چرا دعاي ما مستجاب نمي شود؟

         چرا دعاي ما مستجاب نمي شود؟

 

در كتاب روضه الجنات آمده است كه:

روزي ابراهيم ادهم در بازار بصره عبور مي كرد، مردم اطرافش را گرفتند و گفتند:

ابراهيم، خداوند در قرآن مجيد فرموده: (مرا بخوانيد جواب مي دهم شما را) ما ا ورا

 مي خوانيم ولي دعاي ما مستجاب نمي شود.

ابراهيم گفت: علتش آن است كه دلهاي شما بواسطه ده چيز مرده است، دعايتان صفايي ندارد، و دلهايتان پاك و بي آلايش نيست. پرسيدند:

آن ده امر چيست؟

گفت:

1-     اول آنكه خدا را شناختيد ولي حقش را ادا نكرديد.

2-     قرآن را تلاوت كرديد ولي به آن عمل نكرديد.

3-     ادعاي محبت با پيامبر (ص) را نموديد ولي با اولادش دشمني كرديد.

4-     ادعا كرديد با شيطان عداوت داريم ولي در عمل با او موافقت نموديد.

5-     مي گوييد به بهشت علاقمنديم اما براي وارد شدن در بهشت كاري انجام نمي دهيد.

6-     گفتيد از آتش جهنم مي ترسيم ولي بدنهاي خود را در آن افكنديد.

7-     به عيب گويي مردم مشغول شديد و از عيوب خود غافل مانديد.

8-     گفتيد: دنيا را دوست نداريم و ادعاي بغض آن را نموديد ولي با حرص جمعش مي كنيد.

9-     اقرار به مرگ داريد ولي خويشتن را مهيا براي آن نمي كنيد.

10- مردگان را دفن نموديد اما از آن پند و عبرت نگرفتيد.

اين عمل ده گانه است كه باعث مستجاب نشدن دعاي شما مي شود.

 

       با تشکر از آقای : حاج ابراهیم اسفندیاری

معناي تحريف

معناي تحريف

تحريف در زبان عربي از ماده "حرف" است يعني منحرف كردن چيزي از مسير و وضع اصلي خود كه داشته است يا بايد داشته باشد. واقعيت اربعين نمونه ديگر اربعين است. اربعين که مي رسد، همه اين روضه را مي خوانند و مردم هم خيال مي کنند اينطور است که اسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات کردند و امام زين العابدين با جابر ملاقات کرد. در صورتي که به جز در کتاب لهوف که آن هم نويسنده اش يعني سيدبن طاووس در کتاب هاي ديگرش آن را تکذيب و لااقل تاييد نکرده است؛ در هيچ کتاب ديگري چنين چيزي ذکر نشده است و هيچ دليل عقلي هم آن را قبول نمي‌کند. ولي مگر مي شود اين قضايايي را که هر سال گفته مي شود از مردم گرفت؟! جابر اولين زائر امام حسين (ع) بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت امام حسين (ع) هيچ چيز ديگري ندارد. موضوع، تجديد عزاي اهل بيت نيست، موضوع آمدن اهل بيت به کربلا نيست، اصلا راه شام از کربلا نيست، راه شام به مدينه، از همان شام جدا مي شود.آن چيزي که بيشتر دل انسان را به درد مي آورد اين است که اتفاقا در ميان وقايع تاريخي کمتر واقعه اي است که از نظر نقل هاي معتبر به اندازه حادثه کربلا غني باشد. من در سابق تصور مي کردم که اساسا علت اين که اين همه دروغ در اين واقعه ايجاد شده براي اين است که وقايع راستين را کسي نمي داند که چه بوده است، بعد که مطالعه کردم ديدم اتفاقا هيچ حادثه اي در تاريخ هاي دور دست مثل سيزده، چهارده قرن پيش به اندازه حادثه کربلا تاريخ معتبر ندارد. مورخين معتبر اسلامي از همان قرون اول و دوم قضايا را با سندهاي معتبر نقل کردند و اين نقل‌ها با يکديگر انطباق دارند و به يکديگر نزديک هم هستند و يک قضايايي در کار بوده است که سبب شده جزئيات اين تاريخ بماند. يکي از چيزهايي که سبب شده که متن اين حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود اين است که در اين حادثه خطبه زياد خوانده شده است. در آن عصرها خطبه حکم اعلاميه در اين عصر را داشت. همان طور که در اين عصر در جنگ ها مخصوصا در وقايع، اعلاميه هاي رسمي بهترين چيزي است که متن تاريخ را نشان بدهد، در آن زمان هم خطبه ها اين طور بوده است، لذا خطبه زياد است. چه قبل از حادثه کربلا و چه در خلال آن و چه خطبه هايي که بعد، اهل بيت در کوفه، در شام و در جاهاي ديگر ايراد کردند. و اصلا هدف آنها از اين خطبه ها اين بود که مي خواستند به مردم اعلام کنند که چه گذشت و قضايا چه بود و هدف چه بود و اين خودش يک انگيزه اي بود که جريانات نقل شود

منبع :حماسه حسيني استاد مطهري

با تشکر از آقای : رحمان جانی

داستان مردي که به زيارت امام حسين عليه السلام نمي‌رفت   

   داستان مردي که به زيارت امام حسين عليه السلام نمي‌رفت    

شخصي از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلاي معلّي به اين شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در اين مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زيارت حضرت امام حسين عليه السلام را اراده مي‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام مي کرد و او را زيارت مي‌نمود؛ تا اين که سرگذشت او را به «سيد مرتضي»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقيب الاشراف» بود رساندند.سيد مرتضي به منزل او رفت و در اين خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زيارت در مذهب اهل‌بيت عليه السلام اين است که داخل حرم شوي و عقبه و ضريح را ببوسي. اين روشي را که تو داري، براي کساني است که در شهرهاي دور مي‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمي‌رسد.»آن مرد چون اين سخن را شنيد گفت: «اي نقيب الاشرف» از مال دنيا هر چه بخواهي از من بگير و مرا از رفتن معذور دار.هنگامي که سيد مرتضي سخن او را شنيد بسيار ناراحت شد و گفت: «من که براي مال دنيا اين سخن را نگفتم؛ بلکه اين روش را بدعت و زشت مي‌دانم و نهي از منکر واجب است.»وقتي آن مرد اين سخن را شنيد، آه سردي از جگر پر دردش کشيد. سپس از جا برخاست و غسل زيارت کرد و بهترين لباسش را پوشيد و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گريان متوجه حرم حسيني گرديد تا اين که به در صحن مطهر رسيد .نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شريف را بوسيد. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکي که آن را در هواي سرد در آب انداخته باشند، بر خود مي‌لرزيد و با رنگ و روي زرد، همانند کسي که يک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت مي‌کرد تا اين که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمين را بوسيد و برخاست و مانند کسي که در حال احتضار باشد داخل ايوان مقدس گرديد و با سختي تمام خود را به در رواق رسانيد.چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسي اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزي کشيد. سپس به آوازي دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سيدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سيدُالشهداء؟ ؛ آيا اينجا جاي افتادن امام حسين عليه السلام است؟ آيا اينجا جاي کشته شدن حضرت سيدالشهداء است؟»پس فرياد کشيد و نقش زمين شد و جان به جان آفرين تسليم نمود و به شهيدان راه حق پيوست.»منبع:داستان‌هاي علوي، ج4، ص210/ دارالسلام عراقي، ص301.

با تشکر از آقای : سلمان جانی

 

 

چند حكايت‌ از کرامات حضرت عباس عليه السلام

چند حكايت‌ از کرامات حضرت عباس عليه السلام                                                        
قبر وسط آب  

آية‏الله حاج سيد عباس كاشانى حائرى نقل مى‏كرد: «روزى در خانه آية‏الله العظمى حكيم(1) بودم كه كليددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل عليه‏السلام تلفن كرد و گفت: سرداب مقدس ابوالفضل عليه‏السلام را آب گرفته و بيم آن مى‏رود كه ويران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره‏ها نيز آسيب كلى وارد شود، شما كارى بكنيد.

آية‏الله حكيم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهى از علماى نجف از جمله اينجانب به همراه ايشان به كربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه‏السلام رفتيم، آن مرجع بزرگ براى بازديد به‏ طرف سرداب مقدس رفت و ما نيز از پى او آمديم، اما همين ‏كه چند پله پايين رفتند، ديدم نشستند و با صداى بسيار بلند كه تا آن روز نديده بودم، شروع به گريه كردند. همه شگفت‏زده و هراسان شديم كه چه شده است؟ من گردن كشيدم ديدم شگفتا منظره عجيبى است كه مرا هم گريان ساخت.
قبر شريف حضرت ابوالفضل عليه‏السلام در ميان آب مثل جايى كه از هر سو به وسيله ديوار بتنى بسيار محكم حفاظت ‏شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمى‏گرفت. درست همانند قبر سالارش حسين عليه‏السلام كه متوكل عباسى بر آن آب بست اما آب به سوى قبر پيشروى نكرد.

مكافات عمل                                                                                      
در زمان حاج سيد عبدالكريم حائرى و ماجراى كشف حجاب از سوى رضاخان، دو تا پاسبان بودند كه خيلى اذيت مى‏كردند.

روزى زنى با روسرى از خانه بيرون مى‏آيد، يكى از اين پاسبان‌ها او را تعقيب مى‏كند، آن زن هر چه او را قسم مى‏دهد و حضرت ابوالفضل عليه‏السلام را شفيع قرار مى‏دهد در او اثر نمى‏بخشد. بلكه آن بى‏حيا توهين هم مى‏كند كه اگر ابوالفضل كارى از او ساخته مى‏شد، نمى‏گذاشت دست‌هاى او ...

همان روز به ‏حمام مى‏رود و دلش درد مى‏گيرد، معالجات اثر نمى‏كند و به هلاكت مى‏رسد.
غسال گفته بود: ديدم، مثل اين كه سيلى به صورتش خورده شده باشد صورتش سياه شده بود.

