل شود

منبع :حماسه حسيني استاد مطهري

با تشکر از آقای : رحمان جانی

سؤال جواب اعرابي از رسول اكرم (ص) بحارالانوار

سؤال جواب اعرابي از رسول اكرم (ص) بحارالانوار

عرض كرد مي خواهم داناترين مردم باشم

حضرت فرمود از خدا بترس
عرض كرد مي خواهم از خاصان درگاه خدا باشم

حضرت فرمود شب و روز قرآن بخوان
عرض كرد مي خواهم هميشه دل من روشن باشد

حضرت فرمود كه مرگ را فراموش مكن
عرض كرد مي خواهم هميشه در رحمت حق باشم

حضرت فرمود با خلق خدا نيكي كن
عرض كرد مي خواهم از دشمن به من آفتي نرسد

حضرت فرمود هميشه توكل به خدا كن
عرض كرد مي خواهم در چشم مردم خوار نباشم

حضرت فرمود پرهيزكار باش
عرض كرد مي خواهم عمر من طولاني باشد

حضرت فرمود صله رحم كن
عرض كرد مي خواهم روزي من وسيع گردد

حضرت فرمود هميشه با وضو باش
عرض كرد مي خواهم بآتش دوزخ نسوزم

حضرت فرمود چشم و زبان خود را ببند
عرض كرد مي خواهم بدانم گناه به چه چيز ريخته مي شود

حضرت فرمود تضرع و توبه بحال بيچارگي
عرض كرد مي خواهم سنگين ترين مردم باشم

حضرت فرمود از كسي چيزي مخواه
عرض كرد مي خواهم پرده عصمتم دريده نشود

حضرت فرمود پرده عصمت كسي را مدر
عرض كرد مي خواهم كه گورم تنگ نباشد

حضرت فرمود مداومت كن بقرائت سوره تبارك
عرض كرد مي خواهم مال من بسيار شود

حضرت فرمود مداومت كن بقرائت سوره واقعه هر شب
عرض كرد مي خواهم فرداي قيامت ايمن باشم

حضرت فرمود ميان شام و خفتن بذكر خدا مشغول باش
عرض كرد مي خواهم خدايتعالي را در نماز حضور يابم

حضرت فرمود در وقت ساختن وضو بسيار دقت كن
عرض كرد مي خواهم از خاصان باشم

حضرت فرمود در كارها راستي و درستي پيشه كن
عرض كرد مي خواهم براي من عذاب قبر نباشد

حضرت فرمود جامه خود را پاك نگهدار
عرض كرد مي خواهم در نامه عمل من گناه نباشد هميشه خير و خوبي باشد

حضرت فرمود با پدر و مادر نيكي كن

پند و اندرز

امام علي (ع) فرمودند:

* بهترين تحفه اي که پدران به فرزندان خود ميدهند، ادب ميباشد.

*بدترين اخلاق بخل و ناداني است .

*بهترين استغفارها نزد خداوند دست کشيدن از، گناه و پشيماني مي باشد.

*بدترين چيزي که در دل جاي مي گيرد، کينه است .

*بهترين کليد گشايش کارها ، راستگويي است.

                                                 ( نهج البلاغه،حکمت 486 )

امام علي (ع) فرمودند:

*و درود خدا بر او، فرمود:چه بسيارکسانيکه در آغاز روز،بودند و به شامگاه

نرسيدند و چه بسيار کسانيکه در آغازشب بر او حسد مي بردند و در پايان شب

عزاداران بر سوگشان نشستند.            (نهج البلاغه،ضرورت ياد مرگ،حکمت 380)

 

امام علي (ع) فرمودند:

علم ،بهتر از مال است،به خاطر آن که ،علم تو را نگهداري مي کند.ولي تو مال را نگهداري ميکني .                                  (بحارالانوار،ج 1،ص 51)

 

امام علي (ع ) فرمودند :

سه چيز سوزنده و کشنده است:

- فقر پس ازدولتمندي

- خواري پس از عزت

- از دست دادن دوستان مومن                 (غررالحکم، ح 4672)

 

با تشکر از آقای رحمان جانی

معناي تحريف

معناي تحريف

تحريف در زبان عربي از ماده "حرف" است يعني منحرف كردن چيزي از مسير و وضع اصلي خود كه داشته است يا بايد داشته باشد. واقعيت اربعين نمونه ديگر اربعين است. اربعين که مي رسد، همه اين روضه را مي خوانند و مردم هم خيال مي کنند اينطور است که اسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات کردند و امام زين العابدين با جابر ملاقات کرد. در صورتي که به جز در کتاب لهوف که آن هم نويسنده اش يعني سيدبن طاووس در کتاب هاي ديگرش آن را تکذيب و لااقل تاييد نکرده است؛ در هيچ کتاب ديگري چنين چيزي ذکر نشده است و هيچ دليل عقلي هم آن را قبول نمي‌کند. ولي مگر مي شود اين قضايايي را که هر سال گفته مي شود از مردم گرفت؟! جابر اولين زائر امام حسين (ع) بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت امام حسين (ع) هيچ چيز ديگري ندارد. موضوع، تجديد عزاي اهل بيت نيست، موضوع آمدن اهل بيت به کربلا نيست، اصلا راه شام از کربلا نيست، راه شام به مدينه، از همان شام جدا مي شود.آن چيزي که بيشتر دل انسان را به درد مي آورد اين است که اتفاقا در ميان وقايع تاريخي کمتر واقعه اي است که از نظر نقل هاي معتبر به اندازه حادثه کربلا غني باشد. من در سابق تصور مي کردم که اساسا علت اين که اين همه دروغ در اين واقعه ايجاد شده براي اين است که وقايع راستين را کسي نمي داند که چه بوده است، بعد که مطالعه کردم ديدم اتفاقا هيچ حادثه اي در تاريخ هاي دور دست مثل سيزده، چهارده قرن پيش به اندازه حادثه کربلا تاريخ معتبر ندارد. مورخين معتبر اسلامي از همان قرون اول و دوم قضايا را با سندهاي معتبر نقل کردند و اين نقل‌ها با يکديگر انطباق دارند و به يکديگر نزديک هم هستند و يک قضايايي در کار بوده است که سبب شده جزئيات اين تاريخ بماند. يکي از چيزهايي که سبب شده که متن اين حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود اين است که در اين حادثه خطبه زياد خوانده شده است. در آن عصرها خطبه حکم اعلاميه در اين عصر را داشت. همان طور که در اين عصر در جنگ ها مخصوصا در وقايع، اعلاميه هاي رسمي بهترين چيزي است که متن تاريخ را نشان بدهد، در آن زمان هم خطبه ها اين طور بوده است، لذا خطبه زياد است. چه قبل از حادثه کربلا و چه در خلال آن و چه خطبه هايي که بعد، اهل بيت در کوفه، در شام و در جاهاي ديگر ايراد کردند. و اصلا هدف آنها از اين خطبه ها اين بود که مي خواستند به مردم اعلام کنند که چه گذشت و قضايا چه بود و هدف چه بود و اين خودش يک انگيزه اي بود که جريانات نقل شود

