عوامل حواس پرتي در نماز و درمان آن

هر هفته با یک روایت و حدیث                                           

 

پيامبر اکرم (ص) فرمودند:

آيا خبر دهم شما را به چيزي که اگر آن را انجام دهيد شيطان ازشمادور مي شود،همچون دوري مشرق از مغرب

گفتند:آري،فرمود: روزه رويش را سياه مي کند وصدقه کمرش را مي شکند و دوستي کردن در راه خدا(تولي) و  همکاري در کار نيک دنباله اش را قطع ميکند و استغفار رگ حياتش را مي برد. (امالي شيخ صدوق)

حضرت علي (ع) فرمودند :

و دورود خدا براو ، فرمود : هيچ ثروتي چون عقل ، هيچ فقري چون ناداني نيست ، هيچ ارثي چون ادب وهيچ  پشتيباني چون مشورت نيست.  (نهج البلاغه،حکمت54)

عوامل حواس پرتي در نماز و درمان آن

هرزگي قوه خيال

آدمي داراي نيرويي است که دائماً زمان و خيالش را به کار مي گيرد.

ويژگيهاي قوه خيال

يکي از ويژگيهاي قوه خيال، فرار و متحرک بودن آن است. چون اگر تفکر نباشد، هزاران خاطره و مسأله بر ذهن انسان در طي چند لحظه، بدون هيچ ارتباطي به هم مي رسد.

انواع خيالات در نماز

گاهي در نماز آنچه به ذهن خطور مي کند، انجام کار خيري است؛ مثلا در اين تصور است که چگونه بعد از نماز سخنراني کند و در بعضي اوقات کار شري را در ذهن مي پرواند، مثل اينکه چگونه سر کسي را کلاه بگذارد. گاهي فقط به صورت خيال است و آن خيال پسندسده است، مثل اينکه پولدار شود و به ديگران کمک کند و يا اينکه آن خيال فاسد است، مثل اينکه لذت گناهي را که کرده است را به ياد بياورد و به آن دلخوش کند.

درمان

بايد در بيرون نماز، تمرين و ممارست در حفظ قوه خيال و متمرکز کردن آن صورت گيرد.

روشي در تمرکز قوه خيال

تعملياتي مثل تمرکز حواس و فکر در روانشناسي و علم هيپنوتيزم و رياضيات وجود دارد و همه براي آن است که قوه مغناطيسته و عزم و اراده آدمي، قوي گردد، به طوري که قادر به انجام هر کاري به راحتي باشد.

کيفيت تغذيه قوه خيال

عواملي که باعث تغذيه قوه خيال مي شود عبارتند از: ياد خدا بودن، تفکر در مسائل علميه، مراقبت بر احوال و رفتار خود که چه مقدار منطبق با عقل، شرع و رضاي خداوند است.

دنيا پرستي

از موانع مهم و اصلي حضور قلب، دنياپرستي و اسارت و فريفتگي در برابر آن است. غالب انديشمندان مسأله دنيادوستي را يکي از مهمترين مانع حضور قلب بر شمرده اند.

الف) ترک اصل دنيا

برخي بر اين عقيده اند که بايد از تمام موهبتهاي دنيايي دور شويم و فقط به عبادت خدا بپردازيم. چرا که دنيا و متعلقات آن موجب بدبختي مي شود، لذا بايد دنيا را انتخاب کرد و يا آخرت را و جمع بين اين دو ممکن نخواهد بود.

ديدگاه اسلام

اسلام شديداً با رهبانيت، دوري از دنيا، ترک کار و تلاش و عدم همسر گزيني و ... مخالف است و اين تفکر از مذاهب مسيحي و بودايي، وارد اسلام شد. پيغمبر اسلام مي فرمايند: «عبادت، هفتاد جزء دارد که بهترين عبادتها، کار و تلاش است.» بنابراين اصل دنيا و توجه به آن، نه تنها منافات با دينداري و عبادت خدا ندارد، بلکه همان طور که ذکر شد از بهترين عبدتها مي باشد.

ب) ترک محبت دنيا

بعضي اعتقاد دارند که اسلام، محبت و علاقه به دنيا را به طور مطلق مذموم دانسته و از همين جهت علاقه به زن، فرزند، اموال، خوارکيها و ... را مردود مي دانند، در اين باره به آيات و روايات استناد مي کنند.

ديدگاه اسلام

اگر منظور از محبت، علاقه و ارتباط عاطفي و غريزي است که اسلام نه تنها آن را نفي نکرده است، بلکه با واقع بينانه ترين ديدگاه، آن را تفسير کرده و آن غرايز و تمايلات را جزو سدشت آدميان دانسته است و از نظر اسلام تمايل به دنيا و علاقه به آن، قابل کسب نيست، بلکه از امور فطري و غريزي است که خداوند بر حسب ضرورت و نياز در درون ما نهاده است که بدون آنها رسيدن به کمال ممکن نخواهد بود.

ترک دنياپرستي

آنچه اسلام بدان معنقد است، ترک پرستش دنيا و کمال مطلوب و محبوب واقعي ندانستن آن است. غرايزي که در درون ما آدميان وجود دارد، فقط مادي نيست، بلکه غرايز ديگر هم در درون ما هست که با معادلات مادي، ارزيابي نمي گردد. از نظر اسلام، آن همان، معنويات و کمال مطلوب است که در حقيقت غرايز مادي، مقدمه اي است در جهت رسيدن به آن ارزشهاي والاي انساني، حال اگر رابطه انسان با دنيا به صورت اسارت و بندگي درآيد، موجب مي شود که ماديات و دنيا هدف قرار گيريد و در نتيجه تمام ارزشهاي عالي انسان از بين برود.