پنجه برنجى

شخصى تعريف مى‏كرد كه: در سال 1375 براى خريد دستگاه چاپ سه ‏بار به مسكو سفر كردم. در سفر سوم در مسكو يك مشكل ادارى برايم پيش آمد، پيش رئيس اداره رفتم. وقتى وارد اطاق شدم، چشمم به چيز عجيبى افتاد. روى ميز رئيس يك پنجه برنجى قرار داشت كه روى آن نوشته شده بود «علمدار ابوالفضل‏». ابتدا حدس زدم آن را به ‏عنوان يك چيز زينتى روى ميزش گذاشته، ولى بعد از آن سؤال كردم، جواب داد: «من شيعه هستم و كرامت‌هاى بسيارى از آن حضرت ديده‏ام، اين پنجه را به ‏خاطر همين امر همراهم دارم، جانم به فدايش باد.» وقتى از حال من و تشيع و علاقه‏ام به حضرت ابوالفضل عليه‏السلام، اطلاع پيدا كرد، احترام فوق‏العاده‏اى به من گذاشت و همه مشكلات مرا حل كرد. (4)
پى‏نوشت‌ها:

از مراجع تقليد در نجف اشرف.

كرامات الصالحين، ص ‏286، به نقل از: كرامات العباسيه (معجزات حضرت اباالفضل عليه‏السلام)، على ميرخلف‏زاده، ص‏92.

حضرت اباالفضل مظهر كمالات و كرامات، ص‏447، به نقل از: كرامات العباسيه (معجزات حضرت اباالفضل عليه‏السلام)، على ميرخلف‏زاده، ص‏220

نماز شام غريبان، به نقل از: كرامات العباسيه (معجزات حضرت اباالفضل عليه‏السلام)،على ميرخلف‏زاده، ص‏235.

منبع: ماهنامه موعود جوان، شماره 15.

با تشکر از آقای : رحمان جانی

ـ فرشته

 فرشته

دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند. اين خانواده رفتار نامناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زيرزمين سرد خانه را در اختيار آنها گذاشتند.
فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد. وقتي که فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين کاري کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند."
شب بعد، اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذايي مختصر، زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند.
صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند. گاو آنها که شيرش تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود.
فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد:" چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟ خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي، اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد."
فرشته پير پاسخ داد:"وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم که در شکاف ديوار کيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسيار حريص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از ديدشان مخفي کردم. ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بوديم، فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات، خيلي دير به اين نکته پي مي بريم

زمان شروع جلسلت هیئت

             یا صاحب الزمان

اولین جلسه هیئت بعداز دهم ماه محرم در مکان هیئت(( واقع در فلکه دوم  تهرانپارس–بعد از میدان رهبر – خیابان شهید مرادیان – نرسیده به اتوبان حکیمیه)) روز پنجشنبه مورخ 19/11/1385 از ساعت 8 شب الی 10 شب برگزار میگردد. شرکت برای عموم آزاد است .

معصوميت

معصوميت

كودكي كه آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسيد :
« مي گويند كه شما مرا به زمين مي فرستيد ؛ اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟!»
خداوند پاسخ داد :
« از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد »
اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه !!
« اما اينجا در بهشت ، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند . »
خداوند لبخند زد :
« فرشته تو برايت آواز خواهد خواند ، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.»
كودك ادامه داد :
« من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم ؟»
خداوند او را نوازش كرد و گفت :
« فرشته تو ، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني »
كودك با ناراحتي گفت :
« وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم ؟»
اما خدا براي اين سوال او هم پاسخ داشت :
« فرشته ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعا كني »
كودك سرش را برگرداند و پرسيد :
« شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي كنند . چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟»
فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد ، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود
كودك با نگراني ادامه داد :
« اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ، ناراحت خواهم بود»
خداوند لبخند زد و گفت :
« فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد كن را خواهد آموخت ؛ گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود »
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد . كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند .
او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد :
« خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد »
خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد :
« نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني .»

فلسفه حجاب

 

فلسفه حجاب

لزوم پوشيدگي زن در مقابل مرد، يكي از مسايل مهم اسلامي است كه قرآن كريم نيز به آن اشاره كرده است. البته حجاب، قبل از اسلام در ميان اقوام ديگر چون يهود، هندو، ايراني و ... وجود داشته و اختصاص به اسلام ندارد. اين دين مبين، تنها براي آن مرز معين كرده است. اقوام گوناگون از گذشته هاي دور نظرات مختلفي پيرامون مساله حجاب داشته اند. گروهي زن را به شدت محصور كرده و بعضي نيز، حجاب را مايه اسارتش دانسته اند. كتاب تاريخ تمدن در اين باره مي گويد: «اگر زني با هر گروه از مردان سخن مي گفت و درددل مي كرد; يا صدايش آن قدر بلند بود كه چون در خانه سخن مي گفت همسايگان مي شنيدند; شوهرش حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد».

در ايران باستان، زنان نسبت به پدر و برادر خود نامحرم بودند. شايد در اينجا اين سؤال مطرح شود كه پوشش و حجاب از كجا آمده؟ آيا مردان آن را بر زنان تحميل كرده اند يا اينكه زنان با ميل خودشان انتخاب كرده اند؟ نظر دوم منطقي تر است. زيرا زنان با وجود اينكه خود را در مقابل مردان ضعيف مي ديدند; اما جمال و زنانگي، قوت و قدرت ديگري به آنها بخشيد. لذا فهميدند اگر بدون حجاب باشند طعمه اقويا خواهند شد و تنها با حجاب است كه مي توانند از چنگال ايشان رهايي يابند و تنها آنها را عاشق خود نموده اما نگذارند به راحتي به عشق خود برسند; مگر با رسوم خاص و اين خود باعث عزت بيشتر زن و محدود نگه داشتن قدرت مرد بود. پس با حجاب خود را از مهلكه شهوتراني مردان دور نگه داشتند. اما چرا اسلام بر مساله حجاب مهر تاييد زد؟ در پاسخ بايد به چند علت اشاره كرد:

1 - آرامش رواني: وقتي بين زن و مرد حريم نباشد; ميل و غريزه اي كه در طرفين است افزايش مي يابد. غريزه جنسي به گونه اي است كه هر چه بيشتر از آن استفاده شود; سركش تر مي شود و هر چه بر روي آن مهر زده شود مهار مي گردد; به همين علت مرداني كه زنان متعدد مي گيرند نه تنها آتش هوس آنها خاموش نمي شود; بلكه شعله ورتر شده و آماده ازدواجهاي مجدد مي شوند. اگر به تاريخ نظري بيفكنيم; پادشاهاني را خواهيم ديد كه با وجود داشتن هزاران زن در حرمسراهايشان، باز هم در آرزوي به دست آوردن زنان جديد بودند.

2 - پايداري خانواده: اگر حجاب با كيفيت خاص خود در خانواده برقرار باشد و زن به جز مرد خود به كسي نگاه نكند و تمام توجهش به مردش باشد; عشق و محبت خود را در او خلاصه خواهد كرد و مرد هم اگر اين طور باشد; زندگيشان بسيار شيرين و با صفا خواهدشد.

3 - استواري جامعه: اگر زن و مرد هر يك به آنچه وظيفه اسلامي آنان است عمل كنند. يعني زنان با حجاب كامل وارد اجتماع شوند; چشم طماع مردان هوسباز را از خود دور نگه داشته و بدون دغدغه كار خود را به نحو احسن انجام مي دهند. مردان هم به كارها و فعاليتهاي اجتماعي خود ادامه مي دهند. اما بر عكس اگر زنان با لباسهاي نامناسب و آرايش بيرون روند; نيروي مردان كم شده و به جاي كار و فعاليت، نيروي شهواني در وجود ايشان فعال مي شود. زنان هم به جاي كار در اجتماع مشغول خودنمايي و هوسبازي مي شوند. در اين جاست كه مي بينيم كار اجتماعي پيشرفت نكرده و رو به تنزل مي گذارد. به عنوان مثال منشي يك پزشك را در نظر مي گيريم. اگر وي زني پاكدامن و داراي حجاب اسلامي باشد; مراجعان بدون چشم چراني و به چشم يك خواهر محجبه به او نگاه مي كنند. اما اگر بدون پوشش كامل اسلامي و داراي ادا و اطوارهاي زنانه باشد; مرداني كه در اتاق انتظار مطب حضور دارند; زير چشمي هيكل او را برانداز كرده و سعي مي كنند سر صحبت را با وي باز كنند.

4 - حفظ ارزش و مقام زن: چون مردان خود را نسبت به زنان نيازمند مي بينند; اگر زن خود را از نظرهاي شهواني آنان دور نگه دارد موجب ارزش او مي شود. زيرا مردان با مشاهده مرز ميان خواهش و رسيدن به زن، وي را به چشم مرواريد گرانبهايي مي بينند كه به علت قرار گرفتن در صدف حجاب، به آساني نمي توان به آن دست يافت. از نظر اسلام نيز زن هر اندازه عفيف تر باشد; ارزش و احترامش بهتر محفوظمي ماند.

به مساله حجاب و پوشش زنان اشكالاتي گرفته شده است. يكي از اين اشكالات، مغايرت حجاب با آزادي زن است. مغرضاني كه اين اشكال را طرح كرده اند عقيده دارند، آزادي حقي است كه هر انساني بايد از آن بهره مند شود و حجاب مخالف اصل آزادي زن است.

در پاسخ ايشان بايد گفت: بر مردان واجب نيست اعضاي بدن خود را غير از عورتين بپوشانند. اما مردان از جهت اخلاقي تمام بدن خود را در معابر مي پوشانند. آيا آنها به خاطر رعايت اين حكم اخلاقي، در خانه و اجتماعي آزادي خود را از دست داده اند؟ بايد از رسانه هاي تبليغاتي و جنجالي غرب سؤال كرد: چرا اگر در كشورهاي شما، مردان با لباسهاي زير از خانه بيرون بيايند مجازات مي شوند ولي حضور زنان برهنه در معابر عمومي منعي ندارد؟ اين جاست كه بايد بگوييم آنها براي رسيدن به مقاصد شوم خود، چنين سخنان دلفريبي را مطرح مي كنند و قصد دارند از آب گل آلود ماهي بگيرند.