منبع :حماسه حسيني استاد مطهري

با تشکر از آقای : رحمان جانی

فلسفه حجاب

 

فلسفه حجاب

لزوم پوشيدگي زن در مقابل مرد، يكي از مسايل مهم اسلامي است كه قرآن كريم نيز به آن اشاره كرده است. البته حجاب، قبل از اسلام در ميان اقوام ديگر چون يهود، هندو، ايراني و ... وجود داشته و اختصاص به اسلام ندارد. اين دين مبين، تنها براي آن مرز معين كرده است. اقوام گوناگون از گذشته هاي دور نظرات مختلفي پيرامون مساله حجاب داشته اند. گروهي زن را به شدت محصور كرده و بعضي نيز، حجاب را مايه اسارتش دانسته اند. كتاب تاريخ تمدن در اين باره مي گويد: «اگر زني با هر گروه از مردان سخن مي گفت و درددل مي كرد; يا صدايش آن قدر بلند بود كه چون در خانه سخن مي گفت همسايگان مي شنيدند; شوهرش حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد».

در ايران باستان، زنان نسبت به پدر و برادر خود نامحرم بودند. شايد در اينجا اين سؤال مطرح شود كه پوشش و حجاب از كجا آمده؟ آيا مردان آن را بر زنان تحميل كرده اند يا اينكه زنان با ميل خودشان انتخاب كرده اند؟ نظر دوم منطقي تر است. زيرا زنان با وجود اينكه خود را در مقابل مردان ضعيف مي ديدند; اما جمال و زنانگي، قوت و قدرت ديگري به آنها بخشيد. لذا فهميدند اگر بدون حجاب باشند طعمه اقويا خواهند شد و تنها با حجاب است كه مي توانند از چنگال ايشان رهايي يابند و تنها آنها را عاشق خود نموده اما نگذارند به راحتي به عشق خود برسند; مگر با رسوم خاص و اين خود باعث عزت بيشتر زن و محدود نگه داشتن قدرت مرد بود. پس با حجاب خود را از مهلكه شهوتراني مردان دور نگه داشتند. اما چرا اسلام بر مساله حجاب مهر تاييد زد؟ در پاسخ بايد به چند علت اشاره كرد:

1 - آرامش رواني: وقتي بين زن و مرد حريم نباشد; ميل و غريزه اي كه در طرفين است افزايش مي يابد. غريزه جنسي به گونه اي است كه هر چه بيشتر از آن استفاده شود; سركش تر مي شود و هر چه بر روي آن مهر زده شود مهار مي گردد; به همين علت مرداني كه زنان متعدد مي گيرند نه تنها آتش هوس آنها خاموش نمي شود; بلكه شعله ورتر شده و آماده ازدواجهاي مجدد مي شوند. اگر به تاريخ نظري بيفكنيم; پادشاهاني را خواهيم ديد كه با وجود داشتن هزاران زن در حرمسراهايشان، باز هم در آرزوي به دست آوردن زنان جديد بودند.

2 - پايداري خانواده: اگر حجاب با كيفيت خاص خود در خانواده برقرار باشد و زن به جز مرد خود به كسي نگاه نكند و تمام توجهش به مردش باشد; عشق و محبت خود را در او خلاصه خواهد كرد و مرد هم اگر اين طور باشد; زندگيشان بسيار شيرين و با صفا خواهدشد.

3 - استواري جامعه: اگر زن و مرد هر يك به آنچه وظيفه اسلامي آنان است عمل كنند. يعني زنان با حجاب كامل وارد اجتماع شوند; چشم طماع مردان هوسباز را از خود دور نگه داشته و بدون دغدغه كار خود را به نحو احسن انجام مي دهند. مردان هم به كارها و فعاليتهاي اجتماعي خود ادامه مي دهند. اما بر عكس اگر زنان با لباسهاي نامناسب و آرايش بيرون روند; نيروي مردان كم شده و به جاي كار و فعاليت، نيروي شهواني در وجود ايشان فعال مي شود. زنان هم به جاي كار در اجتماع مشغول خودنمايي و هوسبازي مي شوند. در اين جاست كه مي بينيم كار اجتماعي پيشرفت نكرده و رو به تنزل مي گذارد. به عنوان مثال منشي يك پزشك را در نظر مي گيريم. اگر وي زني پاكدامن و داراي حجاب اسلامي باشد; مراجعان بدون چشم چراني و به چشم يك خواهر محجبه به او نگاه مي كنند. اما اگر بدون پوشش كامل اسلامي و داراي ادا و اطوارهاي زنانه باشد; مرداني كه در اتاق انتظار مطب حضور دارند; زير چشمي هيكل او را برانداز كرده و سعي مي كنند سر صحبت را با وي باز كنند.

4 - حفظ ارزش و مقام زن: چون مردان خود را نسبت به زنان نيازمند مي بينند; اگر زن خود را از نظرهاي شهواني آنان دور نگه دارد موجب ارزش او مي شود. زيرا مردان با مشاهده مرز ميان خواهش و رسيدن به زن، وي را به چشم مرواريد گرانبهايي مي بينند كه به علت قرار گرفتن در صدف حجاب، به آساني نمي توان به آن دست يافت. از نظر اسلام نيز زن هر اندازه عفيف تر باشد; ارزش و احترامش بهتر محفوظمي ماند.

به مساله حجاب و پوشش زنان اشكالاتي گرفته شده است. يكي از اين اشكالات، مغايرت حجاب با آزادي زن است. مغرضاني كه اين اشكال را طرح كرده اند عقيده دارند، آزادي حقي است كه هر انساني بايد از آن بهره مند شود و حجاب مخالف اصل آزادي زن است.

در پاسخ ايشان بايد گفت: بر مردان واجب نيست اعضاي بدن خود را غير از عورتين بپوشانند. اما مردان از جهت اخلاقي تمام بدن خود را در معابر مي پوشانند. آيا آنها به خاطر رعايت اين حكم اخلاقي، در خانه و اجتماعي آزادي خود را از دست داده اند؟ بايد از رسانه هاي تبليغاتي و جنجالي غرب سؤال كرد: چرا اگر در كشورهاي شما، مردان با لباسهاي زير از خانه بيرون بيايند مجازات مي شوند ولي حضور زنان برهنه در معابر عمومي منعي ندارد؟ اين جاست كه بايد بگوييم آنها براي رسيدن به مقاصد شوم خود، چنين سخنان دلفريبي را مطرح مي كنند و قصد دارند از آب گل آلود ماهي بگيرند.

