مفاسد غذاي حرام

بزرگترین خیانت ها این است که به دوست خود که تو را راستگو می پندارد دروغ بگویی. ‌(حضرت محمد ص)

 

خوردن مال مسلمان و يا كافري كه اسلام مال وي را محترم دانسته است. بدون اجازه آنان و يقين نداشتن با رضايت آنها بدون شك حرام ا ست.

حتي چنانچه فردي ظاهراً ، اظهار رضايت بخوردن مال خود مي نمايد اما براي طرف يقين حاصل شده است  كه او باطناً راضي به خوردن مالش نيست در اين صورت حتماً بايد از آن غذا اجتناب  و دوري نمود. اگر چه در كنار رويات ائمه اطهار عليهم السلام در مورد تمام اقسام تصرف غير مشروع در مال ديگران تعبير (بأكْل المال) شده است يعني خوردن مال و در عرف مردم نيز تمام اقسام تصرف غير شرعي كه اتفاق بيفتد اين جمله (مال مردم مردم را خورد) گفته مي شود (و شايد اين تعبير چه در قرآن و روايات و عرف غير شرعي كه اتفاق بيفتد كه اين تصرفات غير مشروع به هر قسمي كه باشد غالباً منتهي به خوردن غذاي حرام مي گردد.) و انشاء الله در بخش ديگر اين كتاب زيانهاي مال حرام و تصرف در مال و حق ديگران را ملاحظه خواهيد نمود و در اين بخش به بعضي از گفتار حضرت رسول اكرم صلي الله و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه و رواياتي از ائمه اطهار عليهم السلام و آيات قرآن مجيد در مورد فسار غذا و لقمه حرام شبهه ناك كه يكي از زيان بار ترين نمونه هاي تصرف در حق ديگران ميباشد، شما خواننده عزيز را جلب مي نمايم.

اينك توجه خوانندگان عزيزي را بتعدادي از گفتار معصومين عليهم السلام و داستانهاي تاريخي كه در مورد ضرر و زيان لقمه حرام و شبهه ناك نقل شده جلب مي نمايم.

و اين بخش تقريباً شامل 33 گفتار از معصومين عليهم السلام و سي و چهار داستان آموزنده تاريخي و اخلاقي و چند آيه مباركه از قرآن مجيد در مورد لقمه غذاي حرام مي باشد.

 

                                         گفتار اول

امام سجّاد عليه السلام در رسالة حقوق مي فرمايد:

وأمّا حقُّ بطنِكَ فَا‌‌َنْ لاتَجعَلُهُ وِعاءً لِقَليلٍ مِنَ الحَرامِ وَ لا لِكَثيرٍ وَأنْ تَقْتَصِدَ لَهُ في الحَلال ولا تخْرِجَهُ مِنْ حَدَّ التَّهْوين وذَهاب المُروَّه وضَبْطُهُ إِذا هُمَّ بالجُوع وَالظَّماءِ فإنَّ الشَّبَعَ المُنْتَهي بِصاحِبه إلَي التُّخَمِ مَكْسَلَةٌ عَن كلِّ بِرٍّ و كَرَمٍ. وأنَّ الرَّيَّ المُنْتَهي بصاحِبِه إِلي السُّكّر مَسْخَفَةٌ وَ مَجْهَلةٌ و مَذهبةٌ المُروَّة.

حق شكم اين است كه آن را ظرف حرام، كم يا زياد كني، در حلال نيز ميانه روي نمايي از حد تقويت جد سستي و ناجوانمرديش نكشاني ، هنگام احساس گرسنگي و تشنگي بر آن مسلط باشي كه سيري تا حد شكمكخوارگي مايه كسالت، كند كاري و باز شدن از هر خير و كرامتي است، و آب خوردن تا آنجا كه شكم مالامال شود حماقت و جهالت آرد و مردانگي را ببرد.

گفتار دوم

و اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد:

ولا تُدخِلواْ  بُطُنكُمْ لُعَقَ الْحَرامِ ، فَإنَّكُمْ بِعَيْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَعْصِيةَ، وَ سَهَّلَ لَكُمْ سَبِيلَ الطَّاعَةِ.

و لقمه هاي حرام را (اگر چه اندك باشد) در شكمهايتان داخل نكنيد، زيرا در نظر خداوندي، هستيد كه گناه را بر شما حرام نموده (بجزئيات احوال شما دانا بوده و بركردارتان گواه) است و راه اطاعت و بندگي را برايتان آسان فرموده (در هيچ يك از احكام سخت نگرفته) است.

فرمان حضرت علي عليه السلام باجتناب از غذاي شبه ناك

 

گفتار سوم

 

      فَانُظْر إِلي ما تَقْضِمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ، فالْفِظْهُ ، وَ مآ أيْقَنتَ بـِطِيبِ وَجْهِهِ قَتَلْ مِنْهُ.