آيا اسلام زنان را در خانه ها زنداني كرده يا از ايشان خواسته وقتي بيرون مي روند; لباس مناسب بپوشند، درست راه بروند و هنگام مواجه شدن با مردان، براي حفظ موقعيت خود و اجتماع برخوردي مناسب داشته باشند؟ چنين زناني از ميان گروه زيادي از مردان هم عبور كنند; كسي به آنها توجه نمي كند. آيا اين اسارت است يا عين آزادي؟ و آيا زني كه با رعايت حجاب، موجب بر هم زدن آرامش خود و اجتماع نشود; آزاديش را از دست داده است؟ بايد از اين مناديان به اصطلاح آزادي سؤال كرد چگونه است كه شما زن مسلمان محجبه را زنداني و زن بي حجاب را آزاد مي دانيد؟ آيا غير از اين است كه مي خواهيد زنان را بازيچه دست مردان هوسباز قرار داده و در لجنزار فساد و تباهي غرق كنيد؟ زن محجبه خيلي بهتر از يك زن بي حجاب مي تواند در اجتماع كار كند چون برخلاف او كه تمام فكرش معطوف جلب توجه مردان است; با هدفي والاقدم در صحنه اجتماعي مي گذارد و بدون توجه به هوسبازيهاي مردان، به آمال و اهداف بلند خود انديشيده و فعاليت خود را ادامه مي دهد. ممكن است گفته شود خيلي از زنان آرايش كرده نيز، در اجتماع مشغول كار هستند. بله ما منكر اين مساله نيستيم. اما كار زماني خوب انجام مي شود كه با آرامش فكري همراه باشد. آنها كه مي گويند حجاب نوعي محروم ماندن زنان از فعاليتهاي اجتماعي است; سخنشان لغو و بيهوده است. زنان با حجاب نه تنها محروم نماندند بلكه با پشتكار بيشتر، در اجتماع مشغول شده و بازدهي كارشان را نيز بالا بردند.

گروهي از منتقدان، حجاب را موجب التهابات روحي دانسته و معتقدند اگر زنان خود را بپوشانند; موجب حرص بيشتر مردان مي شوند. برتراند راسل يكي از مادي گرايان در اين زمينه مي گويد: «اگر عكسهاي منافي عفت در سطح جامعه پخش شود; مردم پس از مدتي نگاه كردن به اين عكسها از آنها زده مي شوند. زنان نيز اگر مدتي در معرض ديد باشند; رغبت مردان به مرور زمان نسبت به آنها كم خواهد شد.» در پاسخ بايد گفت: غريزه شهواني به گونه اي است كه هر چه انسان آن را سركوب كند، ضعيف تر مي شود. بر عكس اگر رها و آزاد شود شعله ورتر مي شود. بر خلاف نظر راسل اگر به يك عكس بي توجه شود; دوباره به عكس ديگري علاقه مند مي شود. اگر از معاشقه كردن با زني زده شود با زن ديگري ارتباط برقرار مي كند. به همين علت است كه مي بينيم بي بند و باري در غرب ادامه پيدا مي كند و زنان و دختران، به صورتي زشت و زننده در كوچه و خيابان ظاهر مي شوند.

در اينجا به تشريح ديدگاه قرآن مي پردازيم. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و ...» منظور از غض بصر در اين آيات اين است كه نگاه خيره نكنند. نگاه دوگونه است: 1- آلي 2- استقلالي. نگاه آلي آن نگاهي است كه چون ما با يك زن در حال صحبت كردن هستيم; به او نگاه مي كنيم. اما نگاه استقلالي يعني مو، لباس و طرز آرايش او مدنظرمان باشد. منظور قرآن از نگاه نكردن، نوع استقلالي آن است. «و يحفظوا فروجهم »، منظور وجوب ستر عورت و خودداري از زنا است. چون در عصر جاهليت، ستر عورت در ميان اعراب معمول نبود. همچنان كه بعضي دانشمندان غرب نيز، اين عقيده را در كتابهاي خود مطرح كرده اند. «ذلك ازكي لهم »، اين حفظ براي ايشان پاكيزه تر است از اينكه خود را مكشوف العوره كنند.

«ان الله خبير ... خدا به آنچه مي كنند آگاه است ».

خداوند در ادامه مي فرمايد: «و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و ...» در اين آيه مي بينيم فرقي بين زن و مرد از جهت ترك نظر و حفظ فرج نيست. پوشش فقط براي زن است چون مظهر جمال است. گرچه نحوه پوشش زن بر مردان واجب نيست; در عمل مي بينيم مردان پوششي كاملتر از بعضي زنان دارند.

«و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها»، بايد زيور خود را اعم از آرايش و زيورآلات آشكار نسازند مگر زينتهايي كه آشكار است. زينت دو نوع است: 1-زينت آشكار 2- زينت مخفي (در تفسير مجمع البيان سه قول آمده) زينت آشكار مثل جامه هاي رو و زينت مخفي مثل گوشواره و دست بند. قول دوم زينت آشكار مثل سرمه، انگشتر و خضاب دست. قول سوم چهره و دو دست تا مچ.

و ليضربن بخمرهن علي جيوبهن، بايد مقنعه هايشان را بر سينه هايشان بيندازيد تا گردن، گوش، سينه و زيرگلو معلوم نشود. و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ... او ما ملكت ايمانهن، زينت خود را آشكار نكنند مگر براي شوهران يا پدران يا پدرشوهران يا پسران يا پسر شوهران يا برادران يا پسر برادران يا پسر خواهران يا زنان يا مملوكان. البته منظور از زنان در اينجا، زنان مسلمان است و زنان غير مسلمان نامحرم هستند. چون زنان غير مسلمان هيچ تعهدي ندارند كه محاسن و زيبايي زن مسلمان را براي شوهرانشان توصيف نكنند. لذا زنان مسلمان نيز از توصيف خواهران خود براي مردان خودداري كنند. «او التابعين غير اولي الاربة »، طفيلياني كه كاري با زن ندارند. او الطفل الذين... كودكاني كه از امور جنسي بي خبرند يا توانايي زناشويي ندارند. او ما ملكت ... دو احتمال است: 1 - مخصوص كنيزان است 2 - مطلق مملوك منظور است. التابعين... شامل ديوانگان و افراد ابلهي است كه داراي شهوت نيستند. و لايضربن بارجلهن ... يعني زنان به منظور آشكار ساختن زينتهاي پنهان خود، پاي بر زمين نكوبند. (چون زنان عرب خلخال به پا مي كردند.)توبو الي الله... اي مردم توبه كنيد به سوي پروردگار. رسول خدا فرمود: «من روزي صد بار توبه مي كنم.»

و منظور از توبه انقطاع به سوي پروردگار است.

 

فرازهایی از زیارت ناحیه مقدسه 1

فرازهایی از زیارت ناحیه مقدسه

 

امام زمان(عج) خطاب به امام حسین(ع) : 

 

1-    اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ الَّذی سَمِحَت نَفسَهُ بِمَهجَتِهِ. 

سلام بر حسین(ع)، آن کسی که هستی و جانش را تقدیم خدا نمود.

2-    اَلسَّلامُ عَلیکَ سَلامَ العارِفِ بِحُرمَتِکَ المُخلِص فی وِلایَتِکَ المُتَقرِّبِ اِلی اللهِ بِمُحَبَُتِک البَریءِ مِن أعدائِکَ.

سلام بر تو، سلام کسی که عارف به حرمت توست و در ولایت تو مخلص و به سبب محبت تو به خدا تقرب جسته و از دشمنانت بی زار است.

3-    اَلسَّلامُ عَلی مَن جَعَلَ اللهُ الشَّفاءَ فی تُربَتِهِ.

سلام بر آن کسی که خداوند شفا را در خاک قبر او قرار داد.

4-    اَلسَّلامُ عَلی مَن بَکَتهُ مَلائِکَهُ السَّماء.

سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند.

5-    (اَلسَّلامُ عَلَیک) سَلامَ مَن قَلبُهُ بِمُصابِکَ مَقرُوحٌ وَ دَمعُهُ عِندَ ذِکرکَ مَسفُوحُ.

سلام بر تو، سلام کسی که قلبش از مصیبت تو جریحه دار و اشکش به هنگام یاد تو جاری است.

                     صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یا أباعَبداللهِ الحُسَین(ع)

 

سخنان حكمت آميز رسول خدا( ص )

سخنان حكمت آميز رسول خدا( ص )

1ـ فضيلت دانش طلبى.

مـن سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا الـى الجنه ... و فضل العالـم علـى العابـد كفضل القمـر علـى سـائر النجـوم اليله البـدر.
(1)
هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد , خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد , و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـرستارگان است .
ستارگان است .
2
ـ دين يابى ايرانيان.
لو كان الديـن عند الثريا لذهب به رجل من فارس ـ او قال ـ مـن ابناء فارس حتى يتناوله ,(2) اگـر دين به ستاره ثـريا رسـد , هـر آينه مـردى از سـرزمين پارس ـ يا ايـن كه فـرمـوده از فـرزنـدان فـارس ـ به آن دست خـواهنـد يـازيــد.
3
ـ ايمان خواهى ايرانيان.
اذا نزلت عليه (ص ) سـوره الجمعه فلما قرا: و آخريـن منهم لما يلحقوا بـهم .
(3)
قال رجل مـن هولاء يا رسول الله ؟ فلم يراجعه النبى (ص ) حتى سئله مره او مرتين او ثلاثا.
قال و فينا سلمان الفارسـى قال فـوصع النبـى يده على سلمان ثـم قال : لـو كـان الايمـان عنـد الثـريـا لنـا له رجـال مـن هـولاء.
(4)
وقتـى كه سـوره جمعه بر پيامبـر اكرم (ص ) نازل گرديـد و آن حضرت آيه و آخريـن منهم لمايلحقـوا بهم را خـوانـد.
مردى گفت : اى پيامبـر خـدا مراد ايـن آيه چه كسانـى است ؟ رسـول خدا به او چيزى نگفت تا ايـن كه آن شخص يك بار ,دوبار , يا سه بار سوال كرد.
راوى ميگـويد: سلمان فارسى در ميان ما بود كه پيامبراكرم (ص ) دستـش را روى دوش او نهاد, سپـس فرمـود: اگر ايمان به ستاره ثريا برسد هرآينه مـردانـى از سـرزميـن ايـن مـرد به آن دست خـواهنـد يافت .
4
ـ مشمولان شفاعت.
اربعه اناالشفيع لهم يوم القيمه :.
1
ـ معين اهل بيتى .
2
ـ والقـاضـى لهـم حـوائجهم عنـد مـا اضطــروا اليه .
3
ـ والمحب لهم بقلبه و لسانه .
4
ـ والدافع عنهم بيده .
(5)
چهار دسته انـد كه مـن روز قيـام شفيع آنهاهستـم :.
1
ـ يارى دهنده اهل بيتم , 2ـ بـرآورنـده حـاجـات اهل بيتـم به هنگـام اضطـرار و نـاچـارى , 3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب وزبان , 4ـ و دفـاع كننـده از اهل بيتـم با دست و عمل .
5
ـ ملاك پذيرش اعمال.
لايقبل قول الا بعمل و لايقبل قـول و لاعمل الا بنيه و لا يقبل قـول و لاعمل و لا نيه الا باصابه السنه .
(6)
نزد خداوند سخنى پذيرفته نميشود مگر آن كه همراه با عمل باشد , و سخـن و عملى پذيرفته نمـيشـود مگـر آن كه همراه با نيت خالص باشـد .
و سخـن و عمل و نيتـى پذيـرفته نمـيشـود مگـر آن كه مطـابق سنت بـاشد.
6
ـ صفات بهشتى.
الا اخبر كـم بمـن تحرم عليه النارغدا؟ قيل بلى يا رسـول الله .
فقال : الهيـن القريب اللين السهل .
(7)
آيا كسـى را كه فرداى قيامت , آتـش بر او حرام است به شما معرفى نكنـم ؟ گفتند: آرى , اى پيامبر خدا.
فرمـود: كسى كه متيـن , خونگرم , نرمخـو و آسانگير باشد.
7
ـ نشانه هاى ستمكار.
علامه الظالم اربعه :يظلم من فوقه بالمعصيه ويملك مـن دونه بالغلبه و يبغض الحق و يظهر الظلم .
(8)
نشانه ظالم چهار چيز است : 1ـ با نافرمانى به مافوقش ستم ميكند, 2ـ به زيـر دستـش بـا غلبه فـرمـانـروايـى مـيكنـد, 3ـ حق را دشمـن مـيدارد, 4ـ و ستـم را آشكـار مـيكنـد.
8
ـ شعبه هاى علوم دين.
انمـا العلـم ثلاثه : آيه محكمه او فريضه عادله او سنه قـائمه و مـا خلاهــن فهوفضل .
(9)
همـانـا علـم ديـن سه چيز است , وغيــر از اينها فضل است : 1ـ آيه محكمه (كه منظور آز آن علـم واصـول عقـــائد است ), 2ـ فـريضه عادله ( كه منظور از آن علـم اخلاق است ), 3ـ و سنت قـائمه ( كه منظور از آن علـم احكـام شــريعت است ).