آيا اسلام زنان را در خانه ها زنداني كرده يا از ايشان خواسته وقتي بيرون مي روند; لباس مناسب بپوشند، درست راه بروند و هنگام مواجه شدن با مردان، براي حفظ موقعيت خود و اجتماع برخوردي مناسب داشته باشند؟ چنين زناني از ميان گروه زيادي از مردان هم عبور كنند; كسي به آنها توجه نمي كند. آيا اين اسارت است يا عين آزادي؟ و آيا زني كه با رعايت حجاب، موجب بر هم زدن آرامش خود و اجتماع نشود; آزاديش را از دست داده است؟ بايد از اين مناديان به اصطلاح آزادي سؤال كرد چگونه است كه شما زن مسلمان محجبه را زنداني و زن بي حجاب را آزاد مي دانيد؟ آيا غير از اين است كه مي خواهيد زنان را بازيچه دست مردان هوسباز قرار داده و در لجنزار فساد و تباهي غرق كنيد؟ زن محجبه خيلي بهتر از يك زن بي حجاب مي تواند در اجتماع كار كند چون برخلاف او كه تمام فكرش معطوف جلب توجه مردان است; با هدفي والاقدم در صحنه اجتماعي مي گذارد و بدون توجه به هوسبازيهاي مردان، به آمال و اهداف بلند خود انديشيده و فعاليت خود را ادامه مي دهد. ممكن است گفته شود خيلي از زنان آرايش كرده نيز، در اجتماع مشغول كار هستند. بله ما منكر اين مساله نيستيم. اما كار زماني خوب انجام مي شود كه با آرامش فكري همراه باشد. آنها كه مي گويند حجاب نوعي محروم ماندن زنان از فعاليتهاي اجتماعي است; سخنشان لغو و بيهوده است. زنان با حجاب نه تنها محروم نماندند بلكه با پشتكار بيشتر، در اجتماع مشغول شده و بازدهي كارشان را نيز بالا بردند.

گروهي از منتقدان، حجاب را موجب التهابات روحي دانسته و معتقدند اگر زنان خود را بپوشانند; موجب حرص بيشتر مردان مي شوند. برتراند راسل يكي از مادي گرايان در اين زمينه مي گويد: «اگر عكسهاي منافي عفت در سطح جامعه پخش شود; مردم پس از مدتي نگاه كردن به اين عكسها از آنها زده مي شوند. زنان نيز اگر مدتي در معرض ديد باشند; رغبت مردان به مرور زمان نسبت به آنها كم خواهد شد.» در پاسخ بايد گفت: غريزه شهواني به گونه اي است كه هر چه انسان آن را سركوب كند، ضعيف تر مي شود. بر عكس اگر رها و آزاد شود شعله ورتر مي شود. بر خلاف نظر راسل اگر به يك عكس بي توجه شود; دوباره به عكس ديگري علاقه مند مي شود. اگر از معاشقه كردن با زني زده شود با زن ديگري ارتباط برقرار مي كند. به همين علت است كه مي بينيم بي بند و باري در غرب ادامه پيدا مي كند و زنان و دختران، به صورتي زشت و زننده در كوچه و خيابان ظاهر مي شوند.

در اينجا به تشريح ديدگاه قرآن مي پردازيم. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و ...» منظور از غض بصر در اين آيات اين است كه نگاه خيره نكنند. نگاه دوگونه است: 1- آلي 2- استقلالي. نگاه آلي آن نگاهي است كه چون ما با يك زن در حال صحبت كردن هستيم; به او نگاه مي كنيم. اما نگاه استقلالي يعني مو، لباس و طرز آرايش او مدنظرمان باشد. منظور قرآن از نگاه نكردن، نوع استقلالي آن است. «و يحفظوا فروجهم »، منظور وجوب ستر عورت و خودداري از زنا است. چون در عصر جاهليت، ستر عورت در ميان اعراب معمول نبود. همچنان كه بعضي دانشمندان غرب نيز، اين عقيده را در كتابهاي خود مطرح كرده اند. «ذلك ازكي لهم »، اين حفظ براي ايشان پاكيزه تر است از اينكه خود را مكشوف العوره كنند.

«ان الله خبير ... خدا به آنچه مي كنند آگاه است ».

خداوند در ادامه مي فرمايد: «و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و ...» در اين آيه مي بينيم فرقي بين زن و مرد از جهت ترك نظر و حفظ فرج نيست. پوشش فقط براي زن است چون مظهر جمال است. گرچه نحوه پوشش زن بر مردان واجب نيست; در عمل مي بينيم مردان پوششي كاملتر از بعضي زنان دارند.

«و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها»، بايد زيور خود را اعم از آرايش و زيورآلات آشكار نسازند مگر زينتهايي كه آشكار است. زينت دو نوع است: 1-زينت آشكار 2- زينت مخفي (در تفسير مجمع البيان سه قول آمده) زينت آشكار مثل جامه هاي رو و زينت مخفي مثل گوشواره و دست بند. قول دوم زينت آشكار مثل سرمه، انگشتر و خضاب دست. قول سوم چهره و دو دست تا مچ.

و ليضربن بخمرهن علي جيوبهن، بايد مقنعه هايشان را بر سينه هايشان بيندازيد تا گردن، گوش، سينه و زيرگلو معلوم نشود. و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ... او ما ملكت ايمانهن، زينت خود را آشكار نكنند مگر براي شوهران يا پدران يا پدرشوهران يا پسران يا پسر شوهران يا برادران يا پسر برادران يا پسر خواهران يا زنان يا مملوكان. البته منظور از زنان در اينجا، زنان مسلمان است و زنان غير مسلمان نامحرم هستند. چون زنان غير مسلمان هيچ تعهدي ندارند كه محاسن و زيبايي زن مسلمان را براي شوهرانشان توصيف نكنند. لذا زنان مسلمان نيز از توصيف خواهران خود براي مردان خودداري كنند. «او التابعين غير اولي الاربة »، طفيلياني كه كاري با زن ندارند. او الطفل الذين... كودكاني كه از امور جنسي بي خبرند يا توانايي زناشويي ندارند. او ما ملكت ... دو احتمال است: 1 - مخصوص كنيزان است 2 - مطلق مملوك منظور است. التابعين... شامل ديوانگان و افراد ابلهي است كه داراي شهوت نيستند. و لايضربن بارجلهن ... يعني زنان به منظور آشكار ساختن زينتهاي پنهان خود، پاي بر زمين نكوبند. (چون زنان عرب خلخال به پا مي كردند.)توبو الي الله... اي مردم توبه كنيد به سوي پروردگار. رسول خدا فرمود: «من روزي صد بار توبه مي كنم.»