درمان

براي درمان دنيازدگي، اولاً بايد ديدگاه خود را نسبت به دنيا و انسان از زاويه دين اسلام اصلاح نمود. ثانيا يافته ها و علم و معرفت خود را در مرحله عمل به کار بنديم.

دنياشناسي و انسان شناسي واقع بينانه

دنيا واقعيتي است که بايد در آن زندگي کرد. شرط استفاده بهينه از دنيا آن است که آن را «مرکب» و وسيله اي براي رسيدن به حقايق زندگي و کمال خود قرار دهيم و مواظب باشيم در بند آن اسير نشويم و مسافر بودن در اين دنيا را فراموش نکنيم.

دنياپرستي همان بيماريها و اسارتهاي دروني است که مورد نهي واقع شده است. ترک دنيا پرستي يعني حرص، طمع، تکبر، خودبيني و ديگر بيماريهاي روحي.

حواس ظاهري

يکي از عوامل حواسپرتي، متوجه شدن به امور خارجي است، به طوري که به واسطه ديدن تصويري يا شنيدن صدايي چندين صورت خيالي بر ذهن وارد مي شود و قلب را مشغول خود مي کند.

درمان

الف) چشم بستن

بستن چشمها در حين نماز سبب مي شود تا تمرکز حواس بيشتري حاصل آيد. اين امر براي کساني است که نمي توانند بدون بستن چشمها در نماز با نگاه کردن به محل سجده، تمرکز لازم را کسب کنند و گرنه کسي که مي تواند با نبستن چشمها در نماز و با نگاه کردن به محل سجده حواس خود را جمع کند، بهتر است که چشمها را نبندد.

ب) انتخاب مکان خلوت و تاريک

نمازگزار براي اينکه هيچ چيز او را به خود جلب نکند، بايد مکان خلوت و بي سر و صدا، بي منظره و تاريکي را انتخاب کند.

وسواس در قرائت

اينگونه وسواس موجب مي شود نمازگزار از باطن و حقيقت نماز به ظاهر توجه کند و به جاي توجه کردن به معناي نماز و کسب حضور قلب، به الفاظ و چگونگي تلفظ آن مشغول گردد، اگرچه رعايت قرائت، از شرايط صحت نماز است، وليکن شرط صوري است و بايد در حد تکليف آن را انجام داد و نيز از توجه زياد به ظاهر، بايد پرهيز کرد.

درمان

الف) آشنايي به ظاهر و باطن نماز

بازيابي و تشخيص روح و حقيقت نماز از ظاهر و صورت آن، در درمان اين مرض کمک مي نمايد. بايد بداند که رعايت قرائت و امثال آن، از احکام ظاهري نماز و عبادت مي باشند و بايد در حد اعتدال و تکليف به آنها توجه کرد و حضور قلب و تخليه قلب از اغيار از شرايط باطنيه نماز است و حقيقت نماز با وجود آن معنا پيدا مي کند، که هرچه توجه به اين معنا زيادتر باشد، نماز کاملتر خواهد شد.

ب) همانند سازي با الگوهاي ديني

براي اينکه نمازگزار متوجه شد که دچار وسواس شده يا نه بهتر است عمل خود را بر علما و فقها عرضه کند و از آنها سؤال کند که آيا مبتلا به اين مرض شده يا نه.

ج) تصميم به ترک وسواس

بعد از تشخيص مرض و علت آن، در طلب درمان آن بر آيد و در اين خواستن، مداومت کند که هر وقت، به حالت مرض برگشت، مواظبت کند و دايماً مراقب حال خود باشد که با تمرين و مجاهدت لازم، آهسته آهسته، اين بيماري درمان مي شود.

تندخواني و شتابزدگي

از موجبات حواس پرتي، تندخواني و تعجيل در اتمام نماز است که علت سريع خواني هم، عدم اهتمام به نماز است. چرا که چنين افرادي، نماز را فقط براي رفع تکليف مي خوانند، لذا با کراهت و بي ميلي عبادت را انجام مي دهند و در نتيجه احساس خستگي مي کنند. نماز با عجله نمي تواند با حضور قلب باشد، چرا که فکر، خيال و قلب چنين آدمي دايماً متوجه به اتمام نماز و عمل بعد از نماز مي باشد. سريع خواني از آفات نماز شمرده شده است.

گناه

فحشا و منکرات مانع حضور قلب در نماز است.

نماز و گناه، رابطه متقابل و متضاد دارند. کسي که اهل فحشا و منکرات است توفيق حضور قلب را پيدا نمي کند. گناهان لذت مناجات را از انسان مي گيرد و با گرفتن لذت و شيريني عبادت، حضور قلب هم خواهد رفت و به همين جهت کمترين برخورد خدا با گناهکار، گرفتن لذت مناجات است.

درمان

الف) با علل فساد و گناه مبارزه کنيم

ريشه گناه عبادت است از جهل، هواي نفساني و ترس. اگر مي خواهيم گناه از صفحه زندگي ما پاک شود، ابتدا گناه را بشناسيم و بدانيم چه چيزي موجب فساد و آلودگي مي شود. براي شناسايي گناه بايد به کتابهايي که در اين زمينه نوشته شده مراجعه کنيم، مثل گناهان کبيره آيت الله دستغيب. نمونه اي از اين گناهان عبارتند از: چشم چراني، زنا، لواط ، دزدي، رباخواري، تهمت، دروغ، ... تنها با شناختن گناه نمي توان با آن مبارزه کرد، زيرا پس از شناخت، بايد به ترک کردن آن کمي همت ببنديم.