9
ـ فتواى نااهل.
مـن افتـى النـاس بغيـر علـم ... فقـد هلك و اهلك .
(10)
كسـى كه بدون صلاحيت علمى براى مردم فتـوا دهد, خـود را هلاك ساخته و ديگران را نيز به هلاكت انداخته است .
10
ـ روزه واقعى.
الصـائم فـى عبـاده و ان كـان فـى فـراشه مـا لـم يغتب مسلمــا.
(11)
روزه دار ـ مادامـى كه غيبت مسلمانـى را نكرده باشد ـ همـواره در عبادت است , اگر چه در رختخواب خود باشد.
11
ـ فضيلت رمضان.
شهر رمضان شهر الله عزوجل و هـو شهر يضاعف فيه الحسنات و يمحـو فيه السيئات و هو شهر البـركه و هو شهر الانابه و هو شهر التـوبه وهو شهر المغفـره و هـو شهرالعتق من النار والفوز بالجنه ,الا فاجتنبـوا فيه كل حرام و اكثروا فيه مـن تلاوه القران ...(12) ماه رمضان ماه خداوند عزيز و جليل است ,و آن ماهـى است كه درآن نيكيهادوچندان و بديها محو ميشود, ماه بركت و ماه بازگشت به خدا و تـوبه ازگنـاه و مـاه آمـرزش و مـاه آزادى از آتـش دوزخ و كـاميـابـى به بهشت است .
آگاه بـاشيـد در آن ماه از هـرحـرامـى بپـرهيزيـد و قـرآن را زياد بخـوانيـد.
12
ـ نشانه اى شكيبا.
علامه الصابر فى ثلاث : اولها ان لايكسل و الثانيه ان لايضجـر, والثالثه ان لايشكـو مـن ربه عزوجل , لانه اذا كسل فقد ضيغ الحق , واذا ضجر لـم يـود الشكر, واذا شكى مـن ربه عزوجل فقدعصاه .
(13)
علامت صابر در سه چيزاست : اول : آن كه كسل نشـود, دوم : آن كه آزرده خاطـرنگردد, سـوم آن كه از خـداونـدعزوجل شكوه نكند, زيرا وقتى كه كسل شـود, حق را ضايع ميكند, وچـون آزرده خاطرگـردد شكـر را به جا نمـيآورد, و چـون از پـروردگارش شكايت كنـد در و واقع او را نافرمانى نموده است .
13
ـ بدترين جهنمى.
ان اهل النار ليتاذون مـن ريح العالـم التارك لعلمه و ان اشد اهل النار ندامه و حسره رجل دعا عبـدا الـى الله فاستجاب له و قبل منه فاطاع الله فادخله الله الجنه و ادخل الـداعى النار بتركه علمه .
(14)
همانا اهل جهنـم از بوى گند عالمى كه به علمش عمل نكرده رنج ميبرند, و از اهل دوزخ پشيمانـى و حسرت آن كـس سخت تـر است كه در دنيا بنـده اى را به سـوى خـداخـوانده و او پذيرفته وخدا اطاعت كرده و خـداوند او را به بهشت در آورده ولـى خـود دعوت كننـده را به سبب عمل نكـردن به علمـش به دوزخ انداخته است .
14
ـ عالمان دنيا طلب.
اوحـى الله الـى داود(ع ) لاتجعل بينـى و بينك عالما مفتـونا بالدنيا فيصـدك عن طريق محبتى فان اولئك قطاع طرق عبادى المريديـن , ان ادنى ما انا صانع بهم ان انزع حلاوه مناجاتى عن قلوبهم .
(15)
خداوند به داود(ع ) وحى فرمود كه : ميان مـن وخودت عالـم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از راه دوستيام بگرداند, زيراكه آنان , راهزنان بندگان جـوياى مـناند, همانا كمتر كارى كه باايشـان كنـم ايـن است كه شيـرينـى منـاجـاتـم رااز دلشـان بـركنم .
15
ـ نتيجه يقين.
لـو كنتم توقنون بخير الاخره و شرهاكما تـوقنون بالدنيا لاثرتـم طلب الاخره .
(16)
اگر شما مردم يقين به خير وشـر آخـرت مـيداشتيـد, همان طـور كه يقيـن به دنياداريـد البته در آن صـورت آخـرت را انتخـاب مـيكـرديـد.
16
ـ نخستين پرسشهاى قيامت.
لاتزول قـدمـا عبـد يـوم القيمه حتـى يسئل عن اربع : عن عمره فيما افناه , و عن شبابه فيما ابلاه , و عن ماله مـن اين اكتسبه و فيما انفقه و عن جبنا اهل البيت .
(17)
هيچ بنـده اى در روز قيامت قدم از قـدم بـر نمـيدارد تا از ايـن چهار چيزاز اوپرسيده شود: 1ـ از عمـرش كه در چه راهـى آن را فـانـى نمـوده , 2ـ واز جـوانـى اش كه در چه كـارى فـرسـوده اش ســـاخته , 3ـ و از مـالـش كه از كجـابه دست آورده و در چه راهـى صـرف نموده , 4ـ و از دوستى ما اهل بيت .
17
ـ محكم كارى.
ولكـن الله يحب عبــدا اذا عمل عملا احكمه .
(18)
پيامبـر اكـرم (ص ) وقتـى كه بـا دقت قبـر سعد بـن معاذ را پـوشـانـد فـرمـود: ميدانـم كه قبر سرانجام فرو ميريزد و نظم آن بهم ميخـورد, ولـى خداوند بنده اى را دوست مـيدارد كه چـون به كـارى پـردازد آن را محكـم واستـوار انجـام دهـد.
18
ـ مرگ , بيدارى بزرگ.
الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا.
(19)
مـردم در خـواب انـد وقتـى كه بميـرنـد , بيـدا مـيشـونـد.