و منظور از توبه انقطاع به سوي پروردگار است.

 

سخنان حكمت آميز رسول خدا( ص )

سخنان حكمت آميز رسول خدا( ص )

1ـ فضيلت دانش طلبى.

مـن سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا الـى الجنه ... و فضل العالـم علـى العابـد كفضل القمـر علـى سـائر النجـوم اليله البـدر.
(1)
هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد , خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد , و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـرستارگان است .
ستارگان است .
2
ـ دين يابى ايرانيان.
لو كان الديـن عند الثريا لذهب به رجل من فارس ـ او قال ـ مـن ابناء فارس حتى يتناوله ,(2) اگـر دين به ستاره ثـريا رسـد , هـر آينه مـردى از سـرزمين پارس ـ يا ايـن كه فـرمـوده از فـرزنـدان فـارس ـ به آن دست خـواهنـد يـازيــد.
3
ـ ايمان خواهى ايرانيان.
اذا نزلت عليه (ص ) سـوره الجمعه فلما قرا: و آخريـن منهم لما يلحقوا بـهم .
(3)
قال رجل مـن هولاء يا رسول الله ؟ فلم يراجعه النبى (ص ) حتى سئله مره او مرتين او ثلاثا.
قال و فينا سلمان الفارسـى قال فـوصع النبـى يده على سلمان ثـم قال : لـو كـان الايمـان عنـد الثـريـا لنـا له رجـال مـن هـولاء.
(4)
وقتـى كه سـوره جمعه بر پيامبـر اكرم (ص ) نازل گرديـد و آن حضرت آيه و آخريـن منهم لمايلحقـوا بهم را خـوانـد.
مردى گفت : اى پيامبـر خـدا مراد ايـن آيه چه كسانـى است ؟ رسـول خدا به او چيزى نگفت تا ايـن كه آن شخص يك بار ,دوبار , يا سه بار سوال كرد.
راوى ميگـويد: سلمان فارسى در ميان ما بود كه پيامبراكرم (ص ) دستـش را روى دوش او نهاد, سپـس فرمـود: اگر ايمان به ستاره ثريا برسد هرآينه مـردانـى از سـرزميـن ايـن مـرد به آن دست خـواهنـد يافت .
4
ـ مشمولان شفاعت.
اربعه اناالشفيع لهم يوم القيمه :.
1
ـ معين اهل بيتى .
2
ـ والقـاضـى لهـم حـوائجهم عنـد مـا اضطــروا اليه .
3
ـ والمحب لهم بقلبه و لسانه .
4
ـ والدافع عنهم بيده .
(5)
چهار دسته انـد كه مـن روز قيـام شفيع آنهاهستـم :.
1
ـ يارى دهنده اهل بيتم , 2ـ بـرآورنـده حـاجـات اهل بيتـم به هنگـام اضطـرار و نـاچـارى , 3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب وزبان , 4ـ و دفـاع كننـده از اهل بيتـم با دست و عمل .
5
ـ ملاك پذيرش اعمال.
لايقبل قول الا بعمل و لايقبل قـول و لاعمل الا بنيه و لا يقبل قـول و لاعمل و لا نيه الا باصابه السنه .
(6)
نزد خداوند سخنى پذيرفته نميشود مگر آن كه همراه با عمل باشد , و سخـن و عملى پذيرفته نمـيشـود مگـر آن كه همراه با نيت خالص باشـد .
و سخـن و عمل و نيتـى پذيـرفته نمـيشـود مگـر آن كه مطـابق سنت بـاشد.
6
ـ صفات بهشتى.
الا اخبر كـم بمـن تحرم عليه النارغدا؟ قيل بلى يا رسـول الله .
فقال : الهيـن القريب اللين السهل .
(7)
آيا كسـى را كه فرداى قيامت , آتـش بر او حرام است به شما معرفى نكنـم ؟ گفتند: آرى , اى پيامبر خدا.
فرمـود: كسى كه متيـن , خونگرم , نرمخـو و آسانگير باشد.
7
ـ نشانه هاى ستمكار.
علامه الظالم اربعه :يظلم من فوقه بالمعصيه ويملك مـن دونه بالغلبه و يبغض الحق و يظهر الظلم .
(8)
نشانه ظالم چهار چيز است : 1ـ با نافرمانى به مافوقش ستم ميكند, 2ـ به زيـر دستـش بـا غلبه فـرمـانـروايـى مـيكنـد, 3ـ حق را دشمـن مـيدارد, 4ـ و ستـم را آشكـار مـيكنـد.
8
ـ شعبه هاى علوم دين.
انمـا العلـم ثلاثه : آيه محكمه او فريضه عادله او سنه قـائمه و مـا خلاهــن فهوفضل .
(9)
همـانـا علـم ديـن سه چيز است , وغيــر از اينها فضل است : 1ـ آيه محكمه (كه منظور آز آن علـم واصـول عقـــائد است ), 2ـ فـريضه عادله ( كه منظور از آن علـم اخلاق است ), 3ـ و سنت قـائمه ( كه منظور از آن علـم احكـام شــريعت است ).

