اثر نيت پاك

گويند: جمعي از دزدهاي حرفه اي از خانه بيرون آمدند به اين قصد كه به سر راه كاروانها بروند و جلو آنها را گرفته و اموالشان را غارت كنند.

آن شب، به كارواني برنخوردند، و به كاروانسرايي رسيدند و خواستند شب را در آن كاروانسرا بمانند، در كاروانسرا را دق الباب كردند و به صاحب كاروان سرا گفتند: « ما جمعي از مجاهدان راه خدا هستيم و مي خواهيم امشب را در اينجا به سر بريم».

ساكنان كاروانسرا، با احترام خاصي، در را گشودند و پذيرايي خوبي از آنها كردند، مخصوصاً صاحب كاروانسرا به خاطر اينكه آنها مجاهد راه خدا هستند، كمال احترام و خدمت را به آنها نمود، و به قصد تقرب به خدا، از هيچ گونه خدمتي به آ‹ها مضايقه ننمود، تا آنجا كه فرزند فلجي داشت، از نيم خورده و باقيمانده آب آشاميدني آنهابه عنوان تبرك برداشته و به فرزندش مي داد تا بخورد و شفا يابد و به همسرش مي گفت: از اين غذا و آب به بدن پسرم بمال تا به بركت وجود اين مجاهدان راه خدا شفا يابد.

همسر او نيز گفته شوهرش را گوش كرد ، و دستور او را اجرا نمود.

وقتي صبح شد، دزدها از كاروان سرا بيرون رفتند و سر راه كارواني را گرفتند و غارت نمودند و براي شب به همان كاروانسرا برگشتند ، ولي با كمال تعجب ديدند، آن پسر زمين گير شفا يافته است و به طور كامل سلامتي خود را بازيافته و راه مي رود، به صاحب كاروان سرا گفتند: «ما اين فرزند را شب گذشته ديديم كه زمين گير و فلج بود ، ولي امشب مي بينيم خوب شده است.»

صاحب كاروانسرا گفت: «آري ، نيم خورده غذا و ته مانده آب آشاميدني شما را برگرفتيم و به بدن او ماليديم و به بركت وجود شما، شفا يافت.»

دزدها با شنيدن اين مطلب، سخت تحت تأثير قرار گرفته و گريه كردند و گفتند: «ما مجاهدان راه خدا نيستيم، بلكه دزد هستيم، خداوند فرزند شما را به خاطر «حسن نيتي» كه داري، شفا داد، و مانيز به درگاه خدا توبه مي كنيم.»

همه آنها توبه كردند و از آن پس مجاهدان راه خدا شدند و تا آخر عمر در اين راه ماندند