19
ـ ثواب اعمال كارساز.
سبعه اسبـاب يكسب للعبـد ثـوابها بعد وفـاته : رجل غرس نخلا او حفـر بئرا او اجـرى نهرا او بنـى مسجـدا او كتب مصحفا او ورث علمـا او خلف ولـدا صـالحـا يستغفـر له بعد وفـاته .
(20)
هفت چيز است كه اگر كسى يكياز آنها را انجام داده باشد, پس از مرگـش پاداش آن هفت چيز به او ميرسد:.
1
ـ كسـى كه نخلـى را نشـانـده بـاشـد (درخت مثمـرى را غرس كـرده بـاشد),.
2
ـ يا چاهى را كنده باشد,.
3
ـ يانهرى راجارى ساخته باشد,.
4
ـ يامسجدى را بنا نموده باشد,.
5
ـ ياقرآنى نوشته باشد,.
6
ـ يـا علمـى را از خـود بـر جـاى نهاده بـاشـد,.
7
ـ يا فـرزنـد صـالحـى را باقـى گذاشته بـاشـد كه بـراى او استغفـار نمـايـد.
20
ـ سعادتمندان.
طـوبـى لمـن منعه عيبه عن عيـوب المـومنيـن مـن اخـوانه طـوبـى لمـن انفق القصـد وبذل الفضل و امسك قـوله عن الفضـول و قبيح الفعل ,(21) خوشا به حال كسى كه عيبـش او را از عيوب برادران مومنـش باز دارد, خوشا به حال كسـى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج راببخشد و از سخنان زائد و زشت خوددارى ورزد.
21
ـ دوستى آل محمد.
من مات على حب آل محمد مات شهيدا.
الا و مـن مـات علـى حب آل محمـد مـات مغفـورا له .
الا و من مات على حب آل محمد مات تائبا.
الا و مـن مـات علـى حب آل محمـد مـات مـومنـا مستكمل الايمان .
الا ومن مات على بغض آل محمد جاء يوم القيمه مكتـوب بيـن عينيه مايـوس من رحمه الله .
الا و مـن مـات علـى بغض آل محمـد لم يشـم رائحه الجنه .
(22)
كســى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد شهيـد مرده است .
آگـاه بـاشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد آمـرزيـده مــرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد .
تـوبه كـار مـرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دوستـى آل محمـد (ص ) بميرد , با ايمان كامل مرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دشمنـى آل محمـد (ص ) بميرد , در حالـى به صحراى قيامت مـيآيـد كه بـر پيشـانـى اش نـوشته شـده : نـا اميـد از رحمت خدا.
آگاه باشيد كسـى كه با دشمنـى آل محمد (ص ) بميرد, بـوى بهشت به وى نمـيرسـد .
22
ـ سزاى زن و مرد همسر آزار.
ايما امراه اذت زوجها بلسانها لميقبل الله منها صرفا و لاعدلا ولاحسنه مـن عملهاحتى ترضيه و ان صامت نهارها قامت ليلهاو كانت اول مـن يرد النار و كذلك الرجل اذا كان لها ظالما,(23) هر زنـى كه شـوهر خـود را با زبان بيازارد خداوند هيچ جبران و عوض و نيكـى ازكارش را نميپذيرد تا او را راضى كند, اگر چه روزش را روزه بگيرد و شبـش را به عبادت بگذراند و چنين زنى اول كسى است كه داخل جهنـم خـواهد شد و همچنيـن است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.
23
ـ سزاى زن ناسازگار با شوهر.
ايما امراه لمتـرفق بزوجها و حملته علـى ما لايقـدر عليه و ما لايطيق لـمتقبل منها حسنه و تلقـى الله و هـو مليها غضبان ,(24) هرزنـى كه با شـوهر خـود مـدارا ننمايد واو را به كارى وادرا سازد كه قـدرت وطاقت آن را ندارد, از او كارى نيكـى قبـول نمـيشـود ودر روز قيامت , خدا رادرحـالتـى ملاقـات خـواهـد كـرد كه بـر روى خشمگيـن بـاشـد.
24
ـ نخستين رسيدگى در قيامت.
اول ما يقضى يوم القيمه الدماء.
(25)
اوليـن كارى كه در روز قيامت به آن رسيدگـى ميشـود خـونهاى به ناحق ريخته شده است .
25
ـ بيرحمى و ترحم.
اطلعت ليله اسـرى علـى النار فرايت امراه تعذب فسئلت عنها فقيل انها ربطت هره و لم تطعمها و لـم تسقها و لـم تـدعها تاكل مـن خشـاش الارض حتـى ماتت فعذبهابذلك و اطلعت علـى الجنه فـرايـت امـراه مـومسه يعنــى زانيه فسئلت عنها فقيل انهامرت بكلب يلهث مـن العطـش فارسلت ازارها فى بئر فعصرته فـى حلقه حتـى روى فغفـر الله لها.
(26)
در شب مـعراج از دوزخ آگاهـى يـافتـم , زنـى را ديـدم كه درعذاب است , از گناهش سوال كـردم .
پاسخ داده شد كـــــه او گربه اى رامحكـم بست , درحالى كه نه به آن حيوان خـوراكى داده و نه آبى نوشاند و آزادش هم نكرد تا خود در روى زمين چيزى را بـيابـد و بـخـورد و با اين حال ماند تا مرد.
خداوند اين زن را به خـاطر آن گناه عذاب كرده است .
و از بهشت آگاهى يافتـم , زن آلـوده حامنى را ديدم و از وضعش سـوال كردم .
پاسخ ‌داده شد ايـن زن به سگى گذر كرد, در حالى كه از عطش و زبانش را از دهان بيرون آورده بود , او پارچه پيرهنـش را در چاهى فرود برد, پـس آن پارچه را در حلقوم سگ فشرد تا آن حيـوان سيراب شـد خـداوندگناه آن زن را به خاطرايـن كار بخشيد.
26
ـ عدم پذيرش اعمال ناخالص.
اذا كان يـوم القيمه نادى مناد يسمع اهل الجمع اين الذين كانـوا يعبدون الناس قـومـوا خذوا اجـوركـم ممـن عملتـم له فانـى لااقبل عملا خالطه شـى ء مـنالـدنيا واهلها.
(27)
چـون روز قيامت فـرا رسـد, نـدا دهنـده اى نـدا دهـد كه همه مـردمميشنـوند گـويد: كجايند آنانكه مردم را ميپرستيدند ؟ (28) برخيزيد و پاداشتان را ازكسـى كـــه براى او كار كرديد بگيريد چـون مـن عملـى را كه چيزى از دنيا واهل دنيا با آن مخلوط شده باشد, قبول نميكنـم .
27
ـ دنيا طلبى ,عنصر حبط اعمال.
ليجيئن اقـوام يوم القيمه واعمالهم كـجبال تهامه فيـومر بهم الى النار قالـوايا رسول الله مصلين ؟ قال نعم يصلون و يصومون وياخذون هنا مـن الليل فاذا عرض لهم شـى ء مـن الـدنيا و ثبـوا عيله .
(29)
در روز قيامت گروهـى را بـراى محاسبه ميآورند كه اعمال نيك آنان ماننـد كـوههاى تهامه بر روى هـم انباشته است امـا فرمان ميرسد كه به آتـش برده شوند صـحـابـه گفتند : يـا رسول الله آيـا اينان نماز ميخواندند؟ فرمـود: بلى نماز ميخـواندند و روزه ميگرفتند و قسمتى از شب را در عبـادت بــه سـر ميبردند اما هميـن كه چيزى از دنيا به آنها عرضه ميشد, پرش و جهشميكردند تا خود را به آن برسانند.
28
ـ با هر كه اى با اوستى.
المرء مع من احب (30)
آدمـى ( در قيـامت ) بـاكســى است كه او را دوست دارد.
29
ـ دوستى اهل بيت.
مـن سره ان يحيى حياتى و يمـوت مماتـى و يسكـن جنه عدن غرسهاربـى فليـوال عليامن بعدى و ليوال وليه و ليقتد بالائمه من بعدى فانهم عترتى و خلقوا مـن طينتى رزقوا فهما و علما و ويل للمكذبين بفضلهم مـن امتى القاطعيـن فيهم ضلتى لا انالهم الله شفاعتى .
(31)
هر كس دوست داشته باشد كه چون من زندگى كند وچون مـن بميرد و در باغ بهشتى كه پروردگارم پرورده جاى بگيرد.
بايد بعد از من على را, و دوست او را دوست بداردو به پيشوايان بعد از من اقتدا كند كه آنان عترت مـن هستند و از طينتم آفريده شـده اند و از درك و دانـش برخـوددار گرديـده انـد و واى بر آن گروه از امت مـن كه برترى آنان راانكار كنند و پيوندشان را با مـن قطع نمايند كه خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد كرد.
30
ـ ولايت على (ع ) شرط قبولى اعمال.
فـو الذى بعثنى بالحق نبيا لو جاء احدكـم يوم القيامه باعمال كامثال الجبال ولـم يجـى ء بـولايه علـى بـن ابيطـالب لاكبه الله عزوجل فـى النار .
(32)
سـوگنـد به خـدايـى كه مرا به حق بـرانگيخته اگر يكـى از شما در روز قيامت بااعمالى هماننـد كـوهها بيايد.
اما فاقـد ولايت وقبـول حاكميت علـى بـن ابيطالب بـاشـد, خـداونـد او را به رو در آتـش افكند.
31
ـ پاداش مريض.
اذا مـرض المسلـم كتب الله له كاحسـن ما كـان يعمل فـى صحته و تسـاقطت ذنـوبه كمايتساقط ورق الشجر.
(33)
وقتى كه مسلمان , بيمار شـود, خـداوند هماننـد بهتريـن حسناتـى كه در حال سلامت انجام ميداده در نامه عملـش مينـويسد و گناهانـش همچـون برگ درخت فرو ميريزد.
32
ـ مسئوليت مسلمانى.
من اصبح لايهتـم بامور المسلمين فليـس منهم و مـن سمع رجلا ينادى يا للمسلميـن فلم يجبه فليس بمسلم .
(34)
هر كه صبح كند و به امور مسلميـن همت نگمارد , از آنهانيست ;و هركـس بشنود كه شخصـى فرياد مـيزنـد: (( اى مسلمانها به فريادم برسيد)) ولـى جـوابـش نگـويد,مسلمان نيست .
33
ـ پيوستگى ايرانيان با اهل بيت عليهم السلام.
قالت الرسول من الفرس لرسول الله (ص ) الى من نحـن يا رسول الله ؟ قال انتم مناو الينا اهل البيت .
(35)
فرستادگان باذان , پادشاه يمـن , تحت الحمايه ايران كه اصالتا ايرانى بـودند به حضور پيامبر اكرم (ص ) آمدند و گفتند: اى رسـول خدا: سرانجام ما فارسيان به نزدچه كسى خواهد بود؟ حضرت فرمـود: شما فارسيان از ما هستيـد و سرانجامتان به سـوى ما و خانـدان ماخواهد بود.
قال ابـن هشام : فبلغنى عن الزهرى انه قال : فمـن ثـم قال رسول الله : سلمان منااهل البيت .
ابـن هشام از قول زهرى گويد: و از همين جا بود كه پيامبر فرمود: سلمان از اهل بيت ماست .