9
ـ فتواى نااهل.
مـن افتـى النـاس بغيـر علـم ... فقـد هلك و اهلك .
(10)
كسـى كه بدون صلاحيت علمى براى مردم فتـوا دهد, خـود را هلاك ساخته و ديگران را نيز به هلاكت انداخته است .
10
ـ روزه واقعى.
الصـائم فـى عبـاده و ان كـان فـى فـراشه مـا لـم يغتب مسلمــا.
(11)
روزه دار ـ مادامـى كه غيبت مسلمانـى را نكرده باشد ـ همـواره در عبادت است , اگر چه در رختخواب خود باشد.
11
ـ فضيلت رمضان.
شهر رمضان شهر الله عزوجل و هـو شهر يضاعف فيه الحسنات و يمحـو فيه السيئات و هو شهر البـركه و هو شهر الانابه و هو شهر التـوبه وهو شهر المغفـره و هـو شهرالعتق من النار والفوز بالجنه ,الا فاجتنبـوا فيه كل حرام و اكثروا فيه مـن تلاوه القران ...(12) ماه رمضان ماه خداوند عزيز و جليل است ,و آن ماهـى است كه درآن نيكيهادوچندان و بديها محو ميشود, ماه بركت و ماه بازگشت به خدا و تـوبه ازگنـاه و مـاه آمـرزش و مـاه آزادى از آتـش دوزخ و كـاميـابـى به بهشت است .
آگاه بـاشيـد در آن ماه از هـرحـرامـى بپـرهيزيـد و قـرآن را زياد بخـوانيـد.
12
ـ نشانه اى شكيبا.
علامه الصابر فى ثلاث : اولها ان لايكسل و الثانيه ان لايضجـر, والثالثه ان لايشكـو مـن ربه عزوجل , لانه اذا كسل فقد ضيغ الحق , واذا ضجر لـم يـود الشكر, واذا شكى مـن ربه عزوجل فقدعصاه .
(13)
علامت صابر در سه چيزاست : اول : آن كه كسل نشـود, دوم : آن كه آزرده خاطـرنگردد, سـوم آن كه از خـداونـدعزوجل شكوه نكند, زيرا وقتى كه كسل شـود, حق را ضايع ميكند, وچـون آزرده خاطرگـردد شكـر را به جا نمـيآورد, و چـون از پـروردگارش شكايت كنـد در و واقع او را نافرمانى نموده است .
13
ـ بدترين جهنمى.
ان اهل النار ليتاذون مـن ريح العالـم التارك لعلمه و ان اشد اهل النار ندامه و حسره رجل دعا عبـدا الـى الله فاستجاب له و قبل منه فاطاع الله فادخله الله الجنه و ادخل الـداعى النار بتركه علمه .
(14)
همانا اهل جهنـم از بوى گند عالمى كه به علمش عمل نكرده رنج ميبرند, و از اهل دوزخ پشيمانـى و حسرت آن كـس سخت تـر است كه در دنيا بنـده اى را به سـوى خـداخـوانده و او پذيرفته وخدا اطاعت كرده و خـداوند او را به بهشت در آورده ولـى خـود دعوت كننـده را به سبب عمل نكـردن به علمـش به دوزخ انداخته است .
14
ـ عالمان دنيا طلب.
اوحـى الله الـى داود(ع ) لاتجعل بينـى و بينك عالما مفتـونا بالدنيا فيصـدك عن طريق محبتى فان اولئك قطاع طرق عبادى المريديـن , ان ادنى ما انا صانع بهم ان انزع حلاوه مناجاتى عن قلوبهم .
(15)
خداوند به داود(ع ) وحى فرمود كه : ميان مـن وخودت عالـم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از راه دوستيام بگرداند, زيراكه آنان , راهزنان بندگان جـوياى مـناند, همانا كمتر كارى كه باايشـان كنـم ايـن است كه شيـرينـى منـاجـاتـم رااز دلشـان بـركنم .
15
ـ نتيجه يقين.
لـو كنتم توقنون بخير الاخره و شرهاكما تـوقنون بالدنيا لاثرتـم طلب الاخره .
(16)
اگر شما مردم يقين به خير وشـر آخـرت مـيداشتيـد, همان طـور كه يقيـن به دنياداريـد البته در آن صـورت آخـرت را انتخـاب مـيكـرديـد.
16
ـ نخستين پرسشهاى قيامت.
لاتزول قـدمـا عبـد يـوم القيمه حتـى يسئل عن اربع : عن عمره فيما افناه , و عن شبابه فيما ابلاه , و عن ماله مـن اين اكتسبه و فيما انفقه و عن جبنا اهل البيت .
(17)
هيچ بنـده اى در روز قيامت قدم از قـدم بـر نمـيدارد تا از ايـن چهار چيزاز اوپرسيده شود: 1ـ از عمـرش كه در چه راهـى آن را فـانـى نمـوده , 2ـ واز جـوانـى اش كه در چه كـارى فـرسـوده اش ســـاخته , 3ـ و از مـالـش كه از كجـابه دست آورده و در چه راهـى صـرف نموده , 4ـ و از دوستى ما اهل بيت .
17
ـ محكم كارى.
ولكـن الله يحب عبــدا اذا عمل عملا احكمه .
(18)
پيامبـر اكـرم (ص ) وقتـى كه بـا دقت قبـر سعد بـن معاذ را پـوشـانـد فـرمـود: ميدانـم كه قبر سرانجام فرو ميريزد و نظم آن بهم ميخـورد, ولـى خداوند بنده اى را دوست مـيدارد كه چـون به كـارى پـردازد آن را محكـم واستـوار انجـام دهـد.
18
ـ مرگ , بيدارى بزرگ.
الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا.
(19)
مـردم در خـواب انـد وقتـى كه بميـرنـد , بيـدا مـيشـونـد.