ب) از القائات، جهت ترک گناه کمک گيريم

براي اين منظور ابتدا به قلب خود تفهيم کنيم اگر نماز مي خوانيم پس چرا زنا، دزدي و يا کلاه برداري مي کنيم و با توجه به جنبه منفي گناه، از گذشته خود توبه کنيم و با القائات مثبت، اميد به خوب شدن و عوض شدن و ... را در خود زنده کنيم.

ج) از خود نماز در ترک گناهان کمک بگيريم

با خواندن نماز و سعي در ترک گناه در هنگام نماز به خلوص و حضور قلب بيشتر مي رسيم و با توجه با اين مطلب که «نماز با توجه» با گناه منافات دارد را به قلب تفهيم کنيم و با خود تکرار کنيم که قلب پرگناه آشيانه حق تعالي قرار نمي گيرد.

چشم چراني

چشم چران کسي است که  کنترل چشم خود را ندارد و به هر طرفي خيره مي شود و نگاه کردن او به صورت عادت در آمده. اين حالت علاوه بر مزاحمت و ناراحتي براي ديگران، براي خود شخص آشفتگي، اضطراب، بي حالي و رخوت نسبت به معنويات را به همراه دارد.

درمان

الف) کنترل چشم در همه حال

اگر بيرون از نماز، چشم آزاد بود، محال است هنگام نماز متمرکز به خدا شود و چيزهايي را که ضبط کرده، هنگام نماز مزاحم مي شود. پس حفظ و کنترل حواس در نماز منوط به حفظ و کنترل چشم در بيرون از نماز است.

ب) قطع زمينه هاي چشم چراني

از عوامل مهم ترک چشم چراني، قطع رابطه با دوستاني است که در اين موضوع مؤثرند، چرا که آنها در حقيقت دوست نيستند، بلکه دشمنند:  در حقيقت دوستانت دشمنند    که ز حضرت، دور و مشغولت کنند

تصميم بر ترک چشک چراني

با تمرين و ممارست به کنترل چمش بپردازيم و هر وقت نامحرمي را مشاهده کرديم، مواظب باشيم با قصد تلذذ به او خيره نشويم و اگر بر اين امر مراقبت کنيم، آرام آرام، محافظت بر چشم، امري آسان مي شود.

عوامل بيروني

الف) دوست فاسد

همنشيني با دوست فاسد و فاسق، اثرات منفي در آدمي مي گذارد، چرا که شخصيت انسان، بستگي به شخصيت دوست و همنشين او دارد واين واقعيتي غيرقابل انکار است:

تواول بگو با کيان دوستي                         پس آن که بگويم که تو کيستي

ب) مجلس و محيط فاسد

مجلس گناه محيط فاسد خانواده، اجتماع و ... جو روحي انسان را فاسد مي کند و زمينه لازم را براي رشد معنويات از بين مي برد. اين اثرپذيري چنان زياد است که سعادت دنيا و آخرت آدمي را از بين مي برد و گاهي سبب سهل انگاري در اموري معنوي مخصوصاً در نماز مي شود.

موانع مقدماتي

الف) پرخوري

پرخوري علاوه بر مضرات جسمي و فيزيولوژيکي داراي مضرات روحي و رواني نيز هست که از جمله ناراحتيهاي روحي آن، مانع بودن از حضور قلب در نماز است. پرخوري و افراط  در خوردن  در انگيزه هاي معنوي اختلال ايجاد مي کند، البته گرسنگي زياد و فشار حاصل از آن موجب اختلال در انگيزه معنوي، از جمله همين حضور قلب و اختلال در فعاليتهاي عقلي مي شود. ترک پرخوري جز از طريق شکم، ممکن نيست. چون هيچ چيز زيانبارتر از پرخوري، براي قلب مؤمن نيست. پرخوري باعث قساوت قلب و تحريک شهوت مي شود و گرسنگي، خورش مؤمن و غذاي روح و طعام قلب و صحت بدن است.

ب) پرخوابي

پرخوابي و اعتياد به آن، جسم را بي حال مي کند و موجب ضعيف شدن اراده مي گردد و اعتماد به نفس از آدمي سلب مي شود که در نتيجه آدمي در مقابل معنويات عکس العمل منفي نشان مي دهد. در هنگام نماز، بي حال است و براي خواندن نماز خيلي با سختي بيدار مي شود.

درمان

سپس بايد، عزم بر تنظيم اوقات خواب گرفته و زمان مناسب و متعادلي را بر آن تعيين کنيم و دايماً مراقبت بر آن داشته باشيم. در ندامت پرخوابي همين بس که روح عبادت را از آدمي مي گيرد و موجب ضعف اراده بر تحصيل امور معنوي مي شود. اگر يک بار خواب خود را کنترل کنيم و از لذت سحرخيزي بهره مند شويم، سعي خواهيم کرد که همچنين نعمت بزرگي را از کف ندهيم.

کسالت و خستگي

نماز را نبايد در حال مستي و کسالت خواند، بلکه ابتدا بايد خستگي و خواب آلودگي را برطرف کنيم و آنگاه به نماز بايستيم .و هميشه قبل از نماز کسالت را از خود دور کنيم و خستگي را بهانه اي براي دير خواندن نماز قرار ندهيم.