34
ـ خيانت بزرگ.
من تقدم على المسلمين و هو يرى ان فيهم مـن هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمين .
(36)
كسى كه بر مسلمانان پيشـى گيرد, در حالـى كه ميداند در ميان آنها كسـى افضل وبهتر از او وجـود دارد, چنيـن كسى به خدا و رسولـش و همه مسلمانان خيانت كرده است .
35
ـ ارزش هدايت.
لان يهدى الله بك رجلا واحـدا خيـر لك ممـا طلعت عليه الشمس .
(37)
پيـامبـر اكـرم (ص ) خطـاب به حضـرت علـى (ع ) فـرمود: هدايت نمـودن خداوند فردى را به وسيله تو از آنچه آفتاب بر آن بتابد براى تـوبهتر و ارزنده تر است .
36
ـ مردمان آخرالزمان.
ياتـى على الناس زمان تخبث فيه سرائرهـم و تحسـن فيه علانيتهم طمعا مـن الدنيا,لايريدون به ما عنـد ربهم , يكـون دينهم ريـاء لايخالطهم خـوف , يعمهم الله بعقاب فيـدعونه دعاء الغريق فلا يستجيب لهم .
(38)
زمانى بر مردم فرا مـى رسد كه براى طمع در دنيا, باطنشان پليد و ظاهرشان زيباباشـد, علاقه اى به آنچه نزد پروردگارشان است نشان ندهند, ديـن آنها ريا شـود وخـوفـى (از خـدا) در دلشان آميخته نشـود, خـداونـد همه آنها را به عذاب سختـى گـرفتار كند, پـس مانند دعايشخص غريق دعا كنند, ولـى دعايشان را اجابت نكند.
37
ـ راستگو ترين صحابه.
مـااظلت الخضـراء و لااقلت الغبـراء مـن ذى لهجه اصـدق مـن ابــيذر.
(39)
آسمان سايه نينداخته و زميـن در بر نگرفته , صاحب سخنى راستگوتر از ابوذر را.
38
ـ پرسش از عالمان و همنشينى بافقيران.
سـائلـوا العلمـاء و خـاطبـوا الحكماء و جـالسـوا الفقـراء.
(40)
از دانشمنـدان بپـرسيـد و با فـرزانگان سخـن بگـوييـد و با فقيـران بنشينيـد.
39
ـ دستبوسى نه.
هذا تفعله الاعاجـم بملـوكها و لست بملك انمـا انـا رجل منكـم .
(41)
مردى خواست تا بر دست رسـول خـدا (ص ) بـوسه زنـد, پيامبر دست خـود را كشيـد وفرمود: ايـن كارى است كه عجمها با پادشاهان خـود ميكنند و من شاه نيستـم , مـن مردى از خودتان هستم .
40
ـ مهربانى با همنوعان.
ما آمن بـى مـن بات شبعان و جاره جائع و ما مـن اهل قـريه يبيت و فيهم جائع لاينظر الله اليهم يوم القيمه .
(42)
به مـن ايمان نياورده كسـى كه سير بخـوابـد و همسايه اش گرسنه باشـد, و اهل يك آبادى كه شب را بگذرانند و در ميان ايشان گرسنه اى باشد, خـداوند در روز قيامت به آنها نظر رحمت نيفكند.
-------------------------------------------------------------------------.
پى نوشتها:.
1
ـ اصول كافى , ج 1, ص 42.
2
ـ صحيح مسلـم , ص 4ص 1972, كتاب فضائل الصحابه , حـديث 230, و همان , ج 2, ص 417 چاپ بولاق , 3ـ سوره جمعه , آيه 3.
4
ـ صحيح مسلم , ج 4, ص 1972, كتـاب فضـائل الصحابه .
5
ـ خصـال صـدوق , بـاب اربعه , ص 215, حـديث 1.
6
ـ بحار الانوار ج 2, ص 174.
7
ـ ثواب الاعمال ص 381.
8
ـ تحف العقول .
ص 21.
9
ـ اصول كافى , ج 1, ص 37.
10
ـ اصول كافى , ج 1, ص 54.
11
ـ تهذيب الاحكام , ج 4, ص 190.
12
ـ بحار الانوار, ج 96, ص 340.
13
ـ همان , ج 71, ص 86.
14
ـ اصول كافى , ج 1, ص 55.
15
ـ همان , ج 1ص 58.
16
ـ تنبيه الخـواطـر و نزهه النواظر(معروف به مجمـــوعه ورام ) , ج 1, ص 134.
17
ـ خصـال صـدوق ص 253, و مشكـاه الانـوار , ص 171.
18
ـ امالى صدوق , ص 231.
19
ـ لئالى الاخبار, ص 386.
20
ـ محموعه ورام , ج 2,ص 110.
21
ـ روضه كافى , ص 248.
22
ـ تفسير كشاف زمخشرى , ج 3,ص 467.
23
ـ امالى شيخ صدوق , ص 257.
24
ـ همان , ص 285.
25
ـ سفينه البحـار, ماده قتل , ج 2, ص 407.
26
ـ جواهر الكلام , ج 31, ص 359.
27
ـ مشكات الانوار, ص 312.
28
ـ يعنـى بـراى چشـم مـردم وخـوشـاينـد آنـان كـار مـيكـرده انـد.
29
ـ لئالى الاخبار ,ص 465.
30
ـ سفينه البحار ماده حبيب , ص 201.
31
ـ حليه الاولياء, ج 1, ص 86.
32
ـ امالى شيخ طوسى , ج 1,ص 314.
33
ـ مكارم الاخلاق , ص 195.
34
ـ اصول كافى , ج 3, ص 293.
35
ـ سيره ابن هشام , ج 1,ص 72.
36
ـ الغدير, ج 8, ص 291.
37
ـ شـرح نهج البلاغه ابـن ابـى احـديـد, ج 1,ص 342.
38
ـ اصول كافى , ج 3,ص 404.
39
ـ الغديـر, ج 8,ص 97, و شـرح نهج البلاغه ابـن ابـى الحـديــــد, ج 2,ص 354.
40
ـ تحف العقول , ص 41.
41
ـ خيانت در گزارش تاريخ , ج 3,ص 271.
42
ـ اصول كافى , ج 4,ص 493.

 

مفاسد غذاي حرام

مفاسد غذاي حرام

بزرگترین خیانت ها این است که به دوست خود که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی. ‌(حضرت محمد ص)

 

خوردن مال مسلمان و يا كافري كه اسلام مال وي را محترم دانسته است. بدون اجازه آنان و يقين نداشتن با رضايت آنها بدون شك حرام ا ست.

حتي چنانچه فردي ظاهراً ، اظهار رضايت بخوردن مال خود مي نمايد اما براي طرف يقين حاصل شده است  كه او باطناً راضي به خوردن مالش نيست در اين صورت حتماً بايد از آن غذا اجتناب  و دوري نمود. اگر چه در كنار رويات ائمه اطهار عليهم السلام در مورد تمام اقسام تصرف غير مشروع در مال ديگران تعبير (بأكْل المال) شده است يعني خوردن مال و در عرف مردم نيز تمام اقسام تصرف غير شرعي كه اتفاق بيفتد اين جمله (مال مردم مردم را خورد) گفته مي شود (و شايد اين تعبير چه در قرآن و روايات و عرف غير شرعي كه اتفاق بيفتد كه اين تصرفات غير مشروع به هر قسمي كه باشد غالباً منتهي به خوردن غذاي حرام مي گردد.) و انشاء الله در بخش ديگر اين كتاب زيانهاي مال حرام و تصرف در مال و حق ديگران را ملاحظه خواهيد نمود و در اين بخش به بعضي از گفتار حضرت رسول اكرم صلي الله و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه و رواياتي از ائمه اطهار عليهم السلام و آيات قرآن مجيد در مورد فسار غذا و لقمه حرام شبهه ناك كه يكي از زيان بار ترين نمونه هاي تصرف در حق ديگران ميباشد، شما خواننده عزيز را جلب مي نمايم.

اينك توجه خوانندگان عزيزي را بتعدادي از گفتار معصومين عليهم السلام و داستانهاي تاريخي كه در مورد ضرر و زيان لقمه حرام و شبهه ناك نقل شده جلب مي نمايم.

و اين بخش تقريباً شامل 33 گفتار از معصومين عليهم السلام و سي و چهار داستان آموزنده تاريخي و اخلاقي و چند آيه مباركه از قرآن مجيد در مورد لقمه غذاي حرام مي باشد.

 

                                         گفتار اول

امام سجّاد عليه السلام در رسالة حقوق مي فرمايد:

وأمّا حقُّ بطنِكَ فَا‌‌َنْ لاتَجعَلُهُ وِعاءً لِقَليلٍ مِنَ الحَرامِ وَ لا لِكَثيرٍ وَأنْ تَقْتَصِدَ لَهُ في الحَلال ولا تخْرِجَهُ مِنْ حَدَّ التَّهْوين وذَهاب المُروَّه وضَبْطُهُ إِذا هُمَّ بالجُوع وَالظَّماءِ فإنَّ الشَّبَعَ المُنْتَهي بِصاحِبه إلَي التُّخَمِ مَكْسَلَةٌ عَن كلِّ بِرٍّ و كَرَمٍ. وأنَّ الرَّيَّ المُنْتَهي بصاحِبِه إِلي السُّكّر مَسْخَفَةٌ وَ مَجْهَلةٌ و مَذهبةٌ المُروَّة.

حق شكم اين است كه آن را ظرف حرام، كم يا زياد كني، در حلال نيز ميانه روي نمايي از حد تقويت جد سستي و ناجوانمرديش نكشاني ، هنگام احساس گرسنگي و تشنگي بر آن مسلط باشي كه سيري تا حد شكمكخوارگي مايه كسالت، كند كاري و باز شدن از هر خير و كرامتي است، و آب خوردن تا آنجا كه شكم مالامال شود حماقت و جهالت آرد و مردانگي را ببرد.

گفتار دوم

و اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد:

ولا تُدخِلواْ  بُطُنكُمْ لُعَقَ الْحَرامِ ، فَإنَّكُمْ بِعَيْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَعْصِيةَ، وَ سَهَّلَ لَكُمْ سَبِيلَ الطَّاعَةِ.

و لقمه هاي حرام را (اگر چه اندك باشد) در شكمهايتان داخل نكنيد، زيرا در نظر خداوندي، هستيد كه گناه را بر شما حرام نموده (بجزئيات احوال شما دانا بوده و بركردارتان گواه) است و راه اطاعت و بندگي را برايتان آسان فرموده (در هيچ يك از احكام سخت نگرفته) است.

فرمان حضرت علي عليه السلام باجتناب از غذاي شبه ناك

 

گفتار سوم

 

      فَانُظْر إِلي ما تَقْضِمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ، فالْفِظْهُ ، وَ مآ أيْقَنتَ بـِطِيبِ وَجْهِهِ قَتَلْ مِنْهُ.

حضرت امير عليه السلام به عثمان بن حنيف مي فرمايد:

      پس نظر كن بآنچه دندان بر آن مينهي از اين خوردني، و چيزي را كه بر تو آشكار نيست (نميداني حلال است يا حرام) بيفكن (مخور) و آنچه را كه بپاكي راههاي بدست آوردن آن دانايي (ميداني از راه حلال و درستكاري بدست آمده) بخور.

تا آنكه حضرت مي فرمايد:

      فَما خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أكْلُ الطّيِباتِ كالْبَهِمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّها عَلَفُها ، أوِ الْمُرسَلَةِ شُغْلُها تَقَمُّمُها تَكْتِرَشُ مِنْ أعْلافِها ، وَ تَلْهُو عَمَّا يُرادُبِها ، أوْأتْرَكَ سُدًي، أوْأُهْمَلَ عابِثاً ، أوْأجُرَّ حَبْلَ الضلالَةِ ، أوْأعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتاهَهِ.