19
ـ ثواب اعمال كارساز.
سبعه اسبـاب يكسب للعبـد ثـوابها بعد وفـاته : رجل غرس نخلا او حفـر بئرا او اجـرى نهرا او بنـى مسجـدا او كتب مصحفا او ورث علمـا او خلف ولـدا صـالحـا يستغفـر له بعد وفـاته .
(20)
هفت چيز است كه اگر كسى يكياز آنها را انجام داده باشد, پس از مرگـش پاداش آن هفت چيز به او ميرسد:.
1
ـ كسـى كه نخلـى را نشـانـده بـاشـد (درخت مثمـرى را غرس كـرده بـاشد),.
2
ـ يا چاهى را كنده باشد,.
3
ـ يانهرى راجارى ساخته باشد,.
4
ـ يامسجدى را بنا نموده باشد,.
5
ـ ياقرآنى نوشته باشد,.
6
ـ يـا علمـى را از خـود بـر جـاى نهاده بـاشـد,.
7
ـ يا فـرزنـد صـالحـى را باقـى گذاشته بـاشـد كه بـراى او استغفـار نمـايـد.
20
ـ سعادتمندان.
طـوبـى لمـن منعه عيبه عن عيـوب المـومنيـن مـن اخـوانه طـوبـى لمـن انفق القصـد وبذل الفضل و امسك قـوله عن الفضـول و قبيح الفعل ,(21) خوشا به حال كسى كه عيبـش او را از عيوب برادران مومنـش باز دارد, خوشا به حال كسـى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج راببخشد و از سخنان زائد و زشت خوددارى ورزد.
21
ـ دوستى آل محمد.
من مات على حب آل محمد مات شهيدا.
الا و مـن مـات علـى حب آل محمـد مـات مغفـورا له .
الا و من مات على حب آل محمد مات تائبا.
الا و مـن مـات علـى حب آل محمـد مـات مـومنـا مستكمل الايمان .
الا ومن مات على بغض آل محمد جاء يوم القيمه مكتـوب بيـن عينيه مايـوس من رحمه الله .
الا و مـن مـات علـى بغض آل محمـد لم يشـم رائحه الجنه .
(22)
كســى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد شهيـد مرده است .
آگـاه بـاشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد آمـرزيـده مــرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد .
تـوبه كـار مـرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دوستـى آل محمـد (ص ) بميرد , با ايمان كامل مرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دشمنـى آل محمـد (ص ) بميرد , در حالـى به صحراى قيامت مـيآيـد كه بـر پيشـانـى اش نـوشته شـده : نـا اميـد از رحمت خدا.
آگاه باشيد كسـى كه با دشمنـى آل محمد (ص ) بميرد, بـوى بهشت به وى نمـيرسـد .
22
ـ سزاى زن و مرد همسر آزار.
ايما امراه اذت زوجها بلسانها لميقبل الله منها صرفا و لاعدلا ولاحسنه مـن عملهاحتى ترضيه و ان صامت نهارها قامت ليلهاو كانت اول مـن يرد النار و كذلك الرجل اذا كان لها ظالما,(23) هر زنـى كه شـوهر خـود را با زبان بيازارد خداوند هيچ جبران و عوض و نيكـى ازكارش را نميپذيرد تا او را راضى كند, اگر چه روزش را روزه بگيرد و شبـش را به عبادت بگذراند و چنين زنى اول كسى است كه داخل جهنـم خـواهد شد و همچنيـن است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.
23
ـ سزاى زن ناسازگار با شوهر.
ايما امراه لمتـرفق بزوجها و حملته علـى ما لايقـدر عليه و ما لايطيق لـمتقبل منها حسنه و تلقـى الله و هـو مليها غضبان ,(24) هرزنـى كه با شـوهر خـود مـدارا ننمايد واو را به كارى وادرا سازد كه قـدرت وطاقت آن را ندارد, از او كارى نيكـى قبـول نمـيشـود ودر روز قيامت , خدا رادرحـالتـى ملاقـات خـواهـد كـرد كه بـر روى خشمگيـن بـاشـد.
24
ـ نخستين رسيدگى در قيامت.
اول ما يقضى يوم القيمه الدماء.
(25)
اوليـن كارى كه در روز قيامت به آن رسيدگـى ميشـود خـونهاى به ناحق ريخته شده است .
25
ـ بيرحمى و ترحم.
اطلعت ليله اسـرى علـى النار فرايت امراه تعذب فسئلت عنها فقيل انها ربطت هره و لم تطعمها و لـم تسقها و لـم تـدعها تاكل مـن خشـاش الارض حتـى ماتت فعذبهابذلك و اطلعت علـى الجنه فـرايـت امـراه مـومسه يعنــى زانيه فسئلت عنها فقيل انهامرت بكلب يلهث مـن العطـش فارسلت ازارها فى بئر فعصرته فـى حلقه حتـى روى فغفـر الله لها.
(26)
در شب مـعراج از دوزخ آگاهـى يـافتـم , زنـى را ديـدم كه درعذاب است , از گناهش سوال كـردم .
پاسخ داده شد كـــــه او گربه اى رامحكـم بست , درحالى كه نه به آن حيوان خـوراكى داده و نه آبى نوشاند و آزادش هم نكرد تا خود در روى زمين چيزى را بـيابـد و بـخـورد و با اين حال ماند تا مرد.
خداوند اين زن را به خـاطر آن گناه عذاب كرده است .
و از بهشت آگاهى يافتـم , زن آلـوده حامنى را ديدم و از وضعش سـوال كردم .
پاسخ ‌داده شد ايـن زن به سگى گذر كرد, در حالى كه از عطش و زبانش را از دهان بيرون آورده بود , او پارچه پيرهنـش را در چاهى فرود برد, پـس آن پارچه را در حلقوم سگ فشرد تا آن حيـوان سيراب شـد خـداوندگناه آن زن را به خاطرايـن كار بخشيد.
26
ـ عدم پذيرش اعمال ناخالص.
اذا كان يـوم القيمه نادى مناد يسمع اهل الجمع اين الذين كانـوا يعبدون الناس قـومـوا خذوا اجـوركـم ممـن عملتـم له فانـى لااقبل عملا خالطه شـى ء مـنالـدنيا واهلها.
(27)
چـون روز قيامت فـرا رسـد, نـدا دهنـده اى نـدا دهـد كه همه مـردمميشنـوند گـويد: كجايند آنانكه مردم را ميپرستيدند ؟ (28) برخيزيد و پاداشتان را ازكسـى كـــه براى او كار كرديد بگيريد چـون مـن عملـى را كه چيزى از دنيا واهل دنيا با آن مخلوط شده باشد, قبول نميكنـم .
27
ـ دنيا طلبى ,عنصر حبط اعمال.
ليجيئن اقـوام يوم القيمه واعمالهم كـجبال تهامه فيـومر بهم الى النار قالـوايا رسول الله مصلين ؟ قال نعم يصلون و يصومون وياخذون هنا مـن الليل فاذا عرض لهم شـى ء مـن الـدنيا و ثبـوا عيله .
(29)
در روز قيامت گروهـى را بـراى محاسبه ميآورند كه اعمال نيك آنان ماننـد كـوههاى تهامه بر روى هـم انباشته است امـا فرمان ميرسد كه به آتـش برده شوند صـحـابـه گفتند : يـا رسول الله آيـا اينان نماز ميخواندند؟ فرمـود: بلى نماز ميخـواندند و روزه ميگرفتند و قسمتى از شب را در عبـادت بــه سـر ميبردند اما هميـن كه چيزى از دنيا به آنها عرضه ميشد, پرش و جهشميكردند تا خود را به آن برسانند.
28
ـ با هر كه اى با اوستى.
المرء مع من احب (30)
آدمـى ( در قيـامت ) بـاكســى است كه او را دوست دارد.
29
ـ دوستى اهل بيت.
مـن سره ان يحيى حياتى و يمـوت مماتـى و يسكـن جنه عدن غرسهاربـى فليـوال عليامن بعدى و ليوال وليه و ليقتد بالائمه من بعدى فانهم عترتى و خلقوا مـن طينتى رزقوا فهما و علما و ويل للمكذبين بفضلهم مـن امتى القاطعيـن فيهم ضلتى لا انالهم الله شفاعتى .
(31)
هر كس دوست داشته باشد كه چون من زندگى كند وچون مـن بميرد و در باغ بهشتى كه پروردگارم پرورده جاى بگيرد.
بايد بعد از من على را, و دوست او را دوست بداردو به پيشوايان بعد از من اقتدا كند كه آنان عترت مـن هستند و از طينتم آفريده شـده اند و از درك و دانـش برخـوددار گرديـده انـد و واى بر آن گروه از امت مـن كه برترى آنان راانكار كنند و پيوندشان را با مـن قطع نمايند كه خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد كرد.
30
ـ ولايت على (ع ) شرط قبولى اعمال.
فـو الذى بعثنى بالحق نبيا لو جاء احدكـم يوم القيامه باعمال كامثال الجبال ولـم يجـى ء بـولايه علـى بـن ابيطـالب لاكبه الله عزوجل فـى النار .
(32)
سـوگنـد به خـدايـى كه مرا به حق بـرانگيخته اگر يكـى از شما در روز قيامت بااعمالى هماننـد كـوهها بيايد.
اما فاقـد ولايت وقبـول حاكميت علـى بـن ابيطالب بـاشـد, خـداونـد او را به رو در آتـش افكند.
31
ـ پاداش مريض.
اذا مـرض المسلـم كتب الله له كاحسـن ما كـان يعمل فـى صحته و تسـاقطت ذنـوبه كمايتساقط ورق الشجر.
(33)
وقتى كه مسلمان , بيمار شـود, خـداوند هماننـد بهتريـن حسناتـى كه در حال سلامت انجام ميداده در نامه عملـش مينـويسد و گناهانـش همچـون برگ درخت فرو ميريزد.
32
ـ مسئوليت مسلمانى.
من اصبح لايهتـم بامور المسلمين فليـس منهم و مـن سمع رجلا ينادى يا للمسلميـن فلم يجبه فليس بمسلم .
(34)
هر كه صبح كند و به امور مسلميـن همت نگمارد , از آنهانيست ;و هركـس بشنود كه شخصـى فرياد مـيزنـد: (( اى مسلمانها به فريادم برسيد)) ولـى جـوابـش نگـويد,مسلمان نيست .
33
ـ پيوستگى ايرانيان با اهل بيت عليهم السلام.
قالت الرسول من الفرس لرسول الله (ص ) الى من نحـن يا رسول الله ؟ قال انتم مناو الينا اهل البيت .
(35)
فرستادگان باذان , پادشاه يمـن , تحت الحمايه ايران كه اصالتا ايرانى بـودند به حضور پيامبر اكرم (ص ) آمدند و گفتند: اى رسـول خدا: سرانجام ما فارسيان به نزدچه كسى خواهد بود؟ حضرت فرمـود: شما فارسيان از ما هستيـد و سرانجامتان به سـوى ما و خانـدان ماخواهد بود.
قال ابـن هشام : فبلغنى عن الزهرى انه قال : فمـن ثـم قال رسول الله : سلمان منااهل البيت .
ابـن هشام از قول زهرى گويد: و از همين جا بود كه پيامبر فرمود: سلمان از اهل بيت ماست .