ت) جلوگيري از بول

از عوامل حواسپرتي جلوگيري از بول است که فشار حاصل از جلوگيري از آن، موجب عدم تعادل جسمي و به دنبال آن موجب عدم تمرکز حواس و قلب آدمي در نماز مي شود.

ث) احکام فقهي و ظاهري

از عوامل حواسپرتي انجام دادن مکروهات مانند با سر و ريش و لباس بازي کردن، خاراندن بدن، به اطراف توجه کردن، خميازه کشيدن اختياري، فشار دادن بند انگشتان، که باعث بطلان نماز نمي شود بلکه باعث مي شود حضور قلب از بين برود. به اضافه آنکه با رعايت احکام ظاهري که همه آنها نشانه ادب و حضور مي باشد، اهميت نماز، را به قلب القا مي کنيم.

بيهوده گويي

بيهوده گو، کسي است که مواظبت بر زبان خود ندارد و زبان را بدون موافقت قلب، ايمان و عقل به حرکت درمي آورد. به همين دليل نمي تواند اعمال معنوي را در لحظاتي با خلوص و توجه کامل انجام دهد.

درمان

ابتدا براي درمان، مي بايست زبان را کنترل کرد و سخن خود را با ارجاع به عقل و قلب بر زبان جاري سازيم:

جان است و زبان است                  اگر جانت به کار است

زبان دشمن جان است                           نگه دار زبان را

خودنمايي

اخلاص از شرايط قلبي مهم نماز است و نقطه مقابلش رياست که آفت بزرگي است. نماز، علاوه بر آنکه بايد صورت و ظاهر آن صحيح باشد، بايد نيت و انگيزه آن هم خالص و براي خدا باشد و نه اينکه براي تظاهر و جلب توجه مردم باشد.

درمان

در شناسايي ريا قدري براي معرفت بيشتر بايد به کتابهايي که در اين باره نوشته شده رجوع شود و براي ريا کننده سه علامت است:

1- در پيش مردم با نشاط، اعمال را انجام دهد.

2- در تنهايي با کسالت انجام مي دهد.

3- دوست دارد در تمام کارهايش مردم او را تمجيد و تعريف کنند.

با دانستن اين علامات مي بايست کمر همت در ترک آن را بست و تصميم بر خالص نمودن اعمال، به خصوص عبادت برآييم و قبل از عمل و عبادت، قلب و نيت را از غير خدا پاک کنيم.

12- دسيسه شيطان

از مهمترين عوامل حواسپرتي وسوسه شيطان است که نمازگزار را هنگام نماز به دام مي اندازد. شيطان دايماً از مجراي نفس اماره و هواي نفس وارد عمل مي شود و دايماً انسان را وسوسه مي نمايد.

درمان

ابتدا مي بايست به وجود شيطان، علم و ايمان پيدا کنيم و نقش آن را در عبادت پيدا کنيم و همچنين از خداوند استعاذه بجوييم به جهت پناه بردن به او از شر وسوسه هاي شيطان و در اين استعاذه هم بايد صادق باشيم و بر استعاذه مداومت کنيم و آن را در تمام مراحل زندگي به کار بنديم.

 

واحدفرهنگی آموزشگاه آساد

77343637 وابسته به هیئت حضرت قمربنی هاشم خمینی های مقیم مرکز

تهیه و تنظیم آقایان  - سلمان جانی –  چناری

         منتظر مطالب ارزنده شما  هستیم

عید شما مبارک باد

 

كشكول اين هفته:

كشكول اين هفته:

کليد صلوات

شبلي نقل نموده است: من همسايه اي داشتم که وفات نمود.اورا خواب ديدم از او پرسيدم:خدا با تو چه کرد؟ گفت : اي شيخ ! هولهاي بزرگ ديدم و رنج عظيم کشيدم.ازآن جمله به وقت سوال نکير و منکر،زبانم از کار بازماند، با خود ميگفتم واويلاه،اين عقوبت از کجا به من رسيد؟ من مسلمان بودم و دينم اسلام بود . آن دو فرشته با غضب از من جواب طلبيدند. ناگاه شخص نيکوموي و خوش بوي آمد، ميان من و ايشان حايل شد و  مرا  تلقين کردتا جواب آنها را بخوبي بدهم ، از  آن شخص پرسيدم : تو کيستي ؟ خدا  تو را  رحمت کند که مرا از اين  غصه  خلاص

کردي؟

گفت: من شخصي هستم که از طرف خدا از صلواتهايي که تو بر رسول اکرم ( ص )  مي فرستادي آفريده شده ام و مامورم درهر وقت و  هر کجا درماندي به فرياد تو رسم.  ( کتاب آثار و برکات صلوات،ص131)    

بوذر جمهر    

گويند پس از مرگ بوذر جمهر ديدند که نه جمله ه کمربندش نوشته شده است:

- اگر خدا کفيل روزي است،غصه براي چه ؟

- اگر رزق تقسيم شده،‌ حرص براي چه ؟

- اگر دنيا فريبنده است،اعتماد به آن چرا؟

- اگر بهشت حق است، کار نکردن چرا ؟      

- اگر قبر حق است، ساختمانمحکم براي چه؟

- اگر جهنم حق است، اين همه خنده براي چه؟

- اگر حساب حق است، جمع مال براي چه ؟- اگر قيامتي هست، بي تابي نکردن چرا ؟

- اگر شيطان دشمن انسان است پيروي ازاوچرا؟

 اجر نماز جماعت و روزه                 

شهيد دستغيب در کتاب قرآن و قيامت مي نويسد، يکي از بزرگان مي گويد:در خواب فردي را در بهشت ديدم، جلورفتم و سلام کردم.اول فکر کردم که او از انبياست.گفتم کيستي؟گفت: من در دنيا يک کارگر ساده بودم . پرسيدم چه کردي که به اين مقام بزرگ رسيده اي؟گفت: به واسطه انجام دو عمل، يکي روزه هايي که گرفتم و ديگري اين که در دنيا به نماز اول وقت و جماعت  اهمييت  مي دادم  و  مازهايم  را  هميشه اول  وقت  و به جماعتمي خواندم.  (ثواب نماز جماعت،ص 16)

 بسم اله   

از امام صادق(ع)منقول است که هرگاه مسلماني خواهد(مسلمان با اخلاص)که طعام بخورد و چون لقمه را بردارد و بگويد بسم الله والحمدالله رب العالمين پس ازآنکه لقمه به دهانش رسد خداي متعال گناهانش را مي آمرزد. (حيله المتقين)

با تشکر از آقای : رحمان جانی

  

به نام خدا

 

کشکول  اين هفته 

                                                 

1.رفع حسرت

از سفيان ثوري پرسيدند :يوم الحسره کدام روز است که حق تعالي مي فرمايد:  (وا نذرهم يوم الحسره) بترسان ايشان را از روز حسرت.

سفيان جواب داد: آن روز قيامت است زيرا نيکان حسرت مي خورند که چرا از اين بيشتر نيکي نکرديم و بدها حسرت مي خورند که چرا حسنات ا نجام نداديم از او مي پرسيدند : آيا کسي هم خواهد بود که در آن روز حسرت نداشته باشد.

گفت : آري  کسيکه در اين دنيا مدام بر رسول خدا صلوات فرستاده باشد.در روز قيامت حسرت چيزي را نخواهد خورد.

(شرح صلوات.ص 95)     

2.راه هاي شيطان

رسول اکرم (ص) فرمودند:

روزي موسي (ع) نشسته بود  ناگاه شيطان با با کلاهي رنگارنگ بر سر نزد او آمد و سلام کرد. موسي گفت : تو کيستي و اين کلاه چيست که بر سر تو است ؟

ابليس گفت : من شيطان هستم و با اين کلاه رنگارنگ مردم را مي فريبم .

موسي گفت:کدام گناه است که هر گاه انسان مرتکب شود تو بر او مسلط مي شوي

1- هنگامي که او از خود راضي شود و خود پسند گردد.

2- هنگامي که عملش در نزدش بزرگ جلوه کند.

3- هنگامي که گناهش را کوچک بشمارد .

                                                                (اصول کافي .ج2 .ص264 .)     


يک سبد پر از

حکايت

1- ارزش لنگ                                     

روزي هارون الرشيد با بهلول به حمام رفت.خليفه از روي شوخي از بهلول پرسيد: اگر من قابل فروش بودم چند دينار ارزش داشتم ؟

بهلول جواب داد :پنجاه دينار !

خليفه غضبناک شد و گفت:ديوانه تنها لنگي که به خود بسته ام پنجاه دينار مي ارزد.

بهلول گفت: بيچاره من هم لنگ را قيمت کردم خودت که ارزش نداري.

2- فرمان ابليس

شخصي را پرسيدند که چگونه اي ؟

گفت: روزي خدا مي خورم و فرمان ابليس مي برم.

بد نيست بدانيدکه:

*اگر در هنگام پوست کندن پياز آدامس بجويد اشکتان نمي آيد.

*پياز خام داراي ا نسولين است و تا حدودي بيماري قند را معالجه مي کند.

*ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر کم و زياد مي شود.

با تشکر از آقای : سلمان جانی

فضيلت مهمان

فضيلت مهمان

حسن‏بن نعيم نقل مى‏كند كه: امام صادق عليه‏السلام از من پرسيدند: آيا برادرانت را دوست دارى؟ عرض كردم: بلى.

فرمودند: آيا به فقرايشان نفع مى‏رسانى؟ عرض كردم: بلى.

فرمودند: آيا آنها را به منزل خود دعوت مى‏كنى؟ عرض كردم: بلى؛ غذايى نمى‏خورم مگر اين كه دو سه نفر از مؤمنين با من باشند.

فرمودند: آگاه باش! كه فضل و بخشش و خير و بركت آنها از فضل و بخشش تو بيشتر است .

پرسيد چگونه!

امام فرمودند:

چون آنها وقتي که وارد منزل تو مي شوند:موجب بخشش گناهان تو و خانواده ات ميگردند و زماني که از منزل تو بيرون مي روند گناه تو و خانواده ات هم خارج ميشوند. 