حضرت امير عليه السلام به عثمان بن حنيف مي فرمايد:

      پس نظر كن بآنچه دندان بر آن مينهي از اين خوردني، و چيزي را كه بر تو آشكار نيست (نميداني حلال است يا حرام) بيفكن (مخور) و آنچه را كه بپاكي راههاي بدست آوردن آن دانايي (ميداني از راه حلال و درستكاري بدست آمده) بخور.

تا آنكه حضرت مي فرمايد:

      فَما خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أكْلُ الطّيِباتِ كالْبَهِمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّها عَلَفُها ، أوِ الْمُرسَلَةِ شُغْلُها تَقَمُّمُها تَكْتِرَشُ مِنْ أعْلافِها ، وَ تَلْهُو عَمَّا يُرادُبِها ، أوْأتْرَكَ سُدًي، أوْأُهْمَلَ عابِثاً ، أوْأجُرَّ حَبْلَ الضلالَةِ ، أوْأعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتاهَهِ.

حضرت امير عليه السلام مي فرمايد:

      پس مرا نيافريده اند كه خوردن غذاهاي خوب از (نيكبختي جاويد) بازم دارد، مانند چهار پاي بسته شده كه انديشه اش علف آن است، يا مانند چهار پاي رها شده كه خاكروبه ها را به هم مي زند تا چيزي را يافته و بخورد، و سير ميكند شكم را از علفي كه بدست آورده، و غفلت دارد از آنچه برايش در نظر دارد (نمي داند كه صاحبش مي خواهد تا او فربه شود تا بكشتارگاهش فرستد يا برايش باركشي نموده كارش را انجام دهد) يا مرا نيافريده اند كه بيكار و رها شده باشم يا ريسمان گمراهي را كشيده بي انديشه راه گمراهي را كشيده و بي انديشه راه سرگرداني را رهسپار گردم.

      اينها را حضرت علي به خود نسبت مي دهد. اما پيداست كه او اين وظيفه را براي همه بيان مي كند. اينطور نيست كه اين امتيازات ، خصايص حضرت علي است كه بايد او فقط اينطور باشد. حضرت مي فرمايد: خلقت من براي اين نيست كه «لِيْشغَلَني اْكَلْ الَطّيِبات» مرا مشغول كند، خوردن غذاهاي خيلي خوب مثل چهار پايي را كه تمام همت و هدفش اينست كه علفي گير بياورد. «الَبِهيمَة الْمَرْبُزطةِ» چهار پايي را كه او را بسته اند «اوالمرسله» يا چهار پايي را كه رها كرده اند. «مُرسَلَةِ» مقابل «مَرْبُوطَة» است. مربوطه آن است كه بسته شده. «مُرسَلَةِ» يعني آنكه رهايش كرده اند، چهارپاياني كه ر هايشان كردند «شُغْلُها تَقَمّها» شغلش اين است كه بچرد «تَقَمْ» معنايش اين است كه آشغالها را جمع بكند. مثل اينكه دارد زمين را جارو مي كند. حيوانات را وقتي رها مي كنيد، ديده ايد كه تمام چيزهايي را كه قابل خوردن است جمع مي كند و مي خورد، زمين را صاف مي كند. حيوان حلال و حرام سرش نمي شود. هرچه گيرش آمد و مطابق طبع و ميل و شهوتش باشد مي خورد «تكترش من اعلافها». «تكترش» فعلي است كه از اسم درست شده «كِرش» يعني شكم، شكمبه را مي گويند . «تكترش» يعني شكمبه اش را پر مي كند  من اعلافها از علفهايي كه جلويش ريخته اند «وَتْلَموُعَمّايُرادُبِها» يعني غفلت مي كند از آنچه مردم از او اراده كرده اند. يعني غفلت دارد از اين كه اگر علفها را ريخته اند جلوي او تا بخود، براي اين است كه چاق بشود و بعد سرش را ببرند و از گوشتش استفاده كنند. از عاقبت كار غفلت دارد. همين حال را مي بيند كه علفي است و مطابق ميلش و مطابق شهوتش مي باشد. حضرت مي فرمايد كه من خلق نشدم براي اينكه مثل چهارپايان بسته يا چهار پايان رها كه مشغول علف خوردن يا چريدن هستند و از عاقبت كار غفلت دارند باشم. از آنچه مي خورد، از كجا آمده، مال كجا است؟ غفلت دارد. ما انسانها اگر اين جور باشيم كه واقعاً 24 ساعت همّمان اين باشد كه بگرديم و پولي پيدا كنيم، شكمي سير بكنيم، غذاي بهتري گير بياوريم و با زن و بچه خود خوش باشيم و حالا اين غذايي كه گير آوردي آن مالي كه گير آوردي از كجاست، حلال است يا حرام، بسيار بدبختي است.

      تعريف مي كردند كه كسي هندوانه اي دزديده بود و مشغول خوردن. گفتند: بابا اين هندوانه مال مردم است داري مي خوري. گفت من براي خنكيش مي خورم. حال مال مردم است كه باشد. خنك كه هست.

برگرفته شده از کتاب : سید اسماعیل گوهری