34
ـ خيانت بزرگ.
من تقدم على المسلمين و هو يرى ان فيهم مـن هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمين .
(36)
كسى كه بر مسلمانان پيشـى گيرد, در حالـى كه ميداند در ميان آنها كسـى افضل وبهتر از او وجـود دارد, چنيـن كسى به خدا و رسولـش و همه مسلمانان خيانت كرده است .
35
ـ ارزش هدايت.
لان يهدى الله بك رجلا واحـدا خيـر لك ممـا طلعت عليه الشمس .
(37)
پيـامبـر اكـرم (ص ) خطـاب به حضـرت علـى (ع ) فـرمود: هدايت نمـودن خداوند فردى را به وسيله تو از آنچه آفتاب بر آن بتابد براى تـوبهتر و ارزنده تر است .
36
ـ مردمان آخرالزمان.
ياتـى على الناس زمان تخبث فيه سرائرهـم و تحسـن فيه علانيتهم طمعا مـن الدنيا,لايريدون به ما عنـد ربهم , يكـون دينهم ريـاء لايخالطهم خـوف , يعمهم الله بعقاب فيـدعونه دعاء الغريق فلا يستجيب لهم .
(38)
زمانى بر مردم فرا مـى رسد كه براى طمع در دنيا, باطنشان پليد و ظاهرشان زيباباشـد, علاقه اى به آنچه نزد پروردگارشان است نشان ندهند, ديـن آنها ريا شـود وخـوفـى (از خـدا) در دلشان آميخته نشـود, خـداونـد همه آنها را به عذاب سختـى گـرفتار كند, پـس مانند دعايشخص غريق دعا كنند, ولـى دعايشان را اجابت نكند.
37
ـ راستگو ترين صحابه.
مـااظلت الخضـراء و لااقلت الغبـراء مـن ذى لهجه اصـدق مـن ابــيذر.
(39)
آسمان سايه نينداخته و زميـن در بر نگرفته , صاحب سخنى راستگوتر از ابوذر را.
38
ـ پرسش از عالمان و همنشينى بافقيران.
سـائلـوا العلمـاء و خـاطبـوا الحكماء و جـالسـوا الفقـراء.
(40)
از دانشمنـدان بپـرسيـد و با فـرزانگان سخـن بگـوييـد و با فقيـران بنشينيـد.
39
ـ دستبوسى نه.
هذا تفعله الاعاجـم بملـوكها و لست بملك انمـا انـا رجل منكـم .
(41)
مردى خواست تا بر دست رسـول خـدا (ص ) بـوسه زنـد, پيامبر دست خـود را كشيـد وفرمود: ايـن كارى است كه عجمها با پادشاهان خـود ميكنند و من شاه نيستـم , مـن مردى از خودتان هستم .
40
ـ مهربانى با همنوعان.
ما آمن بـى مـن بات شبعان و جاره جائع و ما مـن اهل قـريه يبيت و فيهم جائع لاينظر الله اليهم يوم القيمه .
(42)
به مـن ايمان نياورده كسـى كه سير بخـوابـد و همسايه اش گرسنه باشـد, و اهل يك آبادى كه شب را بگذرانند و در ميان ايشان گرسنه اى باشد, خـداوند در روز قيامت به آنها نظر رحمت نيفكند.
-------------------------------------------------------------------------.
پى نوشتها:.
1
ـ اصول كافى , ج 1, ص 42.
2
ـ صحيح مسلـم , ص 4ص 1972, كتاب فضائل الصحابه , حـديث 230, و همان , ج 2, ص 417 چاپ بولاق , 3ـ سوره جمعه , آيه 3.
4
ـ صحيح مسلم , ج 4, ص 1972, كتـاب فضـائل الصحابه .
5
ـ خصـال صـدوق , بـاب اربعه , ص 215, حـديث 1.
6
ـ بحار الانوار ج 2, ص 174.
7
ـ ثواب الاعمال ص 381.
8
ـ تحف العقول .
ص 21.
9
ـ اصول كافى , ج 1, ص 37.
10
ـ اصول كافى , ج 1, ص 54.
11
ـ تهذيب الاحكام , ج 4, ص 190.
12
ـ بحار الانوار, ج 96, ص 340.
13
ـ همان , ج 71, ص 86.
14
ـ اصول كافى , ج 1, ص 55.
15
ـ همان , ج 1ص 58.
16
ـ تنبيه الخـواطـر و نزهه النواظر(معروف به مجمـــوعه ورام ) , ج 1, ص 134.
17
ـ خصـال صـدوق ص 253, و مشكـاه الانـوار , ص 171.
18
ـ امالى صدوق , ص 231.
19
ـ لئالى الاخبار, ص 386.
20
ـ محموعه ورام , ج 2,ص 110.
21
ـ روضه كافى , ص 248.
22
ـ تفسير كشاف زمخشرى , ج 3,ص 467.
23
ـ امالى شيخ صدوق , ص 257.
24
ـ همان , ص 285.
25
ـ سفينه البحـار, ماده قتل , ج 2, ص 407.
26
ـ جواهر الكلام , ج 31, ص 359.
27
ـ مشكات الانوار, ص 312.
28
ـ يعنـى بـراى چشـم مـردم وخـوشـاينـد آنـان كـار مـيكـرده انـد.
29
ـ لئالى الاخبار ,ص 465.
30
ـ سفينه البحار ماده حبيب , ص 201.
31
ـ حليه الاولياء, ج 1, ص 86.
32
ـ امالى شيخ طوسى , ج 1,ص 314.
33
ـ مكارم الاخلاق , ص 195.
34
ـ اصول كافى , ج 3, ص 293.
35
ـ سيره ابن هشام , ج 1,ص 72.
36
ـ الغدير, ج 8, ص 291.
37
ـ شـرح نهج البلاغه ابـن ابـى احـديـد, ج 1,ص 342.
38
ـ اصول كافى , ج 3,ص 404.
39
ـ الغديـر, ج 8,ص 97, و شـرح نهج البلاغه ابـن ابـى الحـديــــد, ج 2,ص 354.
40
ـ تحف العقول , ص 41.
41
ـ خيانت در گزارش تاريخ , ج 3,ص 271.
42
ـ اصول كافى , ج 4,ص 493.