بحارالانوار، ج ‏74، ص‏375. به نقل از: برگ‌هاى زرين (داستان‌هايى از سيره ائمه معصومين عليهم‌السلام)، محمود اكبرى،ص19 ).(

با تشکر از آقای : رحمان جانی                                                                          

 

پاسخ اما علي (ع) به چهار سؤال

پاسخ اما علي (ع) به چهار سؤال

شخصي از اهالي شام از اميرالمؤمنين علي (ع) پرسيد:

1- پنج نفر از پيامبراني كه به عربي سخن مي گفتند كدامند؟

حضرت جواب پاسخ را فرمودند:

1- شعيب، 2- هود، 3- صالح، 4- اسماعيل، 5- محمد (ص)

2- پرسيد آن پيامبراني كه ختنه كرده به دنيا آمده اند كدام بودند؟

فرمود: شيث، ادريس، نوح ، ابراهيم، داوود، سليمان، لوط، اسماعيل، موسي، عيسي و حضرت محمد (ص)

3- پرسيد: كدام يك از پيامبران دو نام دارند؟

فرمود: 1- يوشع بن بذن كه ذوالكفل است، 2- يعقوب كه اسرائيل است، 3- خضر كه اوتاليالي است، 4- يونس كه ذولنّون است، 5- عيسي كه مسيح است، 6- محمد (ص) كه احمد است.

4- پرسيد: پيامبري كه از رحم مادر به دنيا نيامده است؟

جواب فرمودند: حضرت آدم (ع)

از پاسخ سؤال نخست استفاده مي شود كه پيامبران تنها در منطقه عربي مبعوث نشده اند بلكه از زبانها مختلف دنيا در همه نقاط جهان بوده اند كه زندگي آنها براي ما پنهان مانده است. (كتاب حيوه القوب جلد 1 صفحه 8)

با تشکر از : آقای حاج علیرضا عسگری

ملاقات شش صورت عجيب با حضرت آدم (ع)

ملاقات شش صورت عجيب با حضرت آدم (ع)

روزي حضرت آدم (ع) در محلي نشسته بود ناگهان شش نفر كه سه نفر سفيد روي در جانب راست او نشسته و آن سه نفرسياه روي در سمت چپ او نشستند.

حضرت آدم (ع) به جانب راست خود توجه كرد و از يكي از آن سفيد رويان پرسيد تو كيستي؟

جواب داد: من عقل و خرد هستم.

پرسيد: جاي تو كجاست؟

جوب داد: جاي من در مغز و دستگاه انديشه انسان است.

آدم (ع)  از دومين نفر سفيد رو پرسيد : تو كيستی؟

جواب داد : من مهر و محبت هستم.

حضرت آدم (ع) جاي تو كجاست؟

جواب داد: جاي من در دل انسانهاست.

آدم از سومين نفر پرسيد: تو كيستي؟

جواب داد: من حياء و شرم هستم.

آدم (ع) پرسيد: جاي تو كجاست؟

او جواب داد: جاي من در چشم انسانهاست .

به اين ترتيب آدم (ع) دريافت كه مركز و مظهر عقل مغز است. مركز و مظهر مهر و محبت دل است و مركز و مظهر حياء چشم است.

سپس آدم (ع) به جانب چپ متوجه شد و از يكي از آن افراد سياه روي و بدقيافه پرسيد: جاي تو كجاست؟

او گفت: در مغز و دستگاه انسانهاست.

آدم پرسيد مغز كه جاي عقل است؟

او گفت: اگر من در مغز قرار گيرم عقل از آنجا خارج مي گردد.

آدم از دومين نفر سياه رو پرسيد: تو كيستي؟

او جواب داد: من حسادت هستم.

پرسيد جاي تو كجاست؟

او جواب داد: در دل انسانها است.

آدم گفت دل كه جاي مهر و محبت است.

او گفت: اگر من در جاي خود يعني دل مستقر شوم مهر و محبت از آنجا بيرون مي رود.

آدم (ع) از سومين نفر سياه روي پرسيد تو كسيتی؟

او جواب داد: من طمع هستم.

آدم پرسيد جاي تو كجاست؟

او گفت: در چشم انسانها هستم.

آدم گفت: چشم كه جاي حياء و شرم است.

او گفت: اگر من در چشم استقرار يابم حياء از آنجا مي گريزد.

حضرت آدم (ع) از اين منظره عجيب دريافت كه هرگاه دريچه هاي وجود انسان به روي خصلتهاي زشت بازگردد و آن خصلتها در جايگاه خود قرار گيرند به همان نسبت ارزشهاي نيك انساني از صفحه وجود بيرون مي روند. روي سفيد و قلب نوراني از آن كسي است كه دريچه هاي وجود خود را به روي خصلتهاي زشت ببندد. (كتاب موعظ العدديه صفحه 189)

با تشکر از : آقای حاج علیرضا عسگری

فرجام قاتلان حضرت امام حسین"

فرجام قاتلان حضرت امام حسین"

یکی از موضوعات بسیار جالب و شور انگیز قران مسائله انتقام کشی خداوند از ستمگران و ظالمان است.

خداوند در ایات فراوانی مردمان را از ستم پیشگی بر حذر داشته و فرجام سو ان را به انان یاد اورشده است .از

دیدگاه قران  سنت الهی و مقتضای عدالت خداوندی ایجاب می کند که به ستمگران و جانیان امان ندهد و انان

را در دنیا و اخرت به کیفر کردارشان بر ساند .بر این اساس وقتی ایاتی مانند:(فانتقمنامن الذین اجرموا و کان

حقا علینا نصر المومنین)۱ "از مجرمان انتقام کشیدیم و در سنت ماست که مومنان را یاری کنیم"

(انا من المجرمین منتقمون)۲" ما همواره از مجرمان انتقام می کشیم"(و ستعلمالذین ظلمو ایی منقلب ینقلون)۳

"به زودی ستمگران خواهند دانست که چگونه زیر و رو خواهند گشت "را مورد مطالعه قرار دهیم و ان رابا

سر نوشت قاتلان حسین (ع) و جنایتکاران کربلا  مقایسه کنیم خواهیم دید که چگونه دست انتقام خداوندی از

استین مختاربن ابی عبید ثقفی بیرون امد و انان را با نکبت و ذلتی وصف ناپذیر به هلاکت رساند. اما بدون

شک هلاکت خفت امیز کشندگان حسین (ع)یک عامل دیگر هم داشت عامل اجابت دعای مظلومانی که در ان

صحرای سوزان و عریان کربلا یاوری جز خداوند نداشتند و همه راه های نجات به رویشان بسته شده بود.