حضرت امير عليه السلام مي فرمايد:

      پس مرا نيافريده اند كه خوردن غذاهاي خوب از (نيكبختي جاويد) بازم دارد، مانند چهار پاي بسته شده كه انديشه اش علف آن است، يا مانند چهار پاي رها شده كه خاكروبه ها را به هم مي زند تا چيزي را يافته و بخورد، و سير ميكند شكم را از علفي كه بدست آورده، و غفلت دارد از آنچه برايش در نظر دارد (نمي داند كه صاحبش مي خواهد تا او فربه شود تا بكشتارگاهش فرستد يا برايش باركشي نموده كارش را انجام دهد) يا مرا نيافريده اند كه بيكار و رها شده باشم يا ريسمان گمراهي را كشيده بي انديشه راه گمراهي را كشيده و بي انديشه راه سرگرداني را رهسپار گردم.

      اينها را حضرت علي به خود نسبت مي دهد. اما پيداست كه او اين وظيفه را براي همه بيان مي كند. اينطور نيست كه اين امتيازات ، خصايص حضرت علي است كه بايد او فقط اينطور باشد. حضرت مي فرمايد: خلقت من براي اين نيست كه «لِيْشغَلَني اْكَلْ الَطّيِبات» مرا مشغول كند، خوردن غذاهاي خيلي خوب مثل چهار پايي را كه تمام همت و هدفش اينست كه علفي گير بياورد. «الَبِهيمَة الْمَرْبُزطةِ» چهار پايي را كه او را بسته اند «اوالمرسله» يا چهار پايي را كه رها كرده اند. «مُرسَلَةِ» مقابل «مَرْبُوطَة» است. مربوطه آن است كه بسته شده. «مُرسَلَةِ» يعني آنكه رهايش كرده اند، چهارپاياني كه ر هايشان كردند «شُغْلُها تَقَمّها» شغلش اين است كه بچرد «تَقَمْ» معنايش اين است كه آشغالها را جمع بكند. مثل اينكه دارد زمين را جارو مي كند. حيوانات را وقتي رها مي كنيد، ديده ايد كه تمام چيزهايي را كه قابل خوردن است جمع مي كند و مي خورد، زمين را صاف مي كند. حيوان حلال و حرام سرش نمي شود. هرچه گيرش آمد و مطابق طبع و ميل و شهوتش باشد مي خورد «تكترش من اعلافها». «تكترش» فعلي است كه از اسم درست شده «كِرش» يعني شكم، شكمبه را مي گويند . «تكترش» يعني شكمبه اش را پر مي كند  من اعلافها از علفهايي كه جلويش ريخته اند «وَتْلَموُعَمّايُرادُبِها» يعني غفلت مي كند از آنچه مردم از او اراده كرده اند. يعني غفلت دارد از اين كه اگر علفها را ريخته اند جلوي او تا بخود، براي اين است كه چاق بشود و بعد سرش را ببرند و از گوشتش استفاده كنند. از عاقبت كار غفلت دارد. همين حال را مي بيند كه علفي است و مطابق ميلش و مطابق شهوتش مي باشد. حضرت مي فرمايد كه من خلق نشدم براي اينكه مثل چهارپايان بسته يا چهار پايان رها كه مشغول علف خوردن يا چريدن هستند و از عاقبت كار غفلت دارند باشم. از آنچه مي خورد، از كجا آمده، مال كجا است؟ غفلت دارد. ما انسانها اگر اين جور باشيم كه واقعاً 24 ساعت همّمان اين باشد كه بگرديم و پولي پيدا كنيم، شكمي سير بكنيم، غذاي بهتري گير بياوريم و با زن و بچه خود خوش باشيم و حالا اين غذايي كه گير آوردي آن مالي كه گير آوردي از كجاست، حلال است يا حرام، بسيار بدبختي است.

      تعريف مي كردند كه كسي هندوانه اي دزديده بود و مشغول خوردن. گفتند: بابا اين هندوانه مال مردم است داري مي خوري. گفت من براي خنكيش مي خورم. حال مال مردم است كه باشد. خنك كه هست.

برگرفته شده از کتاب : سید اسماعیل گوهری

قال الحسین المظلوم(ع) :

قال الحسین المظلوم(ع) :

 

عاشورای حسینی

1-       آزاد کردن اسیر برکسانی واجب است که این اسیر برای منافع آنها جنگیده است .

دعائم الاسلام ج 1 ص 377

 

2-       ای مردم ! هرکدام از شما که می‌تواند بر تیزی شمشیر و ضربات نیزه‌ها صبر کند با ما قیام کند وگرنه از میان ما بیرون رود و خود را نجات دهد .

        ینابیع المودة 406

 

3-    راستگویی عزّت است و دروغگویی عجز و ناتوانی . راز ، امانت است و همسایگی، خویشاوندی ، یاری و کمک، صداقت و پاکدلی است و کار و عمل، تجربه ، و اخلاق نیک عبادت است و سکونت زینت و آرایش و طمع و آرزومندی فقر و گدائی و بخشش ، بی‌نیازی و مدارا کردن ، نشانه عقل است .

تاریخ یعقوبی ج 2 ص 246

 

4-    ای مردم ! با ارزشهای والای اخلاقی زندگی کنید ، و برای بدست آوردن سرمایه‌های سعادت شتاب کنید ، کار خوبی را که برای آن شتاب نکردید به حساب نیاورید ، ستایش را با کمک کردن به دیگران بدست آورید .

کشف الغمة ج 2 ص 29

 

5-    ای مردم ! کسی که انفاق و بخشش کند بزرگوار است ، و کسی که بخل ورزد پست است ، و همانا بخشنده ترین مردم کسی است که به انسانی کمک کند که به او امیدی نداشته باشد و با گذشت ترین انسانها کسی است که به هنگام قدرت عفو کند .

کشف الغمة ج 2 ص 29

 

6-       کسی که با مردم خوشرفتار باشد ، خدا نسبت به او خوشرفتار است و خدا نیکوکاران را دوست می دارد .

کشف الغمة ج 2 ص 29

 

7-    هرکس در نیکی کردن به برادران خود شتاب کند فردا نتیجة آن را خواهد دید و کسی که برای خدا به برادر خود کمک کند خدا او را به هنگام نیازمندی پاداش می دهد و پیش از آنچه به دیگران کمک کرده بلاها را از او دور می سازد .

کشف الغمة ج 2 ص 29

 

8-    کسی که در مشکلات سرگردان شده و نداند چه باید بکند ، و راه چاره‌ای ندارد، کلید حل مشکلات او ، نرمی و مهربانی و مدارا کردن با مردم است .

اعلام الدین ص 298

 

9-کسی که دوست دارد و خوشحال است تا عمر او طولانی گردد ، و روزی او فراوان شود ، پس با خویشاوندان خود ارتباط داشته باشد .

   1-  عیون اخبار الرضا ج 2 ص 48 حدیث 157

                                                                                          2- بحار الانوار ج 74 ص 91 حدیث 15  

 

10- ادب آن است که وقتی از منزل خود بیرون رفتی هر کس را که مشاهده کردی او را از خود بهتر بدانی .

                                                                                              دیوان امام حسین (ع) ص 99

(به نقل از جمال الخواطر ج 2 ص 75 )

 

 11- ای مردم تقوای الهی داشته باشید ، خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند . آنگاه که او را شناختند، پرستش کنند ، وقتی که پرستش کردند با پرستش او از پرستش دیگران بی نیاز شوند .

و شناخت خداوند به این است که مردم هر زمان رهبر خودشان را بشناسند «امامی که اطاعت او واجب است »  تا بوسیلة رهبر ، خدا را بشناسند .

                                                                          1- علل الشرائع ص 9 حدیث 1

                                                                                       2- بحارالانوار ج 5 ص 312 حدیث 1 و 23 و ص 83 حدیث 22 و ص 9 حدیث 40

 

12-  اگر دنیا جز یک روز باقی نماند ، پروردگار قدرتمند و بزرگ ، آن روز را چنان طولانی خواهد کرد تا مردی از فرزندان من قیام کند و جهان را پر از عدل و داد نماید چنانکه پر از فساد و ستمکاری خواهد شد . من این چنین از رسول خدا (ص) شنیده‌ام.

                                                                                           1- کمال الدین ص 317 حدیث 4

2- بحار الانوار ج 51 ص 133 حدیث

ماجرای تاجر و پسرش

ماجرای تاجر و پسرش

پسرش را براي اموختن " راز خوشبختي " به نزد خردمندترين انسانها فرستاد.
پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه مي رفت تا اينکه بالاخره به قصري زيبا برفراز کوهي رسيد .مرد خردمندي که او در جستجويش بود انجا زندگي مي کرد.
بجاي اينکه با يک مرد مقدس روبرو شود وارد تالاري شد که جنب و جوش بسياري در ان به چشم مي خورد .فروشندگان وارد و خارج مي شدند .مردم در گوشه اي گفتگو مي کردند .ارکستر کوچکي موسيقي لطيفي مي نواخت و روي يک ميز انواع و اقسام خوراکيهاي لذيذ ان منطقه چيده شده شده بود .
خردمند با اين و ان در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دليل ملاقاتش را توضيح مي داد گوش کرد اما به او گفت که فعلا وقت ندارد که " راز خوشبختي" را برايش فاش کند . پس به او پيشنهاد کرد که گردشي در قصر بکند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد.
مرد خردمند اضافه کرد : معذالک مي خواهم از شما خواهشي بکنم .
انوقت يک قاشق کوچک بدست پسر جوان داد و دو قطره روغن در ان ريخت و گفت : در تمام اين مدت گردش اين قاشق را در دست داشته باشيد و کاري کنيد که روغن ان نريزد .
مرد جوان شروع کرد به بالا و پايين رفتن از پله هاي قصر در حاليکه چشم از قاشق برنمي داشت .
دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت.
مرد خردمند از او پرسيد : ايا فرشهاي ايراني اتاق ناهارخوري را ديديد ؟
ايا باغي را که استاد باغبان ده سال صرف اراستن ان کرده است ديديد ؟
ايا اسناد و مدارک زيبا و ارزشمند مرا که روي پوست اهو نگاشته شده در کتابخانه ملاحظه کرديد ؟
مرد جوان شرمسار اعتراف کرد که هيچ چيز نديده است . تنها فکر و ذکر او اين بوده که قطرات روغني را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند . خوب پس برگرد و شگفتيهاي دنياي مرا بشناس . ادم نمي تواند به کسي اعتماد کند مگر اينکه خانه اي را که او در ان ساکن است بشناسد .
مرد جوان با اطمينان بيشتري اين بار به گردش در کاخ پرداخت . در حاليکه همچنان قاشق را بدست داشت با دقت و توجه کامل اثار هنري را که زينت بخش ديوارها و سقفها بود مي نگريست .
او باغها را ديد و کوهستانهاي اطراف را . ظرافت گلها و دقتي را که در نصب اثار هنري در جاي مطلوب بکار رفته بود تحسين کرد .
وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزييات براي او توصيف کرد .
خردمند پرسيد : پس ان دو قطره روغني که به تو سپرده بودم کجاست؟
مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که انها را ريخته است !
انوقت مرد خردمند به او گفت :
تنها نصيحتي که به تو مي کنم اينست :
" راز خوشبختي " اينست که
همه شگفتگيهاي جهان را بنگري بدون اينکه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کني .
گزيده اي ازکتاب " کيمياگر"
اثر پا ولو کويلو