 

قال الحسین المظلوم(ع) :

قال الحسین المظلوم(ع) :

 

عاشورای حسینی

1-       آزاد کردن اسیر برکسانی واجب است که این اسیر برای منافع آنها جنگیده است .

دعائم الاسلام ج 1 ص 377

 

2-       ای مردم ! هرکدام از شما که می‌تواند بر تیزی شمشیر و ضربات نیزه‌ها صبر کند با ما قیام کند وگرنه از میان ما بیرون رود و خود را نجات دهد .

        ینابیع المودة 406

 

3-    راستگویی عزّت است و دروغگویی عجز و ناتوانی . راز ، امانت است و همسایگی، خویشاوندی ، یاری و کمک، صداقت و پاکدلی است و کار و عمل، تجربه ، و اخلاق نیک عبادت است و سکونت زینت و آرایش و طمع و آرزومندی فقر و گدائی و بخشش ، بی‌نیازی و مدارا کردن ، نشانه عقل است .

تاریخ یعقوبی ج 2 ص 246

 

4-    ای مردم ! با ارزشهای والای اخلاقی زندگی کنید ، و برای بدست آوردن سرمایه‌های سعادت شتاب کنید ، کار خوبی را که برای آن شتاب نکردید به حساب نیاورید ، ستایش را با کمک کردن به دیگران بدست آورید .

کشف الغمة ج 2 ص 29

 

5-    ای مردم ! کسی که انفاق و بخشش کند بزرگوار است ، و کسی که بخل ورزد پست است ، و همانا بخشنده ترین مردم کسی است که به انسانی کمک کند که به او امیدی نداشته باشد و با گذشت ترین انسانها کسی است که به هنگام قدرت عفو کند .

کشف الغمة ج 2 ص 29

 

6-       کسی که با مردم خوشرفتار باشد ، خدا نسبت به او خوشرفتار است و خدا نیکوکاران را دوست می دارد .

کشف الغمة ج 2 ص 29

 

7-    هرکس در نیکی کردن به برادران خود شتاب کند فردا نتیجة آن را خواهد دید و کسی که برای خدا به برادر خود کمک کند خدا او را به هنگام نیازمندی پاداش می دهد و پیش از آنچه به دیگران کمک کرده بلاها را از او دور می سازد .

کشف الغمة ج 2 ص 29

 

8-    کسی که در مشکلات سرگردان شده و نداند چه باید بکند ، و راه چاره‌ای ندارد، کلید حل مشکلات او ، نرمی و مهربانی و مدارا کردن با مردم است .

اعلام الدین ص 298

 

9-کسی که دوست دارد و خوشحال است تا عمر او طولانی گردد ، و روزی او فراوان شود ، پس با خویشاوندان خود ارتباط داشته باشد .

   1-  عیون اخبار الرضا ج 2 ص 48 حدیث 157

                                                                                          2- بحار الانوار ج 74 ص 91 حدیث 15  

 

10- ادب آن است که وقتی از منزل خود بیرون رفتی هر کس را که مشاهده کردی او را از خود بهتر بدانی .

                                                                                              دیوان امام حسین (ع) ص 99

(به نقل از جمال الخواطر ج 2 ص 75 )

 

 11- ای مردم تقوای الهی داشته باشید ، خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند . آنگاه که او را شناختند، پرستش کنند ، وقتی که پرستش کردند با پرستش او از پرستش دیگران بی نیاز شوند .

و شناخت خداوند به این است که مردم هر زمان رهبر خودشان را بشناسند «امامی که اطاعت او واجب است »  تا بوسیلة رهبر ، خدا را بشناسند .

                                                                          1- علل الشرائع ص 9 حدیث 1

                                                                                       2- بحارالانوار ج 5 ص 312 حدیث 1 و 23 و ص 83 حدیث 22 و ص 9 حدیث 40

 

12-  اگر دنیا جز یک روز باقی نماند ، پروردگار قدرتمند و بزرگ ، آن روز را چنان طولانی خواهد کرد تا مردی از فرزندان من قیام کند و جهان را پر از عدل و داد نماید چنانکه پر از فساد و ستمکاری خواهد شد . من این چنین از رسول خدا (ص) شنیده‌ام.

                                                                                           1- کمال الدین ص 317 حدیث 4

2- بحار الانوار ج 51 ص 133 حدیث