اینک این حسین(ع) است که وقتی عزم ان جماعت را جزم جنگ دیده از سر نومیدی دست بر اسمان بر داشت

و فرمود :(اللهم احس عنهم قطر السما و ابعث علیهم سنین کنی یوسف و سلط علیهم غلام ثقیف یسو مهم کاسا

مصبره.....)۴ "خداوندا بارش اسمان را از انان دریغ دار و به سال هایی مانند سال های یوسف دچارشان ساز

و غلام ثقفی را چنان بر سر انان مسلط فرما که تلخ ترین جام های مرگ را در کامشان بریزد."چگونه می توان

باور کرد که خداوند نجوای پدر مجروح و دلشکسته ای چون حسین (ع) را نشود که  به گونه چاک چاک

فرزندش گذاشتهو می گوید :(قتل الله قوما قتلوک)۵ "خدا بکشد کسانی که تو را کشتند"دنیا دار مکافات است

و نمی توان پذیرفت انان که بند بند حسین(ع)و یارانش را از هم دریدند و به سان گرگ های گرسنه در بیابان

های کربلا پیکرشان را ریز ریز  کردند  تا شکم هایشان سیر و پر سازند از چنگ سر نوشت بگریزند و

بتوانند با خیال و خاطری  اسوده به زندگی خویش ادامه دهند .برای من قابل قبول نیست که خداوند دعای

پیامبرش(ص) در حق قاتلان حسین (ع) را نشنیده بگیرد و انان را دچار خواری و خذلان نسازد .وقتی جبر ئیل

به رسول خدا (ص)خبر داد که گروهی از امتش حسین(ع) را به خواری خواهند کشت فرمود:(اللهم لا تبارک

فی قتله و خاذله)۶ "خدایا برکت را از قاتلش بگیر و خوارش گردان"این پذیرفتنی نیست که خداوند خلف وعده

کند و دعای زنی شکسته دل که کوهی از غم را بر دوش و دریایی از اتش را در سینه دارد اجابت ننماید.

زینب را می گویم که در مجلس یزید دست به دعا بر داشت و فرمود :(اللهم خدبحقنا و انتقم ممن ظلمنا و احلل

غصبک و احلل غصبکبمن سفک دمائنا و قتل حماتنا)۷ "خدایا حق ما را بستان و از کسانی که بر ما ستم

کردند انتقام بگش و بر انان که خون ما را ریختند و پرستارانمان را کشتند خشم بگیر"اری این نفرین ها و ان

دعاها سرانجام به اجابت رسید و همگی قاتلان حسین(ع)  به دست ان غلام ثقفی به هلاکت رسید ند .به نوشته

طبری مختار پس از تسلط بر کوفه و سر کوب کردن شورشیان فرمان داد که قاتلان حسین(ع) را تعقیبب و

دستگیر کنید و به نزد من بیاوریید .او افزود به خدا قسم تا زمین را از لوث وجود ان جانیان پاک نسازم اب و

غذا از گلویم پایین نمی رود۸ .به دنبال این فرمان گردان های تعقیب  تشکیل شد و مختار و فرماندهان همراه

با یاران خود به جستجوی قاتلان حسین(ع) پرداختند و همگی را دستگیر کردند.او سپس ان ها را بر حسب

جنایاتی که انجام داده بودند به سه گروه تقسیم و هر گروهی را به مجازات خاص خود رساند :گروه اول کسانی

بودند که در روز عاشورا با اسب بر بدن امام حسین(ع) تاخته  بودند .مختار دستور داد همه انها را که تعدادشان

۱۰ نفر بود دستگیر کردند و دست و پایشان را بستند و از پشت به زمین خوابا ند ند و اسب ها را با نعل تازه

بر بدن های ان جانیان تاختند تا پیکرهای انان را در هم شکسته و به هلاکت رسانند .سپس بدنهایشان را به اتش

کشیده تا خاکستر شدند .گروه دوم متشکل از ۲۴۸ نفر بودند که در شورش علیه مختار دستگیر شدند .و همه را

یکی پس از دیگریگردن زدند و سموین گروه شامل شمر بن ذی الجوشن و کسانی بودند که به شکرانه قتل

حسین(ع) شتری را در کوفه ذبح کرده و گوشت ان را میان مردم تقسیم کرده بودند .مختار دستور داد تمام

خانه هایی که با علم و اطلاع از ان گوشت قربانی استفاده کرده بودند شناسایی کنند و افرادش را به قتل رسانند

 

لیست اسامی عاملان اصلی واقعه کربلاو کیفر انان

 ۱-عمر بن سعد بن وقاص .فرمانده کل لشکر کوفه و شام در کربلا بود که با ضربات شمشیر

و جدا کردن سر از بدن در خانه اش به هلاکت رسید.

۲-حفص بن عمر بن سعد .جرم او یاری کردن پدرش در جنایات کربلا بود .به دستور مختار

سر او را نیز از بدنش جدا کردند.