چهار پرسش از علي (ع) اميرمومنان

 چهار پرسش از علي (ع) اميرمومنان

 مردي به حضور مبارک امير المومنين علي عليه السلام رسيد عرض کرد يا اميرالمومنين چهار سوال دارم امام فرمودند بپرس گرچه چهل سوال باشد ؛عرض کرد واجب چيست و واجبتر کدام است؟نزديک چيست و نزديکتر کدام است؟عجيب چيست و عجيبتر کدام است ؟ سخت چيست و سختتر کدام است؟
(کتاب مجموعه الاخبار)
فرمودند:واجب اطاعت از خداي متعال وانجام واجبات است؛واجبتر ترک گناهان ومحرمات است؛نزديک قيام است و نزديکتر مرگ است؛ عجيب دنيا (با تغييرات و دگرگوني هايي که در اوست)عجيبتر علاقه ومحبت به دنيا است؛ سخت ساعت ورود در قبر است ؛و سخت تر از آن دخول در قبر بدون زاد وتوشه است.
زاد فرداي خود امروز از اينجا بردار
اين ؛نه راهيست که هر روزتوان آمدو رفت

فقر  

 فقر  
روزي يك مرد ثروتمند ، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آن جا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند . آن ها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند .
در راه بازگشت و در پايان سفر ، مرد از پسرش پرسيد : « نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟ »
پسر پاسخ داد : « عالي بود پدر ! »
پدر پرسيد : « آيا به زندگي آن ها توجه كردي ؟»
پسر پاسخ داد: « فكر مي كنم !»
پدر پرسيد : « چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي ؟ »
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت : « فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آن ها چهار تا . ما در حياط مان فانوس هاي تزئيني داريم و آن ها ستارگان را دارند . حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آن ها بي انتهاست !»
در پايان حرف هاي پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه كرد : « متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعأ چقدر فقير هستيم !»

توسل يوسف در چاه به محمد (ص) وآلش

توسل يوسف در چاه به محمد (ص) وآلش

هنگامي كه برادران يوسف (ع) او را در چاه افكندند، يوسف تنها و غريب در ته چاه تاريك روي سنگ كنارديوار قرار گرفت وبه دعا و مناجات پرداخت، ولي نتيجه نگرفت. تا اين كه جبرئيل نزد يوسف آمد وگفت: (اي كودك! اينجا چه مي كني ؟)

 يوسف برادرانم مرا در چاه افكنده اند.

جبرئيل: (دوست داري از زندان نجات يابي؟)

يوسف: با خدا است، اگر او بخواهد مرا بيرون آورد.

 جبرئيل: اگر دوست داري از چاه خارج شوي اين دعا را بخوان:

خدايا من از تو تقاضا مي كنم كه حمد و ستايش براي تو است، معبودي جز تو نيست، تو يي كه بر بندگان نعمت مي بخشي، آفرييننده آسمان ها و زميني، صاحب جلا ل واكرامي، تقاضا مي كنم كه بر محمّد و آلش درود بفرستي وگشايش و نجاتي از آنچه در آن هستم براي من قرار دهي.)

او اين دعا را خواند و نجات يافت.

فظیلت دعای عهد

ازامام صادق عليه السلام منقولست كه هر

 

كه چهل صباح اين عهد را بخواند از ياوران

 

قائم ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت

 

بميرد خدا او را از قبر بيرون مي آورد

 

كه در خدمت آن حضرت باشد. و حق تعالي

 

به ازاي هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرمايد

 

وهزار گناه از او محو كند و آن عهد اين است:

 

**بسم الله الرّحمن الرّحيم**

 

اَللّهُمَّ رَبَّ النّوُرِ الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْكُرْسيّ ِالْرَفيعِ ،


 وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ، وَ مُنْزِلَ الْتَّوْر'يةِ وَ الْاِنْجيلِ


 وَ الْـزَّبُورِ ، وَ رَبَّ الْظّـِلّ ِوَالْـحَرُورِ ، و مُنْزِلَ الْقُرْانِ


 الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْمَلآئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ ، وَ الْاَنْبيآءِ


 وَ الْمُرْسَلينَ ، اَللّهُمَ اِنّي اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ ،


 وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ ، وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ ، يا حَيَُّ


 يا قَيُّومُ ، اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي اَشْرَقَتْ بِهِ


 السَّماواتُ وَ الْاَرْضُونَ ، وَ بِاسْمِكَ اَّلذي يَصْلَحُ


 بِهِ الْاَوَّلوُنَ وَ الْاَخِرُونَ ، يا حَيًّا قَبْلَ كُلّ ِحَيّ ٍ،


 و يا حَيًّا بَعْدَ كُلّ ِحَيّ ٍ، وَ يا حَيًّا حينَ لا حَيَّ ،


 يا مُحْيِيَ الْمُوْ تي' وَ مُميتَ الْاَحْياءِ ،


 يا حَــُّّي لا ِالهَ اِلّا اَنْتَ ، اَللّهُمَّ بَلّـِغْ


 مَوْلانَا الْاِمامَ الْهادِيَ الْمَهْدِيَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِكَ ،


 صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ عَلي' ابآئِهِ الْطّاهِرينَ ،


 عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ في


 مَشارِقِ الْاَرْضِ وَ مَغارِبِها ، سَهْلِها وَ جَبَلِها ،


 وَ بَرّ ‌ِها وَ بَحْرِها ، وَ عَنّي وَ عَنْ والِدَ‌يَّ مِنَ الصَّلَواتِ ،


 زِنَةَ عَرْشِ اللهِ ، وَ مِدادَ كَلِماتِهِ ، وَ ما اَحْصاهُ


 عِلْمُهُ ، وَ اَحاطَ بِهِ كِتابُهُ ، اَللّهُمَّ اِنّي اُجَدِدُّ لَهُ


 في صَبيحَةِ يَْومي هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَيّامي ،
 

عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ في عُنُقي ، لا اَحُولُ عَنْها


 وَ لا اَزوُلُ اَبَداً ، اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ


 وَ اَعْوانِهِ ، وَ الذّابّينَ عَنْهُ ، وَ الْمُسارِعينَ اِلَيْهِ


 في قَضآءِ حَوآئِجِهِ ، الْمُمْتَثِلينَ لِاَوامِرِهِ ،


 وَ الْمُحامينَ عَنْهُ ، وَ السّابِقينَ اِلي اِرادَتِهِ ،


وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ ، اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَيْني


 وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلي عِبادِكَ حَتْماً


 مَقْضيّاً ، فَاخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً كَفَني ،


 شاهِراً سَيْفي ، مُجَرَّداً قَناتي ،مُلَبّـِياً دَعْوَةَ الْدّاعي


 فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي ، اَللّهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الَّرشيدَةَ ،


 وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ ، وَاكْحُلَ ناظِري بَنَظْرَةٍ مِنّي اِلَيْهِ ،


 وَ عَجّـِلْ فَرَجَهُ ، وَ سَهّـِلْ
َخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ ،


 وَ اسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ ، وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ ، وَ اشْدُدْ اَزرَهُ ،


 وَ اعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ، وَ اَحْيِ بِهِ عِبادَكَ ،


 فَاِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ، ظَهَرَ الْفَسادُ


 فِي الْبَـرّ ِوَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِي النّاسِ ،


فَاَ ظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيّـِكَ ،


 اَلْمُسَمّي' بِاسْمِ رَسُولِكَ ، حَتّي لا يَظْفَرَ بِشَيْءٍ


 مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَهُ ، وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحِقّـِقَهُ ،


 وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ ،


 وَ ناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ ، وَ مُجَدّدِاً


 لِما عُطّـِلَ مِنْ اَحْكامِ كِتابِكَ ، وَ مُشَيّـِداً


 لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِكَ ، وَ سُنَنِ نَبِيّـِِكَ


 صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ، وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ


حَصَّنْتَهُ مِنْ بَاْسِ الْمُعْتَدينَ ، اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ


 مُحَمَّداً صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بِرُؤْيَتِهِ ،


 وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلي دَعْوَتِهِ ، وَ ارْحَمِ اسْتِكانَتَنا


 بَعْدَهُ ،اَللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ


 الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ ، وَ عَجّـِلْ لَنا ظُهُورِهُ ،


 اِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَر'يهُ قَريباً ،


 بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.



سپس سه مرتبه دست بر ران راست


 خود مي زني و هر مرتبه مي گويي:

 

اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ


 يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ.

 

 

باور کنيد

به نام خدا

1- باور کنيد ، نيروی آدمی بيکران است .

2- باور کنيد ، هيچ کاری از اراده آدمی خارج نيست .

3- باور کنيد ، که از عشق آفريده شده ايد پس عشق را بيافرينيد .

4- باور کنيد ، خورشيد به خاطر شما طلوع می کند .

5- باور کنيد ، خدا هيچ گاه از بندگانش نا اميد نمی شود ، ولی بندگانش از او چرا .

6- باور کنيد ، لايق بودن هستيد .

7- باور کنيد ، که اکنون مهم ترين لحظه است .

8- باور کنيد ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد .

9- باور کنيد ، که شما هم می توانيد .

10- و تمام باورهای خود را از ته دل باور کنيد تا زندگی شما را باور کند .