۳-شمر بن ذی الجوشن .او فرمانده پیاده نظام لشکر کوفه بود که در ان صحنه مر تکب جنایات

فراوانی شده بود .او در درگیری که میان او و لشکریان مختار رخ داد کشته شد و سپس سرش

را از بدن جدا کردند.

۴-سنان بن انس .او کسی بود که سر امام حسین(ع) را از بدن جدا کرد .به دستور مختار ....

انگشتان دست و پایش را بریدند و در حالی که هنوز جان داشت در دیگ روغن جوشان زیتون

انداختند.

۵-خولی بن یزید اصبحی .او سر بریده حسین(ع)را به کوفه برد و در روز عاشورا قاتل عثمان

بن علی و جعفر بن علی بود .به دستور مختار او را کشته و بدنش را به اتش کشیدند.

۶-بجدل بن سلیم کلبی .او کسی بود که انگشت امام حسین (ع) را برید .به خاطر همین جرم

مختار دستور داد انگشتان دست و پای او را قطع و به حال خود رها کردند تا به هلاکت رسید.

۷-حرمله بن کاهل اسدی.او تک تیرانداز کربلا بود که علی اصغر و عبداله فرزند امام حسن(ع)

را به شهادت رسانده بود .مختار مجازات او را نیز قطع دست و پا و سوزانده شدن به اتش معین

۸-حکیم بن طفیل سندسی .جرم او به شهادت رساندن ابوالفضل و غارت لباس ان بزرگوار و نیز

تیراندازی به سوی امام حسین (ع) بود.او را تیر باران کردند و به روایتی دست و پای او را به

زمین میخ کردند و با نه نفر دیگر اسب بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید.

۹-مره بن منقذ عبدی .جرم او به شهادت رساندن علی اکبر بود .وی سپس از دستگیری و ...

مجروح شدن دستش موفق به فرار شد.

۱۰-یزید بن رقاد جهنی .او نیز تک تیر انداز کربلا بود و به جرم قتل فرزند مسلم بن عقیل و

شر کت در قتل حضرت ابوالفضل سنگسار و سپس تیر باران شد.

۱۱-عمروبن صبیح.او به جرم شرکت در قتل فرزند مسلم بن عقیل اماج ضربات نیزه قرار

گرفت و کشته شد.

۱۲-مالک بن هشیم بدائی.او کسی بود که کلاه خود امام حسین (ع) را به غارت برد و به همین

جرم  دست و پایش را قطع  و به حال خود رها کردند تا هلاک شد.

۱۳ و ۱۴ و ۱۵.عبدالله بن اسید جهنی و حمل بن مالک محاربی و عمر وبن خالد بجلی.این سه

را به جرم شرکت فعال در جنایات کربلا گردن زدند.

۱۶ -رقاد بن مالک بجلی .او کسی بود که اموال حسین (ع) را به غارت برد و به همین جرم

در ملا عام سرش را بریدند.

۱۷و ۱۸ و ۱۹ و ۲۰-عبدالرحمن بن جبلی و عبدالرحمن بن قیس خولانی و زیاد بن مالک و

عبدالرحمن بن ابی خشکاره .این چهار تن را نیز به جرم شرکت در جنگ و غارت خیمه و لباس

امام حسین(ع)گردن زدند.

۲۱-عثمان بن خالد جهنی .او را به جرم شرکت در قتل عبدالرحمن بن عقیل و غارت لباسش

گردن زده و بدنش را به اتش سوزانند.

۲۲-مالک بن بشیر بدی.دست و پای او را به جرم شرکت فعال در ماجرای کربلا قطع کرده و به

حال خود رها کردند تا به درک واصل شد.

۲۳/۲۴/۲۵/۲۶/۲۷/۲۸/۲۹ و ۳۰-اسحاق بن حوبه.اخنس بن مرشد.رجابن منقذ عبدی.سالم بن .

خثیمه .واحظ بن ناعم .صالح بن وهب .هانی بن ثبیت و اسید بن مالک.این هشت تن عضو گروه

ده نفری بودند که با اسب بر بدن امام حسین (ع)تاختند. مختار دستور داد دست و پای انان را به

زمین میخ کرده و با تاختن اسب بر بدنشان انان را به هلاکت رسانند.

۳۱و۳۲و۳۳-عبدالله بن صلخب قیسی .عبدالرحمن بن سلخه و عبدالله بن وهب همدانی.این سه تن

را به جرم شرکت فعال در ماجرای کربلا در ملا عام گردن زدند

۳۴-عثمان بن خالد دهمانی.وی را به جرم قتل یکیاز جوانان بنی هاشم در کنار چاه منزلش گردن  زدند.

۳۵-هبیاط و عبدالرحمن بن زرعه .جرم این دو تن شرکت در فاجعه کربلا بود و به هنگام ....

دستگیری در منزل خود با سپاهیان در گیرو کشته شدند .۹

منابع

۱-سوره روم ایه ۴۷

۲-سوره سجده ایه ۲۲

۳-سوره انعام ایه ۱۲۴

۴-همین کتاب ص۱۴۴

۵-همین کتاب ص۱۶۱

۶-همین کتاب ص۴۷

۷-همین کتاب ص۲۲۷

۸-تاریخ طبری۶  /۵۷ وقایع سال ۶۶

۹-این لیست از تاریخ طبری کامل ابن اثیر و بحار الانوار مجلسی استخراج شده است

نقل از :رضوی اردکانی ماهیت قیام مختار بن ابی عبید ثقفی ص۴۵۸